بهمن زنگنه
جای تو خالی که چندین مَشک آب آورده بودند از عطش سیراب بودیم و گلاب آورده بودند مَقدمِ فرزندِ پیغمبر مُزیّن شد به مستی! در شب شام غریبانت شراب آورده بودند کاش بودی تا ببینی دختر شیر خدا را بین مجلس دست بسته با طناب آورده بودند جای تو خالی
جای تو خالی که چندین مَشک آب آورده بودند از عطش سیراب بودیم و گلاب آورده بودند مَقدمِ فرزندِ پیغمبر مُزیّن شد به مستی! در شب شام غریبانت شراب آورده بودند کاش بودی تا ببینی دختر شیر خدا را بین مجلس دست بسته با طناب آورده بودند جای تو خالی
خلق جهان، فدای سری نازنین شده ست جامی بده که وقتِ میِ اربعین شده ست عشاق را به معنیِ و صورت نظاره کن وقت عبورِ قافلۀ هند و چین شده ست اینجا نژاد و رنگ تفاوت نمیکند گل، دسته دسته از همه جا دستچین شده ست از صبح زود یکسره
نه دل در سینه مانده نه قراری سر و جان و تنم سمت تو جاری نه تنها می چکد خون از دو چشمم که دانه دانه های دل اناری رواق عشق در قلبم چه زیباست به نقش «یا حسین جان کنده کاری خوشا آن خادم خوش روزی تو که قلبش
یک دلش می خواست صبحِ عید قربان، در مِنا باشد دلش می خواست شامِ اربعین هم کربلا باشد قدم برداشت حاجی در خیالش دور اول را به این نیت که او امسال را در هر دو جا باشد لبان خشک اسماعیل یادش بود، با خود گفت: برای کربلا، این صحنه
اثر برای پویش سوغات اربعین ۱. بوسه بر آستان تو خیمه می زند باران می بوسد پیکر پاکت را ذرات آفتاب در انتهای افق محشری است سری بریده پیکری زخمی خون از انگشتان از دستهای بریده ات همچنان قطره قطره می بارد روی زمین کربلا عاشقانه جان به جان آفرین
کنگره ملی شعر سوغات اربعین (پنج پارچه شعر در یک پوشه) «جامه ای از بهشت» تا سبکتر بکَشم بارِ غمی مبهم را با غزل گریه، فراهم کنم این مرهم را در عطشناکیِ آن روز، صلیبی گل کرد دل به جوش آمد از آن داغِ نهان، زمزم را جُلجَتا را به
سومین دورۀ پویش ملی شعر سوغات اربعین (اثر اول) دل ز غَمَم پَر زده سوی حَرَم پای که جا مانده زِ دل، پُر زِ غم گفت چرا بی من و تنها برفت؟ با منِ بی بال نزد او قدم هَمسَفَرِ نیمه دگر یار نیست خون چو نباشد نَنِویسَد قلم
سومین پویش ملی سوغات شعر اربعین(اثر دوم) باز من و دست و دل و اربعین بارِ سفر بسته به راهِ یقین در عجبم از سَرِ این اتحاد پایْ شده رخشِ دل و دست و دین ای همهٔ عشق کجا میبری قافله را سوی کدامین زمین جاذبهٔ خاکِ تو بس دلرباست
#غزل مناجاتی #حماسه_ظهور #امام حسین_کربلا صل الله علیک یا ابا عبدالله هم آسمان به شوق حریمت پیاده است هم چشم بی قرار زمین سمت جاده است جان داده است این دل همچون کویر را این اشک ها که در غم تو بی اراده است ای نبض جان ما شده در
به هر گامی که میپیچد، نوای تار لرزانم دلی سر میزند از جان، به سوی یارِ عطشانم زمین تشنهلب و لَرزان، ز شوقِ دیدنِ باران به هر موکب، هوایی تازه، میگیرد تن وجانم کویر، آرام مینوشد ز چشمانِ پُر از باران گواه است این مسیرِ خاک، بر سیلاب چشمانم سکوتِ
حتی برای “مای بارد” هم دلم تنگ است! اصلاً مگر تا خانهی تو چند فرسنگ است؟! حتی برای سنج و دمّام میان راه، که با تپشهای دل تنگم هماهنگ است… حتی برای میزبان مهربانی که حتی برایش تشنگی ِمیهمان ننگ است… شیرینترین طعم جهان را دارد آن چایی، یا قهوهی
این (مای بارِد) نیست، این آرام جان است! جان تمام شهر اینجا در امان است… با شیوهی چشمان ساقی مستمان کرد، این می که در آغوش صدها استکان است بیش از شراب کهنه، گیرا بود این می، این شربت سرخی که طعم زعفران است صد آیه در مشایه نازل میکند
« تشبیهات » موج ها از راهی که رفته اند برمی گردند آب که از بیابان برمی گردد لب هایش را با ترک های راه در میان گذاشته آب که از ابر سرازیر می شود آب که از خشکی دل کنده باشد که ناگهان در ساعت مشخص دریا را به
برای کربلا.. می کند حالم دلم را خوب،تنها کربلا شد برای نوکرت،مانند رویا کربلا هر که با هر مذهبی دلداده ات شد یا حسین.. باز می آیند از هر جای دنیا، کربلا مای می نوشند و می گویند عطشان،کشتنت آه آتش می زند دلهای مارا کربلا ذره ها رفتند تا
علم بر دوش… مادر کمی پیر است، پاهایش ورم دارد در خانه، فرزندی جوان و محترم دارد دور کمر بسته دوباره چادر خود را قصد سفر کرده ولی یک چیز کم دارد پایش علیل است و دلش دریای دلتنگی هر روز آه و ناله هایی دم به دم دارد
(به نام خون پاک و مقدس شهدا) او،کبوتری عاشق بود و عشق….آه!!! این واژه خون آلود تمام هستی اش بود در دشت آلاله ها چه آزادانه،رها،آرام پر کشید و دو بال خونینش ارمغان سالهای دلداگی اش بود تو ای شیفته بی پروا،فرهاد دلباخته،سرو بی مثال چه زیبا در آسمان حق
امام حسین (ع ) ای آرامش درطوفان،مرغ دلم،تنها در آسمان یاد تو از قفس اندوه آزاد میشود ،با شب شوم ناامیدی وداع میکند و گرد ملال را از خود میتکاند. تو به گونه ای زیستی که هستی در برابرت سر تعطیم فرود آورد وخون پاکت هزاران باغ امید را آبیاری
چیست این صحرای غمگین که هزاران قطره برآورده بهخود برای خاکش نباشد، صاحبش حسین کرده همه از خود بیخود حاضری عزّت دوست بینی بنشین به خلوت و رخسار قالی ببین ذرّهای ز معرفت یابی، سجده کُند جنگل و قالی! دگر هیچ مَبین.. در گذشته دست عباس بُریدند، دراین حال گویی
«زیارت اولی» نخستینبار است… که پا بر خاکی میگذارم که عطر خون خدا از هر ذرهاش میجوشد. راه دراز بود، کفشهایم بارها شکست، و دلواپسی مادر در گوشم میپیچید: «فرزندم، وقتی رسیدی، برایم دعا کن…» من آمدم با دستی تهی، با کولهای پر از خطا، با قلبی که سالها به
شعر اربعین حسینی باز میآید صدای کاروان نغمهی دلهای عاشق بیکران از نجف تا کربلا امواج نور پیروان عشق پیماندار حُر پای پیاده دل سپردند عاشقان در مسیر عشق و ایمان همرهان یاد آن روزی که زینب با دلی پُر غم و اندوه، بیقرار و بیولی بازگشت از دشت
نخ تسبیح دعا را که به ایمان بستیم دل به آشفتگی زلف پریشان بستیم باز هم میرسد از راه شهیدی دیگر وقت بیعت شد و از شوق تو پیمان بستیم باز در غائلهی جنگ جگردار شدیم باز سربند به پیشانی شیران بستیم نام زیبای تو بین المللی شد میثاق، با
خیام آتش وخونین بزن برسر که پیغمبر عزادار حسین است به دشت کربلا بنگر که غمخوار حسین است زسنگ هم ناله می خیزد به وقت ظهر عاشورا ابوالفضل باتنی پاره علمدار حسین است صدای العطش خیزد زطفلان بنی هاشم خیام آتش وخونین به انظار حسین است به دشت کربلا بنگر
روضه ی مادر نام حسین بردم و یک اربعین گریست صد آسمان به خاطر اهل زمین گریست با گریه پا به روضه ی مادر گذاشتم یک سینه درد در غم ام البنین گریست مادر سلام آمده ام سرسلامتی بر گونههام ابر عزا این چنین گریست در آسمان تیره ی من
شعر سوم شعر اربعین حسینی کاروان نور آمده از دور دستها با قدمهای روشن و دلهای پر نورها پای پیاده، زائران راه عشقاند در مسیر حقیقت، رهروان دیناند از نجف تا کربلا، هر سنگ و هر خاک یادگار ز شهیدان و عشق پاک زینب کبری در دل تمام قصهها با
شعر دوم چشم های اربعین در شعلههای جاده، قدم، قصه میشود هر زائر این مسیر، خود حادثه میشود از خاک تا افلاک، صدا میکشد مرا دستم به دامنت، ای آفتاب کربلا در هر نسیم، یاد یلی گمشده پر است از هر نگاه زینب کبری خبر است چشمم ملتهب است شبیه
شعر اول قافلهی آفتاب در جادهی شقایق و باران سرخ و غم هزار کاروانِ دعا، جاریست تا حرم نسیم شرح میدهد آن خون فریاد را قصیدههای داغ، شب و روز بیقرار را قدم قدم به سوی حقیقت کشیدهایم به خاک کربلا دل و جان سپردهایم زینب، ستاره بود به صبر
از داغ تا دیدار کاروان دل، اربعینِ خونفشان در فغان از داغ فرزندِ جوان رفت زینب، تا نشان یار گیرد از غم دل، شرحِ بسیار گیرد کربلا را باز دید، آن دشت خون در نگاهش مانده یاد آن نگون خاک تفتیده، به خون آغشته بود هر قدم با آه و
کاروان اشک و شفق به دشت کربلا، گلبانگ خون آید ز هر طوفان به خاک افتاده خورشیدی، درون سینهی دوران فغان آید ز دلها، ناله از دردی که بیپایان زمین میلرزد از آهی که دارد ریشه در ایمان دل افلاک، پر از اندوه و چشم شب، پر از گریه شده
کاروان اشک و نور ز آسمان نالهای برخاست، آهی زمین لرزید از آن داغِ سیاهی هزاران دل شکسته، دیدهتر به یاد آن شهیدان بیمقر چهل منزل، چهل شب، داغ و ماتم زمین پر خون، هوا لبریز زمزم ز کربلا تا کوفه، سوی شام دل زینب پر ز آتش، بیکلام چهل
جای تو خالی که چندین مَشک آب آورده بودند از عطش سیراب بودیم و گلاب آورده بودند مَقدمِ فرزندِ پیغمبر مُزیّن شد به مستی! در شب شام غریبانت شراب آورده بودند کاش بودی تا ببینی دختر شیر خدا را بین مجلس دست بسته با طناب آورده بودند جای تو خالی
لشکریان عشق بر خاکند حسین بدون یاور ایستاده با دیدن طلوع عاشورا حتی خدا به گریه افتاده باز آسمان باران خون بارید دستان زینب سهم زنجیر شد سجاد بیمار ، غرقه در اندوه گلوی اصغر بستر تیر شد هاشمیان ، دنیایمان تار شد ام البنین بدون عباس است رقیه نالان
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین 🕊«کبوتر بام حسین»🕊 کبـوتـر شـدم روی بـام حسین بـه عالـم رسـانـم پـیـام حسین به رسم ادب دستی برسینه چون درودی فرستـم سلام حسین شـود افـتـخـار زمـیـن و زمـان مکانـی که بـاشـد بـنـام حسین بنـایی چو مسجد و هیئت چنان مقـدس شود بـا مـقام حسین شـود
باسمه تعالی فرامرز کیامقدم سوغاتِ عطش پاهای برهنه — از نیل تا ولگا — خاکِ جهان را به هم میدوزند: «ای کاروان! سوغاتِ ما گریههای گِلی ست…» زنی از چین: در مشتش، خاکِ کربلا را با برنجِ شالیزار آمیخت — بر سینهاش نوشت به خطِّ ماندارین: «فریادِ فرات، از یانگتسه
درود بر شما فقط به عشق امام حسین این شعر را سروده ام با احترام
روضه ی مادر نام حسین بردم و یک اربعین گریست صد آسمان به خاطر اهل زمین گریست با گریه پا به روضه ی مادر گذاشتم یک سینه درد در غم ام البنین گریست مادر سلام آمده ام سرسلامتی بر گونههام ابر عزا این چنین گریست در آسمان تیره ی من
حتی برای “مای بارد” هم دلم تنگ است! اصلاً مگر تا خانهی تو چند فرسنگ است؟! حتی برای سنج و دمّام میان راه، که با تپشهای دل تنگم هماهنگ است… حتی برای میزبان مهربانی که حتی برایش تشنگی ِمیهمان ننگ است… شیرینترین طعم جهان را دارد آن چایی، یا قهوهی
این (مای بارِد) نیست، این آرام جان است! جان تمام شهر اینجا در امان است… با شیوهی چشمان ساقی مستمان کرد، این می که در آغوش صدها استکان است بیش از شراب کهنه، گیرا بود این می، این شربت سرخی که طعم زعفران است صد آیه در مشایه نازل میکند
بسم رب القاسم الجبارین شعر اربعین اربعین یعنی گذشت چهل روز ازواقعه اربعین یعنی در گذشت هفتادو دو نابغه نابغه نه به اختراع نابغه بلکه به هدف است اربعین از وقوع تا به قیامت زنده است اربعین یعنی راه حسینی زنده است اربعین نزد پروردگار مقدس است اربعین در هر
یاحسین مارا به کویت راه ده یک امیدی بردل گمراه ده بشنو از نی شرح حال کربلا ازجداییها حدیث نینوا مشک را تیر جفا زد اشقیا دجله راپرآب کرده اشک ما در بلای کربلا سرشد جدا نی نوا شد تاقیامت جان ما اربعینت خود قیامت می کند عاشقی درجان سرایت
غزه بیا زهرا «س» کنار بچه های غزه مهمانی ندای هر مسلمان و عصای دست عمرانی سه جرعه آیه کوثر بنوشان بر لبان. ما بیا ای ایه ی تطهیر حس خوب قرآنی یقین دارم که روز محشر ی آید! به پا خیزم صدایت می کنم هر دم، هزاران بار درمانی
اربعین می خری از زائرانت اشک ها را اربعین! می دهی صیقل دل تاریک ما را اربعین! می کِشی سمت خودت از هر طرف عشاق را مثل رودی از مذاب آهنربایی اربعین! راه را، گم کرده ها، سمت تو پیدا می کنند قبله نه! قبله نما؛ قبله نمایی اربعین! زیر
آیینی..اربعین و… حالاکه روح خسته ام ازجنس شیدایی است باورکنیدای مردم!این عاشق مسیحایی است من قرنها؛اشک وغم وتنهایی ودردم اصلابرای تو دلم را مبتلاکردم عاشق که باشی لحظه هایت عین زیبایی است چون صبحدم هرباردرحال شکوفایی است جانت دمادم چشمه ی خورشیدخواهدبود جام یقین ازخوشه ی تردیدخواهدبود باری دلم بایدبرایت
اربعین این روزها راه قُدس از سفر کربُبلا می گذرد از قدمگاه عروج شهدا می گذرد قدحی میکده را، شربت مستی بدهید این شرابی است که از جام خدا می گذرد اربعین آمده با جمعیّت محترمش از حرم تا به حرم، مهر و صفا می گذرد بوی اخلاص و وفاداری
یک دلش می خواست صبحِ عید قربان، در مِنا باشد دلش می خواست شامِ اربعین هم کربلا باشد قدم برداشت حاجی در خیالش دور اول را به این نیت که او امسال را در هر دو جا باشد لبان خشک اسماعیل یادش بود، با خود گفت: برای کربلا، این صحنه
دلنوشته من فقط این راه را هر بار با دل رفتهام با تمام عاشقی، ناچار با دل رفتهام دیدنش با چشم سر انگار در تقدیر نیست تا ملاقاتش هزاران بار با دل رفتهام هر نفس موکب به موکب از فراقش دم زدم هر قدم، مشایه را تا یار با دل
“کاروان اسرا” السلام ای سرزمین کربلای بیقرار السلام ای قلبهای زخمدار سوگوار السلام ای وادی خورشیدهای روی نی السلام ای خاکهای تا همیشه داغدار مصحف غلطیده در خون در دل تاریخها دفتر آلالههای برگ برگ بی بهار السلام ای آسمان بیستاره تا سحر ای غروب غم زده در قابِ
»شرح دلدادگی» نام تو دیر آشنای لحظههای شاعر است آنکه زیر خیمهات سینه زن است و ذاکر است آنکه هر ساله محرم با سیاهِ رخت خویش عاشقانه اربعین پای پیاده عابر است آنکه زیر پرچم سرخِ حسین بن علی)ع) تا ابد میماند و این عاشقی را شاکر است این
دلنوشته هایی هم دارم اما به سبب محدودیت دسته بندی ارسال ناممکن است .
«پیادهروی اربعین!» چون آهوی در گریز میرفت دلم با پای پیاده، تیز میرفت دلم میسوخت و پرپر میزد تا سرِ عشق پر میزد و سینهخیز میرفت دلم! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ «از عاشورا تا اربعین» شمشیر، شکسته؛ خوُد و زین افتاده! بر آینۀ غروب، چین افتاده خون از سرِ آسمان گذشت؛ آتش
چه شبهایی که در تاب و تبِ رویا سحر میشد چه اشکی صبحها در چشمهایش شعلهور میشد چه آسان آسمانی را درون کوله جا میداد دعای نور و قرآن توشهی راه پدر میشد چگونه هر قدم از زادگاهش دور میافتاد ولی هر لحظه آغوش وطن نزدیکتر میشد؟
ز خود گذشتم و افتادم اندرین صحرا که بوی کرببلا میرسد ز هر نجوا نه مرکبی، نه نشانی، نه زادراهی هست فقط دلیست که میسوزد از هوای تو،یا… اگر قدم که نهادم، به خویش گم بودم که هر که عاشق تو شد، خریده او عُقبا دلم به سجدهی خاک تو
سید مجید موسوی: شعر اول: (( آ مثبت )) شبیه سازی قیامت است یا اجتماع گروه های خونی آمثبت نمی دانم فقط می دانم آ ،آه است به مثبت ترین شکلش، که چنین قیامت بپا کرده میان دو قطب نجف نی است از جدایی ها شکایت می کند جدایی سر
یاحسین مارا به کویت راه ده یک امیدی بردل گمراه ده بشنو از نی شرح حال کربلا ازجداییها ؛ حدیث نینوا مشک را تیر جفا زد اشقیا دجله راپرآب کرده اشک ما در بلای کربلا سرشد جدا جان ما شد تاقیامت نی نوا اربعینت خود قیامت می کند خلق عالم
رستاخیز شانه در شانه می رود زائر تا به سرچشمه ی بقا برسد می برد جسم خسته ام را دل تا به سرمستی لقا برسد می روم با هوای عطر بهشت جاده از شور عشق لبریز است خواب مانده ست آفتاب سحر کاروان باز هم سحر خیز است دختری با
یاحسین مارا به کویت راه ده یک امیدی بردل گمراه ده بشنو از نی شرح حال کربلا ازجداییها ؛ حدیث نینوا مشک را تیر جفا زد اشقیا دجله راپرآب کرده اشک ما در بلای کربلا سرشد جدا جان ما شد تاقیامت نی نوا اربعینت خود قیامت می کند عارفان را
به نام خدا جشنواره نماز موضوع نماز 🌫◻️◽️ «محراب خالی دل» دلت شعر است چون محراب مسجد جامع نصف جهان، خالی پر از تاریخی دست هنرمندان و از ما این زمان خالی قنوت سادهی دست هنرمندش فراموشت نخواهد شد که با دست تهی معماری دل کرد و رفت از پیش
اوست دوست 🔷🔷🔹 ذکرها میگفت زیر لب، سماور بغضها سر رفت از لیوان لبپر آتشی شد در دل دیگی شناور سوخت از داغش فراوان عود و عنبر وای بر من! در غمش کاری نکردم! باز، شد فواره ی حوضی، زمینگیر اشک از هر شیرِ آبی شد سرازیر آینه، آوازها را
ماه تابان خدا باز محرم آمد و جهان خون شد لاله از داغ لاله سرنگون شد در عزاء ماه تابان خدا حال امت اسلام دگرگون شد سیه پوشیده است عالم و آدم از این درد فراق و رنج و ماتم زهر گوشه ی عالم به گوش رسد هر دم از
پیاده روی اربعین حسینی ز شوق رقص کنان،در هوا علم می رفت تنم به پای دل و تا کجا دلم می رفت نه پیچی و نه خمی،راه راست تا به بهشت هزارها دل عاری ز پیچ و خم می رفت چقدر مانده رسم تا به هستی و به وجود؟ وجود
سفر اربعین، سفریست بینیاز از چمدان؛ جادهای که نه آغازش در گامهاست، نه پایانش در مقصد. سوغات این مسیر، نه شیء است و نه سوغاتی در معنای متعارف، بلکه تجربهایست متبرک، که در لایههای پنهان روح مینشیند و خاموش اما ژرف، آدمی را دگرگون میسازد. در آن مسیر پرغبار
تقدیم به حضرت، رقیه «س» کودکی هست که ما را سوی زهرا «س» می برد تشنگی را از لبان خشک بابا می برد می شناسم شانه های زخمی و آواره اش دست او کوچک ولی آب گوارا می برد چهره اش معصوم واندوهی فراوان در دلش تازیانه ناله اش را
یکی از شیرینترین خاطرات اربعین امسال، آشنایی با یک خانم عراقی در حرم امام حسین(ع) بود. در صف زیارت ایستاده بودیم، دست و پا شکسته و با همان چند جملهای که بلد بودیم شروع کردیم به صحبت کردن. اسمش «غفران» و ساکن نجف بود و شش فرزند داشت که چهار
آماده باش، مقصد ما در سفر یکی ست از کربلا تا قدس نشانی، دگر یکی ست از هر طرف سپاه محبان میرسد هرکس را بپرسی، ماجرا یکی ست مرز بین نژاد و زبان چه معنا دارد؟ به سوی قبلهی دل، مقتدا یکی ست هر کس به شوق روی حسین آمده
عطر سیب این جاده می برد جریانی عجیب را دلدادگان ساحت عشقی نجیب را اینجا شلمچه نیست که مرز اجابت است یکسال نذر و گریه و امن یجیب را این قطره های از پی دریا روان شده حتما شنیده اند صدای حبیب را جغرافیای کل جهانند و می برند پای
با چشمه ی اشک سوی لب آمده ام با درد فراق و تاب و تب آمده ام از کوفه و شام جانِ خواهر امروز بی عائله و قوم و نسب آمده ام ***** ****** ***** آغوش گشا به وسعت غم هایم من آمده ام با همه ماتم هایم ای خاک
1 به بغض های فروخورده ی حسین سلام به قلب از عطش آزرده ی حسین سلام بر آن سری که سرآمد شد و به عرش نشت به زخمواره ی نشمرده ی حسین سلام به کودکی که جهان در گلوی او خشکید به پاره ی تن پژمرده ی حسین سلام به
اثر درقالب کلاسیک هستش وبه واقعه ی اربعین وصبرحضرت زینب اشاره دارد.
🚩اربعین، رمز جهانی شدن عاشوراست گرچه دارید شما،شور عزاداری من هست آیا به سری،شوق هواداری من؟ گرچه دارید تب کرب و بلا ای مردم! تشنه ام، تشنه ی لبیک شما ای مردم! کو حبیبی که دهد پاسخ مولای غریب؟ کو جوابی که نباشد پسِ آن مکر و فریب؟ اربعین یعنی
بسم الله الرحمن الرحیم دلم ز قافلهی کربلا جدا ماندهست به خاک کوی حسین، اشک من رها ماندهست به پای زائر او گرد راه میبینم که سهم دیدهی من، حسرت و دعا ماندهست چگونه با دلِ تنگم کنم صبور ای دوست؟ که بین من و حرم، صد هزار جا
ره آورد 1- ای دوست که قصد رفت داری در کربُبلا گذر چو آری قربانِ محبتت سلامم بگذار چونان که خود گذاری 2- مادر که همیشه بهترین است خود زایر خوبِ اربعین است گردیده نصیب او زیارت آورده برایِ من نگین است 3- آمد زِ سفر عزیز تر از جان
چیست که میکشد مرا به سوی روی ماه تو چرا نهفته است خدا بهشت را به راه تو چرا تمام مرثیه گریه کنان حال توست چرا تمام نوحهها وصف گل جمال توست مگر نه اینکه خاک تو جلوهگر سوگ و سراب ذره به ذره دشت و رود خاطرهی مرگ و
همسفر قافله عشق به شوق دیـدن حــرم ، قـدم قـدم روانـه شـد دلـــم مــیـان لــشکــر پــیـاده هــای اربـــعـیـن نــمانــده در دلــم بـه جــز غــم فــراق کـربـلا قسم به عشق ناب صاف و ساده های اربعین تـمام سهـم قلب من دو بال پرشکسته شد دو بـال بـستـه را
از زبان پایی که در مسیر پیاده روی اربعین است: رفتم سفر، رفتم به جشن و جادهی چپ، جاهایی از دنیا که بیرون از گلیم است حالا بگو -بینی و بین الله- اصلا، این راهها آیا صراطالمستقیم است؟ هرجا که رفتی توی کفشی حبس بودم، هر جادهای در چشم
ضمانت حسین خواب دیدم روز محشر شده است سراسر شور و وحشت بود و بس بانگ فریاد و خروش و ترس بود و بس دسته دسته وارد محشر میشدن هرکسی در اندیشه خود بود و بس فکر هزاران راه رفته و گناه کرده بود و بس ناگهان دری در آسمان
جاده تا حرم (1) زخاک جاده بوی کربلا میآید از دورم دل از گلدسته های صحن، دارد میبرد شورم به هر سو پرچم سرخی که در باد است می رقصد و می ریزد نسیم عشق بر جانم پر از نورم صدای “یا حسین” از پشت صحرا میرسد آرام که می
ماه تابان خدا باز محرم آمد و جهان خون شد لاله از داغ لاله سرنگون شد در عزاء ماه تابان خدا حال امت اسلام دگرگون شد سیه پوشیده است عالم و آدم از این درد فراق و رنج و ماتم زهر گوشه ی عالم به گوش رسد هر دم از
رژه اربعین به کدام سو مرزها رژه میروند اما به کجا؟ رژهای عظیم از کودک و پیر رهسپار کدامین سوی است؟ پای پیاده، زخمی امّا با افتخار، به کدام افق میروند؟ زمزمه بر لب، یاد تشنهلبی در دل، ردیف پیراهنهای سیاه، سوی کدامین رویش عشق؟ چه شوری است که
#یاحسین همسفر با موجهای بی قرار جادهام من برای دل به دریایت زدن آمادهام از همان روزی که راهت را نشانم دادهای بی خیال جادههای پیش پا افتادهام زخم و تاول کی حریف شوق و ذوقم میشود؟! من به چشمم قول دیدار حرم را دادهام عاشقانه مثل راهِ از نجف
افسانه دنیا سراسر غرق در دلشوره ها بود آغاز یک افسانه از اسطوره ها بود سلطان خوبان عازم حج خدا شد بزم سفر همراه یارانش به پاشد ناگه پیام آمد که حجت را رها کن راهی تقدیر رقم خورده صفا(اداب حج)کن آزاده مردی سوی هم عهدان سفرکرد چون نامه های
(خورشید عالم سوز) دو چشم بر گنبد نیلی بسی خیره شده هر روز دگر سویی ندارد چشم های خیس دنیا سوز دو دست سوی خدا و زانوان روی زمین افتاد بیا بنگر که هر دم از فراقت میروم بر باد تو ای دنیا خدا را بهر آنچه بودت و هستت
بسم رب الحسین(ع) اثر ادبی اول دردی به دل دارم ولی، دنبال دارو نیســـتم آهی ندارم دربساط،من خودندانم چیستم عشقم علی مرتضی، اولاد و ال مصطــــفی فخرم دوعالم این بود،بنگر مرا که کیـستم زهـــرای دردانه نگرـ لولو و مرجــــان را به بر انها همه هــــــادی راه، جور دگر من زیستم.
بسم رب الحسین(ع) اثر ادبی دوم بعد خواب صبحگاهی چشم من را خواب رفت سینه را بشکافت قلب و دل سـوی ارباب رفت دود پراندوه غمناکی زنام اربعین ذهنم نشست جنسش از نور و سیه پوش بردلم در قاب رفت یادم آمدروزعاشوروبه ذهنم قطره آبی چکه کرد قلب نیمسوزم سوخت،باالعطش
و جهان در گذر از حادثهای دیگر بود آسمان، خسته از اندوه و زمین، مضطر بود هر طرف پولکی از قاب نگاهی میریخت دشت، دریا شد و انگار زمین محشر بود بعد یک عمر جدایی که چهل روز گذشت یا اخا ذکر لب پرعطش خواهر بود اربعین روز وصال همهی
بیامان از مرز مهران غرق ماتم میدوم جاده را تا کربلا با اشک نمنم میدوم آنکه جا ماند از زیارت، ظهر عاشورا منم در قضای کاهلیهای محرم میدوم گرچه روز اربعین باید پیاده رفت و رفت من برای پایبوسی سوی همدم میدوم چلچراغ اشکهایم یکبهیک روشن شدند از سیاهی رو
اشکهایی که برای تو دمادم جاریست چشمهای هست که از دورهی آدم جاریست هله ای شاه مگر قصد قیامت داری که به سوی تو همه عالم و آدم جاریست من به این جمعیت مست نمیگویم سیل این شرابیست که با غیرت زمزم جاریست پایشان سوخته از آبله و برپایند رود
1 به سختی، به سرما، به گرما میارزد به آوارگی بین صحرا میارزد اگر سر به راهِ طریق الحسینی به دل کندن از دار دنیا میارزد همین جا که امواج دلشوره دارند همین جا بزن دل به دریا میارزد بدایت حسین(ع) و نهایت حسین(ع) است چه با جمع باشی چه
تا فتنه در خیال سقیفه مکان گرفت خون خدا تمامی هفت آسمان گرفت تاریخ شاهداست که آن روز درغدیر دستی شکست بیعت ودستی کمان گرفت ازترکش سقیفه رها شد هزار تیر تا آخرش به سینه ی صاحب زمان گرفت این نامه ها که با خطِ تزویر کوفه بود از جوهر
می روم عاشق تراز لیلا ومجنون وارتر هرکه دارد عشق درسر یاعلی این بال وپر جاده راه افتاده وپشت سرش دریای عشق کودک ومردو زن و پیروجوان شد هم سفر تشنه ی پروازم و بی تاب دیدارت،ببین یک دل دلتنگ دارم یک سرپرشور وشر بخت بامایارشد،پیکم خبر آورده است بس
در مسیر عاشقی، پسری کوچک با دلی بزرگ، سینیای از شربت به دست دارد. مادر، آرام پشت او ایستاده، دستهایش مثل بال فرشتهها روی شانههای پسر، آرامش میریزد. پرندهها در آسمان میخوانند، و زائران، با پرچمهای سبز و دلهای پرنور، قدم به قدم به سوی حرم میروند. گاهی یک لیوان
چند ساعت به اربعین مانده گم شدی پشت مرز رؤیایت می رسد پشت هم پیامک دوست : – در مشایه قدم زدم جایت فرصت از دست رفته و تازه تو هوایی شدی که پر بزنی می روی پا به پای دلتنگی به بلیطی که نیست سر بزنی می روی جستجو
یا ثار الله کاروان عشق حسینی آماده شو آماده شو، مهمان جانی میرسد روشن ضمیری نوحه گر،ازدوستانی میرسد. پیری پریشان شعله ور،افتان وخیزان جامه در آن با بصیرت پیشتر، ازکاروانی میرسد. ای کربلا آماده شو، خورشید را پایانه شو سرهای دور از صاحبان، بر پیکرانی میرسد. توفان غم را گو
بسم الله الرحمن الرحیم به نام آنکه خلق آورد حسین(ع) را امام سومین،معصوم دین را حماسه آفرید معصوم پنجم بُوَد آموزه ای در بین مردم حسین ابن علی(ع)، شاه شهیدان محقق کرد عاشورا به میدان به دنیای مسلمانان همیشه ز هرمرز و نژاد و قوم و ریشه بخوانند اربعین
بسم الله الرحمن الرحیم این جهان بی یاد تو ارزش ندارد،یا حسین(ع) دل گرفتار تو باشد،غم ندارد یا حسین(ع) اربعینِ تو به حق،یادآور کرب و بلاست نیست پوشیده،رشادت های زینب(س)،یا حسین(ع) قوم ظالم اهل بیتت را اسارت برده بود خطبه ی سجاد(ع)دل ها را بلرزاند یا حسین(ع) این همه
بسم الله الرحمن الرحیم اربعین یادآور کرب و بلاست کس چه داند که حسین(ع) یاری نداشت… هست آیا در زمین کربلا یاورانی بی ریا؟ کوفیان،بیعت چه شد؟ ترس غالب شد به جان های شما؟ عهد و پیمان را چرا بشکسته اید؟ ننگ از سرکوب دشمن دیده اید؟ دوری از حق
می ساخت شیرین تر از این ( سبک عراقی ) را می خورد اگر ( حافظ ) کمی چای عراقی هم… اما نمی دانم چه شد باران شدم نَم نَم دیدم میانِ یک مسیرم پُشتِ یک پرچم دلمُرده بودم گفت در گوشم بیا ، اِسمَع دلمُرده بودم
مثنوی وداع وقت وداع بود و شروع غمِ حرم رفتی کنار زینب و گفتی که خواهرم: دیدم در این میانه من امروز هی فراق هی زخم روی زخم و فقط داغ پُشتِ داغ شد هر یکی پس از دگری بر غَمَم گواه آه از تمام حادثه ها ، آه ثُمَّ
🔸به اربعین به اربعین همه خونگریههای دشت و کویرم کجاست قلب صبوری که گم شده است مسیرم شبیه قطره به دریا، شبیه گرد به صحرا بعید نیست اگر در میان راه بمیرم پیاده آمدهام کربلا که با تو بگویم فدای قافلهی اشک کودکان اسیرم چه سفرهها که نینداخت پیرزن سر
دوستان که جای خود حتّی به فکر دشمن است کم ترین لطفش به دشمن دادنِ پیراهن است از همان شب که چراغ خیمه را خاموش کرد عیب پوشی کردنش از نارفیقان روشن است شک نکن گاهی تشرهایش دل از ما می بَرَد شیوه ی حُر سازی آقا به نحو احسن
با صلابت بایقین با کاروان کربلا ماه هم روی زمین با کاروان کربلا پابه پای کودکان در کاروان زینب است آسمان هم اینچنین با کاروان کربلا یک به یک با هر عمود وخیمگاه در راه عشق روضه هایی دلنشین با کاروان کربلا بوی مشک و بوی عنبر بوی قهوه بوی
بنده محمد متین یزدان پرست 9ساله پایه چهارم از دبستان غیر دولتی پسرانه سما واحد کاشان حافظ ۸جز از قرآن کریم مداح و خبرنگار خبرگزاری پانا استان اصفهان هستم که از چهار سالگی به سبک استاد صابر خراسانی شعر خوانی انجام میدهم و این شعر هم ویژه اربعین تقدیم نگاه
گر زائر تو بود دلم، غم نداشتم حالی شبیه ماه محرم نداشتم مانند کربلای تو ای تشنه تر ز خاک شرمنده ام برای تو زمزم نداشتم عمری برای زخم تنت اشک ریختم افسوس که برای تو مرهم نداشتم تو تشنه بودی و من بیچاره هیچوقت در کاسه های چشم خود
▪️دلخسته شکسته درهم و تنهایم مشتاق وصال قبر ناپیدایم ای جد عزیز من حسین بن علی دلتنگ بقیع و مادرم زهرایم! 🖊سیده مریم حسینی ——————————————✾ ▪️باران شده چشمها برای دلمان در آمده بی نوا صدای دلمان هر ثانیه یا حسین بشنو وقتی غم تکیه زده به کوچه های دلمان 🖊سیده
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین 🕊«کبوتر بام حسین»🕊 کبـوتـر شـدم روی بـام حسین بـه عالـم رسـانـم پـیـام حسین به رسم ادب دستی برسینه چون درودی فرستـم سلام حسین شـود افـتـخـار زمـیـن و زمـان مکانـی که بـاشـد بـنـام حسین بنـایی چو مسجد و هیئت چنان مقـدس شود بـا مـقام حسین
«السلام علیک یا اباعبدالله الحسین» 💐«لحظه شماری»💐 من برای کربلایت، لحظه ها را می شمارم در مسیر نیـنوایت، لحظه ها را می شمارم زائری دلخسته اما، هر قدم که بر می دارم سوی هر صحن وسرایت، لحظه ها را می شمارم تا بگیرم دست حاجت، در مناجات و دعایم بر
فرصت پرواز… راهی جاده ست هرکس اذن مولا داشته هرکه قصد رستن از اندوه دنیا داشته دل به این رود خروشان داده دارد می رود هرکه همچون قطره قصد قرب دریا داشته مادری با اشک چشم وکاسه ای آب آمده موکبی در گوشه ای از راه برپا داشته پیرمردی ثروتش
1. دراینجا هر عمود از جاده را پیمانه باید گفت نجف تا کربلا را راه… نه، میخانه باید گفت شبیه شمع با اینکه تمام راه میسوزد پیاده آنکه راه افتاده را پروانه باید گفت بر او که از نجف بسته است بارش را، چرا غربت؟ هر آنکه راه افتاده است
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین 🏴 گـریـه اجبـاری شد از شور و شوق کربلا زخم دل کاری شد از شور و شوق کربلا ذکـر یارب، یاعلی، یا ابالفضل و حسین بـر لـبـم جاری شد از شور و شوق کربلا شاعر؛ کربلایی بهروز عبداللهی صدرآبادی
“کربلا تنها بهار سرخ رنگ روزگار کربلا نقاشی دست خود پروردگار” چون حسین باشدبه راه عشق در دنیای ما او بود رسم الخطوط مردی و آموزگار گونه هایم را به عاشورابشویدسیل اشک دردلم صحرای فریاداست دردی آشکار چون اناری سرخ رنگ در سینه ام گل می کنی ای غم باب
پویش سوغات اربعین با هدف به تصویر کشیدن راهپیمایی اربعین و نمایش اجتماع عظیم مسلمانان و خلق این رویداد جهانی در قالب های فیلم، عکاسی، کلیپ. شعر، دلنوشته و خاطره، خوشنویسی و نقاشی برگزار میگردد.
021-67641716
Culture@jdsharif.ac.ir
تهران، بلوار اکبری، کوچه شهید قاسمی، سازمان جهاددانشگاهی صنعتی شریف