زندگی چیست؟ زائر تو شدن
میرسد کی به من حوالهی تو
تازه چشمم به اربعینت دید:
چه شرابیست در پیالهی تو
شاهراه بهشت نیست مگر
غم عشقِ هزار سالهی تو
دل ما خون و چشمْ مجنون شد
با تماشای دشت لالهی تو
مقتل آتش گرفت و اشک نوشت:
آه! صد پاره شد رسالهی تو
آه! ای چشمِ بازِ سوی خیام!
آید از قتلگاه نالهی تو…
نشکند تا که در غل و زنجیر
گِرد آیینههاست هالهی تو
دید خورشید را در آغوشش
فاتح شام شد سه سالهی تو
::
منتظر ایستادهایم هنوز،
میرسد جمعهای سُلالهی تو…
سراج الدین سرایانی