روز و
ساعت مانده تا اربعین حسینی
انّا علی العهد

دل‌نوشته‌های اربعینی

زهرا یوسفی – 2025-08-27 10:30:02

به نام خدایی که عاشقانه دوستمان دارد دل نوشته دلم بوی انتظار می‌دهد… انتظار رسیدن به تو… صدای تپش‌های قلبم را می‌شنوم. حس و حال عجیبی دارم و از توصیف آن عاجزم. خاطراتم را ورق می‌زنم. خزان خاطراتم را غارت کرده است. قدم که می‌زنم صدای خش خش برگ‌ها به

ادامه مطلب

فاطمه

بسم رب شهدا ….. عاشقان راه خدا در مسیر عشق پیاده قدم می نهادم . در گوشه از خاک یاد آور دلاور مردان و شیر زنانی بود ک تا آخرین قطره خون جنگیدند تا نام اسلام را زنده نگه دارند . آه آه بمیرم برای غریب بودن حسین برای آن

ادامه مطلب

امید حیدری

دل برای حسین می‌تپد تا باز نزدیک اربعین می‌شود شاید با شروع جنگ 12روزه رژیم صهیونیستی گفتم نمیبینم حرمت را ولی باز هم می آیم تا دلم آرام شود ،میروم آنجا که شاید با چشمان پر اشک دست در گره ضریح مطرحت بگویم حسین جان به داد بچه های غزه

ادامه مطلب

وحیدرضایی

ادمی نیمی در جهنم هست نیمی در بهشت در ابتدای راه آدم شکسته شد بند بند این داغ خون ازحنجره قافله می چکاند راه شیری از خواب کودکی می گذرد که سرخ می شود صدایش به خون دنباله دار تاریخ سه ستاره که می نشیند سر راه تو باران کدام

ادامه مطلب

فاطمه بیرانوند

سفر به سرزمین نور   راه میافتم در جاده ای که به بهشت می رسد. باد، نگاهم را به سوی گنبد طلایی میبرد؛ همانجا که گویی دستان مادری مهربان به انتظار ایستاده است. هر قدم که برمیدارم، دردها به دعا تبدیل میشوند. انگار صحرا زمزمه میکند: “بیشتر نزدیک شو، هنوز

ادامه مطلب

پروین جاویدنیا

“کاروان اسرا” السلام ای سرزمین کربلای بی‌قرار السلام ای قلب‌های زخم‌دار سوگوار السلام ای وادی خورشیدهای روی نی السلام ای خاک‌های تا همیشه داغدار مصحف غلطیده در خون در دل تاریخ‌ها دفتر آلالههای برگ برگ بی بهار السلام ای آسمان بی‌ستاره تا سحر ای غروب غم زده در قابِ دلتنگی

ادامه مطلب

اسماعیل کریمی مله

بسم رب شهدا کوری چشم مخالفهای ذکر یاحسین یا حسین را هرچه بتوانم مکرر می کنم تومدد از هرکه می خواهی بخواه ای مدعی من مدد تنها فقط از یبن الحیدر می کنم گفتم امیر جنگها گفتا علی باشد علی گفتم ید مشکل گشا گفتا عباس علی ست گفتم که

ادامه مطلب

مجید موسوی

سید مجید موسوی: شعر اول: (( آ مثبت )) شبیه سازی قیامت است یا اجتماع گروه های خونی آمثبت نمی دانم فقط می دانم آ ،آه است به مثبت ترین شکلش، که چنین قیامت بپا کرده میان دو قطب نجف نی است از جدایی ها شکایت می کند جدایی سر

ادامه مطلب

زهره پویان

نام شعر: از سمتِ نیزه‌ها صدایی می‌آمد… از سمتِ نیزه‌ها صدایی می‌آمد که نه فریاد بود و نه ناله… صدایی که تشنه بود اما در آن آتشی آرام جهان را می‌بلعید. نامش را حسین گذاشته بودند، اما در چشمِ خاک، او معنای ایستادن بود. در ظهرِ داغِ کربلا سایه‌ها پنهان

ادامه مطلب

فاطمه بیرانوند

 سفر به سرزمین نور   راه میافتم در جاده ای که به بهشت می رسد. باد، نگاهم را به سوی گنبد طلایی میبرد؛ همانجا که گویی دستان مادری مهربان به انتظار ایستاده است. هر قدم که برمیدارم، دردها به دعا تبدیل میشوند. انگار صحرا زمزمه میکند: “بیشتر نزدیک شو، هنوز

ادامه مطلب

مجتبی صفدری

بخش نثر ادبی « مخاطب » جز تو چیزی در سر نداریم . این همه زائر ، که تنها خیال تو در سرهای شان می چرخد . این همه قطره ، مگر جز دریا ، رویای دیگری در سر دارند . موکب به موکب ، قدم برمی داریم و پای

ادامه مطلب

وحیدرضایی

واژه هاققنوس خواهد شد هزار سیمرغ از این شعر خواهد رویید من نمی‌دانم کدام سیمرغ مرا به نام زیبای تو می‌رساند کدام واژه؟کدام شعر ؟ کدام عاشقی؟رسم بلاکش رندان است ؟ تو نباشی جهان بوی انزجار مرگ می‌دهد هزار _طراوت_ را از کدام خار _مغیلان_ می‌توان جست؟و کدام گوشواره کودکی

ادامه مطلب

محبوبه قائدی – 2025-08-27 07:49:24

دلنوشته «امید» علو چند مشت کوتاه و پشت سر هم به پیشانی خودش کوبید و با تشر گفت:«برگردیم.» خجو بغضش را بلعید و جواب داد:«دست خالی؟؟؟» سر و صدای بچه ها و همهمه ی در سرا تو هم پیچید. چشم هایش دود گرفت و ضعف کرد و بی رمق از

ادامه مطلب

محبوبه قائدی – 2025-08-27 07:47:55

دلنوشته «کبوتر چاهی» مردان سیاه پوش با هدایت مردی سالخورده در دو صف منظم، زنجیرها را در آسمان می‌رقصانند، به پشت خود می‌کوبند و قدم قدم دور می‌شوند. سردر خانه ها پرچم سیاه و سبز آویخته است. چهره ها ماتم زده اند. هوا دم کرده و آفتاب عمود بر زمین

ادامه مطلب

محبوبه قائدی – 2025-08-27 07:46:49

دلنوشته محبوبه قائدی #آژیرقرمز “نفس کشیدن برام مثل سم میمونه اگر بدونم جات امن نیست.” “بچه هامون” گوشی را گذاشتم. بغض بیخ گلویم چسبیده بود. صدای آژیر ممتد می آمد. دو قلو ها سرگرم دیدن کارتون بودند. چشم هایم می سوخت. چرخیدم سمت ساک خالی وارفته گوشه ی راهرو. باید

ادامه مطلب

محبوبه قائدی – 2025-08-27 07:41:16

دلنوشته محبوبه قائدی «سرباز وظیفه» با لحن ملایمی صدام کرد و گفت: «فرمانده خسته شدی؛ بیا چایی بخور.» نگاهم چسبید بیخ نگاه مظلومش، سنی نداشت، از شرجی بندر حسابی عرقش زده بود. لاغر و نحیف بود با دو تا گوش پَل. دو سه ماهی از اعزامش می گذشت. برای لحظه

ادامه مطلب

امید ابراهیمی – 2025-08-27 07:32:06

” جامانده اربعین” جامانده بودن، زخمی است که هر سال تازه می‌شود؛ زخمی که نه با زمان مرهم می‌گیرد و نه با گذر روزها فراموش. اربعین که می‌رسد، دل‌ها پر می‌کشد، پاها بی‌قرار می‌شود و اشتیاق، جان را می‌سوزاند. زائران در جاده‌ی عشق، قدم به قدم به سوی خورشید کربلا

ادامه مطلب

آیناز آقایی – 2025-08-24 10:49:18

پرنده های زائر خاموش تر از بغض های مانده در گلوی پرندههای زائرت مینشینم، در مسیر قدمهایی که به سمت چراغهای روشن اشکت روانهاند به بالهایم آسمان آبیت را و به چشمانم ضریح شش گوشه ات را قول داده ام که مگر میشود تو مرا خوانده باشی و من در

ادامه مطلب

مائده – 2025-08-23 23:19:49

-دلنوشته ای از سفر به سرزمین نور✨️ نام کاروان را حنین نهادیم؛ یعنی ناله‌ی شوق، صدای دلی که در فراق، آرام نمی‌گیرد و در اشتیاق دیدار، بی‌اختیار می‌تپد. حنین، همان زمزمه‌ی درختی است که از جدایی پیامبر گریست، همان آوای عاشقانه‌ای است که از دل‌های بی‌قرار برمی‌خیزد. کاروان ما این

ادامه مطلب

فاطمه عبودی زاده – 2025-08-21 08:25:53

دلنوشته کربلای عزت صدایی پرمهر و دردمندانه درون قلبم طنین انداز می شود و در بی شمار سلولهای وجودم ، که با هر تپش آن زندگی را تجربه می کنند ، می پیچد و آنها را با خویش هم سو ساخته و با نجوای دلکش « یا حسین » به

ادامه مطلب

فاطمه عبودی زاده – 2025-08-21 08:15:54

با خیل مشتاقان در اندیشۀ خویش ، به کربلای زمان امام حسین سفر می کنم و ازیاد آوری زخم بی التیام آن روزگار دلم مالامال اندوه می شود ؛ برای رهایی از غم ، چاره ای می اندیشم و با تمام وجود به روزگار خویش بازگشته و راه عزیمت بدان

ادامه مطلب

محمد عابدی – 2025-08-19 05:11:13

  برای استراحت بر حصیری پوسیده نشستم و به حسین فکر کردم که چطور از جهان هستی که خود، صاحب آن بود، بی‌ریا به بوریایی اکتفا کرده! تا آمدم بلند شوم پیرمردی پیشم نشست تسبیح تربتی در دست داشت در حین گفتگو او فهمید که من فرزند شهیدم و من

ادامه مطلب

زهرا محمدعلیزاده – 2025-08-04 10:38:05

“وصال در خوابِ بیداری”   نرفته بودم پیادهروی اربعین، اما پای دلم زودتر از پاهای تنم راه افتاده بود. بالاخره قسمت شد… رسیدم کربلا. اما هنوز هم باورم نمیشد. همه چیز مثل رؤیا بود؛ انگار نه انگار بیدارم. شانههام سبک شده بود، اما دلم سنگین بود؛ نه از غصه، از

ادامه مطلب

زهرا بابامیر ساطحی – 2025-08-03 12:02:40

  حس نابی که جا ماند در دلم از اربعین، چیزی با خودم آوردم که نه در چمدان جا می‌گرفت، نه در عکس‌ها ثبت می‌شد و نه در واژه‌ها می‌گنجید. نه تربت برداشتم، نه سوغاتی خریدم. تنها چیزی که در دلم ماند، حسی بود تازه؛ چیزی شبیه تولد دوباره. در

ادامه مطلب

فاطمه سادات طبائی – 2025-08-03 13:26:58

به نام خدا راهی شده ها نذر کرده بودم توی اربعین کربلا باشم . یه پرچم یا حسین خریدم که توی مسیر دستم باشه. دلم می‌خواست پابرهنه باشم، غبارآلود باشم، بدونم دارم کجا میرم. حتی آرزوم این شده بود که یه بار برای گرفتن نذری یا زیارت توی صف بایستم.

ادامه مطلب

آیدا باقری – 2025-08-03 18:57:34

جرعه‌ای از دل   اولین بار نبود که چای می‌خوردم، اما آن روز، در میانه‌ی راه نجف به کربلا، جرعه‌ای نوشیدم که مزه‌اش هیچ‌وقت از خاطرم نرفت. پاهایم از فرط خستگی سنگین شده بود و نفس‌هایم بوی غبار جاده می‌داد. نسیم گرم بیابان، ذرات خاک را روی صورتم می‌نشاند و

ادامه مطلب

مجتبی محمدی زاده – 2025-08-03 20:39:34

﷽ ________________________________________ برای مادرم، که هنوز امیدوار است تا امروز، هیچ‌کدام‌مان زائر کربلا نبودیم. نه به‌خاطر نخواستن، بلکه چون همیشه چیزی کم بود: وقت، توان، هزینه، یا شاید دلِ قرص. مادرم این روزها روی تخت بیمارستان است. سرطان، بی‌صدا آمده و نشسته توی جانش. خودش بی‌خبر است. هنوز با امید

ادامه مطلب

پارسا شیری – 2025-08-02 21:40:36

فقط یک مُهر بود… از سفر برگشته بودم. خاکی، خسته، اما سبک..! کوله‌ام را که باز کردم، مادرم گفت: «خب، سوغاتی چی آوردی؟» نگاهش مهربان بود، اما پشت آن چشم‌ها، چشم انتظاری موج می‌زد. نه برای طلا یا پارچه، که برای نشانه‌ای… نشانی از مسیر عشق. دستم را در کیفم

ادامه مطلب

محمد امین – 2025-08-04 12:35:27

هوا هنوز گرمای آخر صحرا را در خود داشت ، گرچه غروب نزدیک بود ، ایستاده بودم کنار خیمه‌های موقت ، میان دریایی از انسان‌های خسته اما نورانی. کربلا در روزهای اربعین، جهانی دیگر است؛ جهانی از اشک و آواز و عشق بی‌پایان ، چشمم به بساط کوچکی افتاد، پر

ادامه مطلب

آزاده نادری – 2025-08-04 11:33:17

بنام خداوندی که عشق حسین(ع) را قبل از آفرینش ما در قلبمان هدیه نهاد   در این گرمای آفتاب کربلا آرزو می‌کنم، کاش اشک‌های عاشقانت باران می‌شد و بر عطش لب‌های تو می‌بارید. آنگاه که بر گلوی کودک دلبند تو تیره سه شعبه نشست. کاش اشک‌هایمان باران می‌شد و در

ادامه مطلب

محمد مهدی معظمی گودرزی – 2025-08-04 11:31:53

سوغات اربعین   شاید در نگاه اول، وقتی از «سوغات اربعین» سخن می‌گوییم، ذهن‌ها به سمت هدیه‌ای مادی برود؛ یادگاری‌ای از مسافری که دل در گرو کربلا داشته و حال، با دستانی پر به خانه بازمی‌گردد. اما نه… سوغات این سفر، تنها در قالب اشیای مادی نمی‌گنجد.   این راه،

ادامه مطلب

امیرحسین دهقانی – 2025-08-03 10:27:44

آن صندلیِ کنار پنجره   یک‌بار رفتم کربلا. هنوز شش سالم نشده بود. با اتوبوسی که صندلی‌هایش بزرگ‌تر از من بود و پنجره‌اش قدِ رویاهای کودکانه‌ام. مادرم کنارم نشست، و من بیشتر مسیر را یا خواب بودم، یا خیره به جاده‌هایی که نمی‌فهمیدم کجا می‌روند. می‌گفتند داریم می‌رویم پیش امام

ادامه مطلب

رویا عطارزاده – 2025-08-03 10:30:19

دلنوشته‌ای به قدم‌های زائران اربعین اربعین که می‌رسد، دل من به تپش می‌افتد. نه مثل تپش‌های عادی، نه از هیجان روزمره؛ بلکه تپشی از جنس دلتنگی، از تبار خون، از نَفَسی که در کربلا بند آمده و حالا با هر اربعین، دوباره بازدم می‌شود. چهل روز گذشته، اما نه از

ادامه مطلب

رویا عطارزاده – 2025-08-03 10:31:37

دلنوشته‌ای برای اربعین؛ راهی از دل تا دشت خون اربعین که می‌آید، جهان حال دیگری دارد. زمین سنگین می‌شود از قدم‌هایی که بر آن کوبیده می‌شوند، نه برای رسیدن به مقصدی، که برای رسیدن به حقیقت. آسمان بغض می‌کند، نسیم بوی تربت می‌گیرد و قلب‌ها یک‌صدا می‌تپند: حسین، حسین، حسین…

ادامه مطلب

زهرا مقدم – 2025-08-03 08:30:20

بسم الله الرحمن الرحیم   اینجا کجاست؟ اینجا نه جزایر هاوایی است نه قناری اسپانیا. نه آنتالیاست، نه دوبی و نه حتی مناطق آزاد کیش. اگر برای سفر به یک کشور خارجی یا گذراندن تعطیلات و تفریح میخواهید جایی را انتخاب کنید، گزینهی مناسبی نیست. اینجا راه نجف به کربلاست!

ادامه مطلب

فرامرز کیامقدم – 2025-08-03 08:26:35

باسمه تعالی سوغاتِ عشق چمدان را که باز می‌کنی، نخواهی دید ظرافتِ ابریشم یا برقِ طلا را. اینجا، خاکِ کربلاست؛ مشتی از آن خاکِ سوخته که زیرِ پاهای برهنه‌ی میلیون‌ها دلداده، نرم شده است. بویش را استشمام کن: عطرِ اشک‌ها و عرقِ جان‌ها را می‌دهد، آغشته به نمِ دعاهای سحر…

ادامه مطلب

زهرا شمشیری – 2025-08-03 05:28:01

2 آرامش در طوفان آرامش در طوفان امام حسین (ع ) ای آرامش درطوفان،مرغ دلم،تنها در آسمان یاد تو از قفس اندوه آزاد می‌‌شود ،با شب شوم ناامیدی وداع می‌کند و گرد ملال را از خود می‌تکاند. تو به گونه ای زیستی که هستی در برابرت سر تعطیم فرود آورد

ادامه مطلب

سکینه عقیقی – 2025-08-03 04:21:06

  یا حسین جان 40 روز گذشت ، 40 روز است که گل های حسینی از باغستان خویش جدا شدن و باغبان خود را تنها گذاشتن.یا حسین جان دنیا بعد از شما پر شده از بی عدالتی، بطوری که مادر هم نمی تواند بین فرزندانش محبت را با عدالت و

ادامه مطلب

اکرم کیانی – 2025-08-02 19:42:23

شوق حضور قلبم به شدت می تپد و شوق حضور کسی مرا ندا می دهد.. چشم هایم را باز می کنم و به آغاز صبحی می اندیشم که از جسارت شب بگذرد و نگاهم را به تماشا بنشیند.. زیارت نامه ام را بر می دارم:السّلام علیک یا اباعبدالله.. حس عجیبی

ادامه مطلب

زهره عباسی – 2025-08-05 12:53:21

سوغاتی که نرفته هم می‌رسد نرفته بودم، اما دلم رفته بود. تلویزیون را خاموش کردم، شبکه‌های اجتماعی را بستم اما صدای «لبیک یا حسین» از دیوار دل می‌گذشت و می‌رسید. هرجا می‌رفتم، عطری می‌آمد که نه در عطر فروشی‌ها بود، نه در کوچه‌های شهر؛ عطر گِل پای زائرهایی که به

ادامه مطلب

پرویز سهرابی – 2025-08-09 05:46:33

معراج پیادگانِ ملکوتی اربعین این مکتب راهی است که ابتدایش خامی، و میوه اش پختگی است پختگانی که شهادت و ایثار را می¬فهمند و همه زمانها را عاشورا و همه جا را کربلا می بینند همسفریم باهم با عشق همسفر و هم زیارت با فرزندش شگفت مکتبی است مکتب عشق

ادامه مطلب

لیلا جعفری – 2025-08-24 10:51:42

پرنده های زائر خاموش تر از بغض های مانده در گلوی پرندههای زائرت مینشینم، در مسیر قدمهایی که به سمت چراغهای روشن اشکت روانهاند به بالهایم آسمان آبیت را و به چشمانم ضریح شش گوشه ات را قول داده ام که مگر میشود تو مرا خوانده باشی و من در

ادامه مطلب

پگاه ملاِیی – 2025-08-27 00:42:24

بنام خدا سوغاتی که مسیرم را عوض کرد   نرفته بودم… اما دلم رفته بود. هر سال، وقتی موسم اربعین می‌شد، قلبم بیشتر می‌لرزید. می‌نشستم پشت صفحه‌ی گوشی و زل می‌زدم به فیلم زائرها. نه حسرت خرید و خوردن، فقط… حسرتِ بودن. فکر می‌کردم سوغات اربعین یعنی مهر و تسبیح.

ادامه مطلب

محسن بیدابادی – 2025-08-25 15:42:48

«قاب خیال» به نام آن که جان‌ها را به سوی خود می‌خواند و قدم‌ها را به اشتیاق بر می‌انگیزاند. امسال نیز آمد و رفت و من باز تنها ماندم، در میان انبوه خیابان‌های سرد و شهری که بوی بی‌تفاوتی می‌دهد. در مسیر قدمگاهش نیستم و هر قدم که برمی‌دارم سنگین

ادامه مطلب

محسن بیدابادی – 2025-08-25 15:46:26

«لَبَّیْک یا حُسَیْن» در میان هیاهوی این جهان، در میان این همه تاریکی و انتظار، گاهی چشمانت را می‌بندی و تنها یک صدا می‌شنوی: «لَبَّیْک یا حُسَیْن». این ندایی است از اعماق تاریخ که روح تشنه‌ات را به سوی نور می‌کشاند. می‌ترسم و این ترس قدیمی است. ترس از جا

ادامه مطلب

حدیثه کمیجانی – 2025-08-25 05:22:03

دلنوشته برای پویش «سوغات اربعین» وقتی به اربعین فکر میکنم، اولین چیزی که به ذهنم میرسد، چمدانی پر از سوغات نیست؛ بلکه دلیست سبکتر از قبل. سوغات اربعین برای من آن لحظهایست که در ازدحام جمعیت، دستی مهربان لیوانی آب تعارف میکند؛ یا وقتی غریبهای سهم غذای خودش را جلوی

ادامه مطلب

داود طاهری – 2025-08-25 05:29:11

این سفر، اولین اربعین من بود. پیش از آن، بارها شنیده بودم که راه کربلا سخت است؛ گرما، خستگی، پاهای تاول‌زده… اما وقتی خودم قدم در جاده گذاشتم، فهمیدم سختی راه، خودش عین شیرینی است. هر قدم، مثل جرعه‌ای از آرامش بود؛ آرامشی که هیچ‌جا تجربه‌اش نکرده بودم. وقتی برگشتم،

ادامه مطلب

امیرحسین حیدری – 2025-08-25 04:38:01

دلنوشته «سوغات اربعین» وقتی از جاده‌ی نجف تا کربلا قدم می‌زنی، خیلی چیزها را می‌توانی با خود بیاوری، اما هیچ‌کدام «سوغات اربعین» نمی‌شود جز آنچه در دل جا خوش می‌کند. من از آن مسیر طولانی، خستگی پاهایم را به یاد ندارم؛ آنچه مانده عطری است که از سلام زائران و

ادامه مطلب

نازنین زهرا گنجه کویری – 2025-08-25 04:42:18

دلنوشته «سوغات اربعین» راه طولانی بود، پاهایم درد می‌کرد، اما اشک‌هایم سبک‌ترم می‌کردند. هر بار که نگاه به گنبد می‌افتاد، انگار همه‌ی خستگی‌هایم جا می‌ماند. سوغات من از اربعین چیزی نیست که در چمدان جا شود. آنچه آوردم، دلِ شکسته‌ای بود که کنار ضریح آرام گرفت. هنوز صدای «یا حسین»

ادامه مطلب

مریم اسکندری – 2025-08-25 04:47:15

بسم الله الرحمن الرحیم این دلنوشته را یک جامانده می نویسد… جامانده ای که هیچگاه، قدم برداشتن بین عمودها را تجربه نکرده، کوله ای نبسته، پاهایش تاول نزده، چای عراقی نخورده، ((هلابیکم یا زُوار)) نشنیده… فقط خاطرات زائران را شنیده و حسرت خورده. هرسال اربعین وقتی سیل جمعیت را در

ادامه مطلب

امیرعباس شمالی – 2025-08-25 04:50:15

    به نام خدا امیرعباس شمالی نمیدونم اربعین جادهست… یا معجزه. فقط میدونم از همون قدم اول، انگار یه دستی قلبمو میگرفت و آروم میکشید سمت خودش. پاها میسوخت، زانوها تیر میکشید اما عجیبه! هر چی جلوتر میرفتم، خستگی بیشتر میشد و دلم سبکتر. میون اون جمعیت عظیم، هیچکس

ادامه مطلب

محمدجواد گنجه کویری – 2025-08-25 04:52:34

دلنوشته «سوغات اربعین» در مسیر کربلا، بیشتر از پاهایم، دلم می‌لرزید. هر سلامی که می‌دادم، اشکی هم از چشمم می‌چکید. انگار تمام غم‌های زندگی‌ام کنار آن جاده جا ماند. سوغات من از اربعین، یک قاب عکس ذهنی است؛ لحظه‌ای که میان جمعیت ایستاده بودم و صدای «یا حسین» همه‌جا پیچیده

ادامه مطلب

زینب مختارآبادی – 2025-08-25 04:54:39

دلنوشته «سوغات اربعین» راه سخت بود؛ پاهایم می‌سوخت، ولی هر قدمی که برمی‌داشتم، دلم سبک‌تر می‌شد. در آن جاده فهمیدم خستگی بدن هیچ نیست وقتی دل در مسیر حسین(ع) می‌تپد. سوغات من از اربعین، بسته‌ای در چمدان یا تسبیح و پرچم نبود. آنچه با خود آوردم، اشک‌هایی بود که از

ادامه مطلب

مهری جعفری ده فارسی – 2025-08-25 04:56:22

بسم الله الرحمن الرحیم اربعین آمد و وصالم حاصل نشد همه رفتند با پای پیاده افسوس که من سیاه دل اسمم به سیاهی نرفت دلم آنجا خودم اینجا ای کاش سلامم را بپذیری حسین جانم گر تمنای دل زفراغت را بدانی سلام گرمم را به کاروانت برسانی امیدم این است

ادامه مطلب

زهرا شمشیری – 2025-08-05 04:59:41

3 طلوع جاودانه امام حسین(ع) ای وجودت به وسعت آسمان! دریچه‌های دل تو همواره به بیکرانگی گشوده بود و تو در عین زیستن در دنیا، از قید آن رسته بودی. عشق ژرفت به پروردگار، اشتیاق دیدار محبوب را در تو فزونی می‌بخشید؛ چنان که درد هجران، خواب شیرین را از

ادامه مطلب

مهشید ظفری – 2025-08-02 17:14:09

“بسم الله الرحمن الرحیم” پاهایم خاکی شده، کفش‌هایم سنگین‌اند، اما دلم سبک‌تر از همیشه است. هر قدم که برمی‌دارم، انگار تکه‌ای از خستگی‌های قدیمی‌ام جا می‌ماند. این جاده عجیب است… جاده‌ای که هر چه جلوتر می‌روم، بیشتر به آرامشی که سال‌ها دنبالش بودم، نزدیک می‌شوم. باد آرام می‌وزد و پرچم‌ها

ادامه مطلب

مهشید ظفری – 2025-08-02 17:16:29

  پاهایم خاکی شده، کفش‌هایم سنگین‌اند، اما دلم سبک‌تر از همیشه است. هر قدم که برمی‌دارم، انگار تکه‌ای از خستگی‌های قدیمی‌ام جا می‌ماند. این جاده عجیب است… جاده‌ای که هر چه جلوتر می‌روم، بیشتر به آرامشی که سال‌ها دنبالش بودم، نزدیک می‌شوم. باد آرام می‌وزد و پرچم‌ها را تکان می‌دهد.

ادامه مطلب

سیده فاطمه حسینی – 2025-08-06 18:36:55

به نام آنکه جان را فطرت آموخت دلنوشته:سوغات اربعین؛ پیوندی هرگز نمی‌شکند. اربعین، برای من فقط یک مسیر پیاده‌روی نیست؛ یک نشانه‌ی زنده از پیوندی است که هیچ مرز و فاصله‌ای نمی‌تواند بشکند. وقتی پا در خاک عراق گذاشتم، دیدم مردم این سرزمین، چه کم و چه زیاد، با دست‌های

ادامه مطلب

آیدا چهاردولی – 2025-08-07 11:27:41

بسم الله الرحمن الرحیم اربعین فقط یک سفر نیست، جاده‌ای‌ست به درون خودِ آدمی. ااین نوشته، یادداشتی است از دل، برای دل… تقدیم به همه آن‌هایی که در مسیر حسین، خودشان را جا گذاشتند تا چیزی بزرگ‌تر با خود بیاورند. دل‌نوشته: نپرس چه آورده‌ام از اربعین… بگذار بگویم چه جا

ادامه مطلب

مبینا خادمی موگهی – 2025-08-07 20:30:34

این دل‌نوشته نمایانگر حس عمیق دلتنگی و اشتیاق من نسبت به پیاده‌روی اربعین است که متأسفانه فرصت حضور در آن را نداشتم. در نوشتن این متن تلاش کردم احساسات واقعی خودم را به شکلی شاعرانه و تاثیرگذار بیان کنم تا بتوانم عمق معنوی و عشق بی‌پایان به امام حسین (ع)

ادامه مطلب

محمد حسین آریان پور – 2025-08-06 12:41:56

  سفر اربعین، سفری‌ست بی‌نیاز از چمدان؛ جاده‌ای که نه آغازش در گام‌هاست، نه پایانش در مقصد. سوغات این مسیر، نه شیء است و نه سوغاتی در معنای متعارف، بلکه تجربه‌ای‌ست متبرک، که در لایه‌های پنهان روح می‌نشیند و خاموش اما ژرف، آدمی را دگرگون می‌سازد. در آن مسیر پرغبار

ادامه مطلب

پرویز سهرابی – 2025-08-09 05:48:01

چیزی نمانده است گنبد طلا را می بینم اندک درد پا و خستگی که از اولین گام می¬خواست راه را سخت جلوه دهد با دیدن گنبد فراموش شد ذره ذره هوایی که تنفس می¬کنم آرامش است و اطمینان با دیدن پیرمردی با سربند و پرچمی بزرگ و سبز، یاد خانه

ادامه مطلب

سید امید حسینی – 2025-08-09 08:35:30

از آسمان باران عشق می‌بارد؛ قطره‌های پابرهنه، دست به دست هم داده، چشمه‌ی محبت ساخته، راهی دریا شده‌اند به راستی کیست این اقیانوسِ محبت این بی‌کرانِ عشق دریایی که آغوش گشوده به پذیرایی از قطره‌های ناچیز کاسه های صبر لبریز؛ تشنه‌دریایی که طالب عطش است؛ دارم قطره‌های تکیده از تشنگی

ادامه مطلب

فاطمه وصال طلب – 2025-08-09 10:05:50

به نام یکتای بی همتا در دل هر زائر، سفر اربعین همچون نسیمی است که با خود یادگارهای محبت و وفا بهمراه می آورد. سوغات اربعین، خاطراتی است از عشق بازی با دلهای پرکشش از اشک هایی که برای امام شهید جاری شده، همان نگاه تازه ای است که به

ادامه مطلب

فاطمه لشینی – 2025-08-21 13:56:56

امسال پاهایم از قافله‌ی اربعین جا ماند، اما دل، بال کشید و در میان سیل عاشقانی نشست که از نجف تا کربلا جاده را با اشک و عشق فرش کردند. من، زائری نامرئی بودم؛ بی‌گام و بی‌سایه. گویی روح من از پنجره‌ای پنهان، در میان بین‌الحرمین ایستاده بود؛ جایی که

ادامه مطلب

مریم پاک رو – 2025-08-21 15:05:22

سوغات من ، پرواز دلنوشته ی اربعین امسالم رو می‌خوام بعد از سلام به امام حسین و حضرت عباس علیه سلام با سلام و درود خدمت حضرت حر ریاحی شروع کنم . شخصی که بیشتر از هر فرد دیگه ای تو کربلا میتونم به ایشان احساس نزدیکی دارم… شاید این

ادامه مطلب

فاطمه پاک رو – 2025-08-21 15:08:32

کوله بار تصمیم که گرفتم کوله ام را سبک ببندم نمی‌دانستم قرار است سفری را آغاز کنم که سبک است چون ابر بهاری و سخت است چون ذره ای از اسارت کاروان کربلا. کاروانی که منزل به منزل نشست و فروخورد غم حسین را. حالا ما موکب به موکب در

ادامه مطلب

فاطمه میرزاجانی – 2025-08-21 16:15:54

بسم رب مشهدالرضا صدای مُهر گذرنامه، آغاز دفتری تازه بود؛ دفتری که بوی اشک می‌داد و رنگ خون. پا به خاکی گذاشته بودم که هر ذره‌اش با داغ کربلا گره خورده بود. خاکی که وقتی بر آن می‌نشستی، زمزمه می‌کرد: «ای زائر، خوش آمدی… اما آماده باش، اینجا دل‌ها را

ادامه مطلب

حدیثه خدیو – 2025-08-21 18:21:58

به نام خدای قدم ها و به یاد سالار شهیدان کربلا قدم‌هایم بر خاک گرم مسیر کربلا، آرام و سنگین بود، اما هرگامی که برمیداشتم، دلم سبک‌تر می‌شد. نسیم صبحگاهی، بوی دعا و خاک و خاکستر قدم‌های زائران را با خود می‌آورد و گویی هر نفس، مرا به آسمان عشق

ادامه مطلب

مژگان دستوری – 2025-08-21 19:01:00

نشان ارادت به مرز می رسم لبریز شوق و دلهره، گامهایم از من فرمان نمی گیرند انگار کشیده می شوند به سمتی که سالها تصویر خوابهای شیرینم بوده است و هربار پس از بیداری گونه هایم را خیس اشک دیده ام. در خودم گم می شوم حس ناشناخته ای در

ادامه مطلب

‏مهدیس رحیمی روشن – 2025-08-21 19:37:57

• سلام عزیزدل زهرا • سلام زندگی بخش من • سلام بابا جان • اربعین واژه ی ساده ای نیست • چهل روزه از غریبی عمه زینب • از یتیمی کودکان • از اربا اربا شدن علی اکبر و از جنایت قتلگاه و چشمه ی آبی که دلش با دیدن

ادامه مطلب

مرضیه رجبی طوسی – 2025-08-21 20:11:13

سفر عشق از آن روز شروع شد که خدا مهر یک “بی کفن” انداخت میان دل ما السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُور یكباره دلم گفت كه بنویس كلامی در وصف بلند مرتبه و شاه مقامی دستی به روی سینه نهادم و نوشتم ازمن به

ادامه مطلب

لیلا جعفری – 2025-08-21 20:17:25

پرنده های زائر خاموش تر از بغض های مانده در گلوی پرندههای زائرت مینشینم، در مسیر قدمهایی که به سمت چراغهای روشن اشکت روانهاند به بالهایم آسمان آبیت را و به چشمانم ضریح شش گوشه ات را قول داده ام که مگر میشود تو مرا خوانده باشی و من در

ادامه مطلب

محدثه دانش گلستان – 2025-08-21 20:33:40

« بسْمِ رَبِّ الْحُسَیْنِ عَلَیْه اَلسَّلامُ » دلنوشته اربعین حسینی– محدثه دانش گلستان امسال هم صدای پای زائران کربلا از دلم گذشت، اما نتوانستم در آن کاروان عظیم قدم بگذارم. دلتنگی، همسفر سنگینی بود. غافل از اینکه اربعین، خودش به کوچه‌های شهر ما سر زده بود. مردم شهر قشنگم، رشت،

ادامه مطلب

امیرمحمد اکبرزاده – 2025-08-22 00:37:49

به عشق آقا قلم میزنم بسم‌الله الرحمن الرحیم سعی شده هم از تجربه ، خاطره استفاده بشه و یه داستان یا دلنوشته طوری ثبت بشه سلام بر حسین، سلام بر اربعین، سلام بر زائرانی که با پای پیاده، دل‌هایشان را به کربلا رساندند. چه بنویسم از این سفر؟ از کجا

ادامه مطلب

فاطمه مردانی آرین – 2025-08-21 21:14:36

دل نوشته…. تمام توانم را گذاشتم که دعوتم کنی…. بی تابی ِ من وتکه های شکسته قلبم سالهاست وجدان ِ خانواده ام را قلقلک میدهد شاید این بار گرمای سوزان را بهانه نکنند و دلشان نرم ِ رفتنم شود. نمیدانم چطور ولی بلدی دل بابای مرا راضی کنی که دختر

ادامه مطلب

محمد حسین صفری – 2025-08-22 06:33:23

آبروی باران ره آورد سفر به سرزمین عتبات محمد حسین صفری رودبار روایت چهار سفر سفر اول گفتند مرزها باز شده است. شنیدم مرزها باز شده است. به یاد قطعنامه افتادم، به یاد کربلاهای ایران، به یاد زمانی که اجداد ما پای پیاده به سفر عشق می رفته اند .

ادامه مطلب

علیرضا شهریاری – 2025-08-22 07:26:41

بسم رب الحسین سوغات اربعین، فقط مهر و تسبیح و چفیه نیست؛ سوغات واقعی، حال و هوایی است که در دل می‌ماند. انگار هر قدمی که در جاده‌ی کربلا برداشتم، تکه‌ای از جانم را جا گذاشتم و تکه‌ای از عشق حسین(ع) را با خودم آوردم. راه طولانی بود، اما خستگی

ادامه مطلب

محمد حسین صفری – 2025-08-22 07:50:03

دوازده دلنوشته برای اربعین حسینی 1 روایت: چشمِ بسته، راهِ روشن ( راوی، آرام‌قدم به جلو می‌آید. چشمانش بسته‌اند. گویی دارد از درون روایت می‌کند. با هر قدم، صدایش جان می‌گیرد؛ ) با نام تو ، تمام من شکوفا می شود، از اعماق تاریکی تا روشنای ایمان. آن روز، چشم‌ها

ادامه مطلب

فاطمه عبودی زاده – 2025-08-22 10:02:24

تن پوش آسمان زمین با آسمان دیدم سخن گفت زگلگون گشتن یک پیرُهن گفت گویند چون خدا توبۀ آدم پذیرفت ، برایش از بهشت پیراهنی فرستاد که نشانه و میراث نسل هایِ برگزیده او باشد ، چنانکه وقتی حضرت ابرهیم را در آتش انداختند ، شرار سوزان آن را از

ادامه مطلب

مُحمّد حسین فروتنی – 2025-08-23 06:10:24

۲۷ موکب‌دار در جنگ  با  اسرائیل   در ابتدای مسیر پیاده‌روی با مرد میان‌سالی روبرو شدم که عکس شهدا را میان زائران پخش می‌کرد. گرافیک عکس‌ها به چشمم آشنا آمد. شهدای لبنانی بودند که وسط گل و سبزه نشسته‌اند؛ شهدای«طریق‌ القدس». مرد میان‌سال که کمی ریش و مو سفید کرده‌

ادامه مطلب

مُحمّد حسین فروتنی – 2025-08-23 06:19:01

۲۷ موکب‌دار در جنگ با اسرائیل در ابتدای مسیر پیاده‌روی با مرد میان‌سالی روبرو شدم که عکس شهدا را میان زائران پخش می‌کرد. گرافیک عکس‌ها به چشمم آشنا آمد. شهدای لبنانی بودند که وسط گل و سبزه نشسته‌اند؛ شهدای«طریق‌ القدس». مرد میان‌سال که کمی ریش و مو سفید کرده‌ بود

ادامه مطلب

امیرمحمد قیاسی – 2025-08-22 16:20:35

دلنوشته: سوغات من یک تاول بود. درست کف پای راستم. نه تسبیح تربت آوردم، نه عطر حرم. سوغاتم همین پوسته‌ی نازکی شد که زیرش نبض دردناکِ راه، می‌زد. روز اول کلافه‌ام کرده بود. هر قدم، نیشتری بود که به جانم می‌نشست و تمام ذکرم شده بود که کی تمام می‌شود

ادامه مطلب

داود طاهری – 2025-08-22 22:25:12

این سفر، اولین اربعین من بود. پیش از آن، بارها شنیده بودم که راه کربلا سخت است؛ گرما، خستگی، پاهای تاول‌زده… اما وقتی خودم قدم در جاده گذاشتم، فهمیدم سختی راه، خودش عین شیرینی است. هر قدم، مثل جرعه‌ای از آرامش بود؛ آرامشی که هیچ‌جا تجربه‌اش نکرده بودم. وقتی برگشتم،

ادامه مطلب

فاطمه سادات حسینی کیا – 2025-08-09 13:12:33

عظمت اربعین امام حسین علیه السلام عشق به حسین علیه السلام و حماسه پرافتخارش چگونه دل‌های عاشق را روانه کربلا می‌سازد و اربعین را مظهر شکوهی بی‌پایان می کند و جلوه اتحاد و همدلی انسانهای آزادی خواه را رقم میزند؟! حقیقتا قصه این عاشقی از آنجایی شروع می‌شود که حضرت

ادامه مطلب

معصومه صادقی فر – 2025-08-05 03:41:43

بسمه تعالی  روایت زیارت و دستاوردهای اربعین اربعین صرفاً یک نگاه تاریخی نیست اربعین را باید با معرفت با عشق و از دل و جان نگاه و تفسیرکرد. اربعین یک معجزه است یک حماسه با ارزش که با آن پیاده روی میلیونی لرزه بر اندام دشمنان اسلام و دشمنان شیعه

ادامه مطلب

اسماعیل کریمی مله – 2025-08-04 14:46:50

بسم رب شهدا والصدقین کوری چشم مخالفهای ذکر یا حسین یا حسین را هر چه بتوانم مکرر می گویم تو مدد از هر که می خواهی بخواه ای مدعی من مدد تنها ازیبن الحیدر می کنم گفتم امیر جنگها گفتا علی باشد علی گفتم ید مشگل گشا گفتا عباس علیست

ادامه مطلب

مجتبی رافعی – 2025-08-10 10:13:56

گرد و غبار آینه‌ی بزرگ خانه‌‌ی مادربزرگ را که گرفتم به دلتنگی رسیدم و ذوق شاعرانه‌ام گل کرد، چشمه چشمه اشک شدم و روی کاغذ بیتی را نوشتم: به کفش‌های سفر راه را نشان دادم که رفتم و نرسیدم، که امتحان دادم درست همین دقایق و همین لحظات بود که

ادامه مطلب

سجاد کتابی – 2025-08-10 11:53:36

پاهای من وجاده های اربعین پاهای من و جاده‌های اربعین ساعت ۴ صبح، اتوبوس تهران به شلمچه توی اتوبوس، کنار پنجره نشسته بودم. تلفنم را چک کردم؛ آخرین پیام را برای دوستم فرستادم: *”رفتم تا ببینم عشق واقعی چه شکلیه!”* مادرم توی کیفم کلی خوراکی چپانده بود، اما دلم فقط

ادامه مطلب

سجاد کتابی – 2025-08-10 11:58:41

بنام خدا  پاهای خونین، روح روشن” یادداشت‌های یک پیاده‌روی عاشقانه هنوز بوی نخل‌های کوفه در مشامم هست؛ همان‌جا که پاهایم برای اولین بار تکان خورد تا شروع کنم این سفر بی‌بازگشت را… ساعت ۳ بامداد، نجف. پشت سرم حرم امیرالمؤمنین(ع) مثل یک الماس در تاریکی می‌درخشید. کیف‌موبایلم را باز کردم

ادامه مطلب

مهتاب مرادی – 2025-08-10 14:02:27

بازگشت از کربلا، بازگشت از سفری نبود که با کیلومتر و ساعت سنجیده شود؛ این مسیر را باید با تپش دل‌ها اندازه گرفت. آشنایان و دوستان مشتاق شنیدن بودند؛ بعضی چشم‌به‌راه تسبیحی از تربت، خرمایی شیرین یا چفیه‌ای ساده. اما آنچه من به همراه آورده بودم، نه در ساک جا

ادامه مطلب

سعیده خراسانی زاده – 2025-08-11 07:33:05

سوغات اربعین رفیق، اگه ازم بپرسی سوغات اربعین چیه، نمی‌دونم دقیقاً چی بگم. بخوام راستشو بگم، اون چیزی که از نجف و کربلا میاری، نه تسبیحه، نه خاک تربت، نه چایی‌های نذریه، نه حتی اون پاپوش‌هایی که پای زائرا درمیارن و پا برهنه می‌رن. اربعین، یه چیز دیگه‌س… یه چیزی

ادامه مطلب

پروین جاویدنیا – 2025-08-11 08:35:40

  مرا بخوان مرا بخوان که تشنه‌ام دیدارت را پای پیاده بخوان تا شور آفرین بیایم و جهانم نو شود آسمان برایم آغوش بگشاید و خورشید مرا ببوسد اربعین برای من آغازی دوباره است وقتی که دوباره نگاه تو را دارم وقتی در جاده‌های عاشقی قدم می‌گذارم وقتی با هر

ادامه مطلب

زلیخا بنی‌ایمان – 2025-08-11 08:53:02

قلمم پیر شده است اشک‌هایش خشکیده نفس‌هاش سخت و شکننده خمیده بر زانوان بی‌طاقتش سر به زیر، سنگین از بغض دوری و انتظار قلمم عصا می‌خواهد اما خودش شده عصای من آهسته و پیاده در کوچه‌های خاکی نجف در بزم پرنور کربلا قدم می‌زند با شور و اشتیاق دلدادگان همراه

ادامه مطلب

مهشید ماه صفت شهیدانی – 2025-08-11 12:34:48

به نام خداوند بخشنده مهربان اربعین برای خیلی‌ها شاید فقط یک مناسک مذهبی باشد، اما برای من شبیه یک بیداری بود. ما از ایران می‌رویم، با پای خودمان، با دل خودمان، به کشوری دیگر، برای چهلم بزرگ مردی شهید که ۱۴ قرن پیش ایستاد و نگفت «بگذار بگذرم» و همین

ادامه مطلب

محمدامین صفائی قلعه زو – 2025-08-11 13:19:39

هوای مشهد، اربعین که میشه، بوی غربت کربلا می‌گیره. هنوز آفتاب مرداد کامل بالا نیومده، ولی گرماش از سنگفرش صحن بالا می‌زنه و بوی اسپند دم باب‌الرضا رو سنگین‌تر کرده. از وقتی یادمه، اربعینم اینجا گذشته؛ زیر همین گنبد طلا، نه بین‌الحرمین. دم در، زائری رو می‌بینم که از راه

ادامه مطلب

مهدیه صادقی – 2025-08-11 14:17:19

به نام خداوند یکتا راه که می‌رفتم، هی چیزی توی جیبم صدا می‌داد. یک مشت خاکِ نجف بود، توی پاکتی کوچک. همان خاکی که پای ما، در همه‌ی غصه‌ها بر آن افتاده. می‌خواستم بیاورمش تا هر وقت دنیا تنگ می‌شود، کمی از آن را به یادِ صبرِ زینب بر زمین

ادامه مطلب

محسن بیدآبادی – 2025-08-11 17:31:30

«رد پایم را ببین» ای خادمی که چشمانت در تاریکی آسمان شب‌های کویر عشق، همچنان بیدار است… ای که لبخند لبانت در هیاهوی موکب، معنای دعاست… من آن رهگذری بودم که در سایه‌ی خستگی‌ات ایستادم، و تو به من آب دادی، گویی از تشنگی عمویم عباس در کنار فرات شرمنده

ادامه مطلب

مریم رفیعی – 2025-08-11 21:47:49

 《به نام خدایِ نذرهای صلوات مادرجان《 آقای امام حسین سلام. گفتهاند برای سوغات اربعین شما دلنوشته بنویسیم و چه خوب که گفتهاند میتوان از تامل های اربعینی نوشت حتی اگر تا به حال کربلا و پیادهروی اربعین را ندیده باشیم. به نظر شما میشود سوغات اربعین مادرجان باشد؟ راستی گفتهاند

ادامه مطلب

محسن بیدآبادی – 2025-08-11 17:32:05

«هر وزش نسیم» انگار با هر وزش نسیم پرچم‌ها تکان می‌خورند تا داستانی را نجوا کنند. داستانی از عشق، داستانِ اشک‌ها و داستانِ پاهای تاول‌زده‌ای که توقّف را نمی‌شناسند. راه طولانیست. آفتاب سوزان است. اما در این مسیر گم نمی‌شوی چون دست‌هایی غریبه و ناآشنا، مامورند تا راه را نشانت

ادامه مطلب

محسن بیدآبادی – 2025-08-11 17:32:47

«هم‌قدم با امام زمان(ع)» جایی در این مسیر نیست که پای تو بر آن قرار گیرد و من، پیش از تو با دلِ خونین بر آن گام ننهاده باشم… هزار سال است که این راهِ سوزان را قدم به قدم می‌پیمایم. هزار سال است که خاکِ کربلا بر پیشانی‌ام نشسته

ادامه مطلب

اکرم کیانی – 2025-08-11 18:46:12

در آغوش وطن تا حالا چندبار کربلا رفته باشی خوب است؟ اصلا همین اربعین….دفعه چندم است؟ مگر واجب است؟توی این گرمای شرجی ..توی این همه شلوغی.این بیماری ها… والا امام حسین راضی نیست تو با این وضع بی پولی و این سردرد میگرنی شدید،خودت را بیندازی توی زحمت… خودش می

ادامه مطلب

اکرم کیانی – 2025-08-11 18:48:27

  با من بیا پسربچه ای سینی به سر،شروع کرد به لهجه ی عربی،تعارف کردن به نان های کوچکی که لابه لای آن، شبیه کوتلت، بود،ولی با طعمی بی نظیر و لذیذتر. بی آن که در بخشیدن آنها،بّخل ورزد،همه ی سینی را به داخل ماشین هدایت کرد. مسافران هر کدام

ادامه مطلب

فاطمه پناهی – 2025-08-11 19:05:52

دل‌نوشته‌ای از زبان دلی که در اربعین، بی‌تاب شد اربعین که می‌رسد، انگار زمین نفس تازه‌ای می‌کشد، و آسمان، بغضش را با پرچم‌های “یا حسین” رها می‌کند. من نه زائر بودم، نه همراه کاروان، نه کفش‌هایم خاک مسیر نجف تا کربلا را لمس کرده‌اند، اما دلم… دلم هر سال، بی‌اجازه،

ادامه مطلب

سمیرا یکه‌تاز – 2025-08-12 07:43:03

تبدار نگاهت بودم، منِ جامانده از ظهر روز دهم. پناه بر مولای حاضر در چهل روز استغاثه به نامش… یا صاحب‌الزمان ادرکنی که تبهایم را به ارض مقدس کربلا برسانم و امروز اربعین است. صدایی تو را می‌خواند آنگاه که آسمان داغت را خون می‌گریست و خواهرت از بالای تل

ادامه مطلب

سمیرا یکه‌تاز – 2025-08-12 07:43:27

و عشق از جاده‌ آغاز شد؛ از مرز آنجا که خانه‌ها بوی خاک باران‌خورده می‌دادند؛ از مهران اصلا چه فرق می‌کند کجای جهان ایستاده باشی؟ وقتی تمام سنگریزه‌ها قدمهایت را می‌شناسند و جهان در گستره‌ی گامهایت از غرب تا شرق کشیده شده است. تو میهمان دیار خون و خورشیدی آنجا

ادامه مطلب

سیدمجید موسوی – 2025-08-12 07:51:10

اگر شِيعَتُنا خُلِقُوا مِنْ فاضِلِ طِينِتِنا پس شاید اربعین همان قیامت است که خدا می خواهد زنده شدن مردگان را نشان دهد وقتی تکه تکه بهم وصل می شویم تا قیامت کنیم، چه خوب رستاخیزیست مشایه بدون إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ بدون إِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَتْ حتی بدون إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ دست

ادامه مطلب

علی اکبر ناصری – 2025-08-12 07:53:06

انگار چیزی کم داشتم. نه از جنس دنیا، نه از مال و مقام… دلم یک سفر می‌خواست، سفری که مقصدش دل باشد، نه شهر… و اربعین، همان نجوای آرامی بود که مرا خواند… آرام و بی‌صدا، ولی پرشکوه و سوزناک. نمی‌دانم چه شد، فقط دلم گرفت و دیدم پایم افتاده

ادامه مطلب

احمد شعبانلو – 2025-08-12 10:53:23

رسیده‌ام… اما انگار هنوز در راه مانده‌ام. در خانه را که باز می‌کنم، بوی اسپند پیچیده در هوا، مثل آغوشی گرم، مرا در بر می‌گیرد. مادر با چشم‌هایی خیس، لبخند می‌زند و پدر آرام زیر لب صلوات می‌فرستد. همه چیز آشناست، اما من غریبه‌ام… غریبه‌ای که دلش هنوز در بین‌الحرمین

ادامه مطلب

حدیث رضاپور – 2025-08-17 14:27:34

بسم الله الرحمن الرحیم   وقتی از اربعین برگشتم، یکی از دوستام ازم پرسید: «چی خریدی؟ چی آوردی؟» یه لحظه موندم چی بگم. راستش نه خریدی کردم، نه دنبال سوغات بازار بودم. سوغات من چیزهای ساده و ملموس نبود، اما دلم پر بود از تجربه‌ها و حس‌هایی که با هیچ

ادامه مطلب

زهرا قاسمی نیما – 2025-08-18 08:11:32

یا سبحان منه جا مانده مرحله آخر ثبت‌نام سامانه‌ی سَماحش انجام می‌شود. از روی صفحه، عکسش را می‌گیرم تا اطلاعاتش ذخیره شود. دوباره مضطربانه می‌پرسد: «زهراجان! مامان، مطمئنی ثبت‌نامم انجام شده؟ دیگه نرَم کافی‌نت؟ حاج‌معصومه می‌گفت تا کافی‌نت نری نمی‌شه ثبت‌نام کرد.» سرم را بالا می‌گیرم و به دخترکم که

ادامه مطلب

وحید اصغری مجد – 2025-08-18 08:53:07

  اربعین 1404 اومد تموم شد فقط برای من شرمندگی موند بابت اینکه اونطوری که میخواستید نبودم و شما مثل همیشه هوامو داشتید مثل زمان خدمتم که کمک کردید با پول سربازی برای بچه های معلول جشن بگیرم مثل زمان ازدواجم که همه مخالف بودن با یه انسان دچار معلولیت

ادامه مطلب

مرضیه رمضانی‌نصیر – 2025-08-18 08:55:10

به نام آنکه عشق حسین را در دل ها زنده کرد در شب دلم حوالی ایوان کربلاست عاشق همیشه بی سر و سامان کربلاست نامت دل ها را می لرزاند و یادت چشم ها را خون می گریاند در فراقت هر لحظه و ثانیه سال ها می گذرد. ای شهید

ادامه مطلب