رعنا اکبری
از همون قدم اولی که از نجف حرکت کردیم، حس کردم پاهام سبک شده. انگار زمین خودش میخواست کمکم کنه. توی مسیر، همه با هم مهربون بودن؛ یکی چای میداد، یکی ماساژ، یکی دعا. با خودم گفتم: «ای کاش دنیا همیشه اینطور بود.» یه دختر عراقی دستمالی داد با نوشتهی «حبالحسین یجمعنا». اون جمله توی ذهنم موند.