روز و
ساعت مانده تا اختتامیه پویش
انّا علی العهد

عارفه حیدریان منش – 2025-08-17 12:52:59

دل نوشته:

راه بی پایان

عارفه حیدریان منش
استان لرستان، شهرستان ناحیه دو خرم آباد
امسال نیز دل در گروی راه نجف تا کربلا داشتیم…
همه‌چیز آماده بود: گذرنامه، دینار، بیعانه سرکاروان… و شوقی بی‌پایان برای قدم‌زدن در مسیر عاشقی.
اما تقدیر، داستانی دیگر برایمان نوشت.
ناگهان مادرم دچار تشنج شد؛ همه‌چیز فرو ریخت، دل و دماغی برای سفر نماند، بیعانه را پس گرفتیم و خیال زیارت را از سر بیرون کردیم.
اما خوشبختی یعنی داشتن پدری که عشق حسین(ع) در تار و پود وجودش جاری است؛ پدری که به جای ناامیدی، دست به دعا برداشت و تنها از مولایش خواست دل دخترش نشکند.
ما دل‌کنده بودیم، اما او آرام و امیدوار می‌گفت:
»بلیط را فعلاً کنسل نکنید… «
روزها گذشت… چهارشنبه، مادرم با لطف خدا از بیمارستان مرخص شد. و پنج‌شنبه شب، در حالی‌که دل‌هایمان پر از بیم و امید بود، راهی شدیم؛ راهی جاده‌ای که پایانش حرم امن حسین بود.
آقاجان! چه کردی با دل ما؟
هر قدمی که در مسیر برمی‌داشتیم، یک دنیا معنا داشت. گرما و خستگی رنگ می‌باخت وقتی لب‌هایمان بی‌وقفه «یا حسین» می‌گفت و دل‌هایمان به آسمان گره می‌خورد.
امسال اربعین برای ما رنگ و بویی دیگر داشت.
گام‌های ما تنها برای زیارت نبود؛ هر قدم پیمانی دوباره بود:
پیمان برای ایستادگی در برابر ظلم، برای یاری مظلوم، برای آزادی فلسطین و غزه‌ی قهرمان، و برای تعجیل در ظهور منجی عالم، حضرت ولی‌عصر(عج).
چه زیبا بود هنگامی که شعارها در حرم طنین‌انداز می‌شد:
» لبیک یا حسین «…
»لبیک یا ابوالفضل «…
»لبیک یا حیدر «…
و آن ذکر دلنشین: « ابوالفضل علمدار، خامنه‌ای نگهدار «…
این یک هفته، قدم به قدم، به نیابت از شهدا، به نیابت از امام خامنه‌ای، به نیابت از جاماندگان و برای تعجیل ظهور مولایمان پشت سر گذاشته شد. سفری که تنها جاده‌ای جسمانی نبود، بلکه راهی روحانی بود که دل‌ها را به هم نزدیک‌تر کرد، ایمان را ژرف‌تر ساخت و روح را صیقل داد.
ما در این راه به دریایی از عشق و یقین رسیدیم؛ دریایی که هرگز از آن سیراب نخواهیم شد.
اربعین امسال، برای ما نه یک سفر، که تولدی دوباره بود…

دسته بندی


ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.