خسته از طولانی بودن راه، موکبی را دیدم که ظاهر متفاوتتری نسبت به دیگر موکبها داشت. موکبی دارای حیاط و بخشهای مخصوص که با عروسکهای کارتونی و شکلکهای رنگارنگ تزئین شده بود.
وارد موکب شدم. چند مرد و زن جوان با عده زیادی از بچهها در حیاط بودند. روی یکی از بنرها نوشته شده بود «من دختر مسلمان و از دختران فاطمه (س) هستم. نجابت خود را نگه دار تا احترام به دستآوری». منظور از نجابت در این جمله حجاب برای زنان بود؛ زیرا که در کنار این جمله عکس دختری با حجاب چاپ شده بود. در این تصویر دختر بچه با حجاب کامل دست خود را روی سینهاش گذاشته بود که به معنی احترام گذاشتن به ائمه است.
در بنر دیگری، تصویر واقعه روز عاشورا وجود داشت. درون موکب پر از تصاویر امام حسین (ع) و یارانش بود که به صورت کارتونی تصویر شده بودند. اولین اتاق موکب محل پاسخ گویی به سؤالات کودکان و مشاوره بود. اتاق دوم که شلوغتر بود محل نقاشی کشیدن بچهها و اتاقهای دیگر، اتاق عکاسی و بازی، نمایش و … بودند.
وارد اتاق نقاشی شدم. کودکان با مدادرنگیها داشتند نقاشی میکشیدند. محتوای اغلب نقاشیها قیام امام حسین (ع) و واقعه کربلا بود. در یکی از نقاشیها امام حسین (ع) به لشکر دشمن غلبه کرده بود و لشکر دشمن همگی کشته شده بودند. در نقاشی دوم امام حسین (ع) دو زانویش را بر زمین گذاشته بود و دعا میکرد.
در نقاشی سوم لشکر دشمن به صورت افراد خشنی به تصویر کشیده شده بودند که داشتند به سوی چادرهای امام حسین تیر پرتاب میکردند. بیشتر کودکان موکب، عراقی بودند. دختر بچهای قیافهای شبیه ایرانیها داشت. درست حدسزده بودم. در نقاشیاش امام حسین و حضرت ابالفضل چهرهای نورانی داشتند و مشغول جنگ بودند. دشمن نیز با بی دقتی و در تعداد بسیار زیاد کشیده شده بود. به دلیل وجود مربی بالای سرم و ملاحظات فرهنگی نتوانستم از نقاشیها عکاسی کنم. از دختر بچه که اسمش مینا بود پرسیدم اگر امام حسین زنده باشد چه به او میگویی؟ چند لحظه فکر کرد و پاسخ داد: « به همه میگویم تا برویم و به او کمک کنیم». کمی آن طرفتر چند بچه کتابهای نقاشی¬ای را که فقط برای رنگآمیزی چاپ شدهاند، رنگ میکردند. این کتابها نیز مفاهیم واقعه عاشورا و در کل مفاهیم اسلامی را به کودکان آموزش میدادند. روی جلد کتابها تصاویر دخترانی با حجاب بود».
نقاشیهای روزهای قبل، روی دیوار چسبانده شده بود. در یکی از نقاشیها دختربچهای پرچم ایران را در دست خود نگه داشته بود. نقاشی دیگر تصویر دختر بچهای بود که با حجاب کامل سربند سبز رنگی به پیشانیاش بسته بود. نقاشی دیگر دختر بچهای را نشان میداد که با حجاب کنار خیمه سپاه امام حسین (ع) ایستاده بود و کنارش پرچم یاحسین وجود داشت. نقاشی بعدی پسربچهای را با سربند سبز رنگِ یا حسین نشان میداد. در نقاشی دیگر قلبی کشیده شده بود که روی آن ” قلب من با حسین است” نوشته شده بود. در نقاشی بعدی کنار حرم، دختری با چادر کنار پسری به تصویر کشیده شده بود و باران در حال باریدن بود. در نقاشی بعدی خیمهای با جزئیات هرچه تمامتر به همراه پرچم یا رقیه که روی آن نصب شده بود، نقاشی شده بود. در نقاشی بعدی پرنده صلح با گلی به منقار کنار خیمه امام حسین به تصویر کشیده شده بود. فقط دو نقاشی خارج از موضوع واقعه کربلا وجود داشت. بقیه نقاشیها عمدتاً شبیه هم بودند و تصویر خیمه و امام حسین و پرچم و … را داشتند.
روی بنر کنار مربیها نوشته شده بود « خوش آمدید زائران کوچک. خوش آمدید به شهر علی بن ابی طالب». پیش یکی از مربیها رفتم و درباره چرایی برپایی موکبها، مشخصات مربیها و … پرسیدم. آقایی که اهل خوزستان ایران بود و به زبان فارسی و عربی تسلط داشت حرفهای مرا ترجمه میکرد. مربی¬ای که آن جا حضور داشت هدف خود را از برپایی این موکب، آشنا شدن کودکان با عقاید شیعی و همچنین واقعه کربلا بیان کرد. به گفته او هدف اصلی برپایی این نوع موکبها زمینهسازی ظهور امام مهدی و داشتن ارتشی برای کمک به ظهور و ساختن جهانی بهتر است.
دختر بچهای در همان لحظه نقاشی خود را که تازه تمام کرده بود پیش ما آورد. نقاشی کره زمین با بچههایی که دور تا دور آن پرچمهای سبز رنگ به دست داشتند. این نقاشی از همه نقاشیهای دیگر که دیده بودم بسیار جالبتر بود. مربی آن را گرفت و شکلاتی به دختر بچه داد. رو به روی من جایگاهی بود که نمایشهای کودکانه با موضوع کربلا روی آن اجرا میشود.
محلی که در آن بچهها نقاشی میکشیدند مخصوص دختران بود.