مصطفی امینی
توی مسیر موبایلم گم شد. اولش ناراحت شدم، چون همه عکسهام رفته بود. ولی بعد از چند ساعت دیدم ذهنم سبکتر شده. به جای عکس گرفتن، با چشم و دل نگاه میکردم. صحنههایی دیدم که هیچ دوربینی نمیتونست ثبت کنه: اشک پیرزن خادم، خنده کودک عراقی، دست پینهبسته مردی که غذا میداد