روز و
ساعت مانده تا اختتامیه پویش
انّا علی العهد

یاسمن باعثی – 2025-09-17 12:39:39

تجربه و خاطره

“خدمت شیرین”

حوالی صلاة ظهر، در مشایه با خانم مسنی روبرو شدم. بنده خدا مات‌ومبهوت مانده بود که حالا با چرخ‌دستی شکسته‌اش چه کار کند. به او قول دادم هرطور شده تا ظهر شرعی نرسیده برایش درستش می‌کنم. کارش با نیم‌متر سیم مفتول درست می‌شد ولی مگر در آن شلوغی و همهمه می‌شد به این راحتی‌ سیم مفتول پیدا کرد؟ همینطور که سلول‌های مغزم در گیرودار تصمیم‌گیری غوطه می‌خوردند ناگاه فکری در ذهنم جرقه زد و به فانوس راهنمایی، کبریت زده شده. یادم آمد که دوسه‌تا عمود‌ِ جلوتر موکبی هست که کالسکه بچه و چرخ‌دستی تعمیر می‌کنند. سال گذشته هم کالسکه دخترخاله یه سال و نیمه‌ام را ماهرانه و تمیز، تعمیر کرده بودند‌. رو کردم به آن خانم و گفتم: حاج‌خانم، شما بیاین بشینین توی یکی از این موکب‌ها. خودتون رو به یه لیوان شربت آبلیموی خنک مهمون کنین تا جیگرحال‌اومده‌تون، دعاتون کنه‌. تا گَردِ خستگی راه از سر و صورت‌تون پاک بشه من جَلْدی رفتم و با چرخ‌ دستی سالم شما برگشتم‌. حاج خانم گفت: خیر ببینی دخترم. پیر شی. به ساعت نرسیده با چرخ‌دستی سالم و تعمیرشده برگشتم پیش حاج‌خانمی که حالا روی فرشِ موکبِ خنک نشسته بود و پاهای خسته و رنجورش‌ را روغن‌مالی می‌کرد. من را که دید، چشمانش برقی زد و گفت: تَنِت سالم باشه عزیزم. بد نبینه احوال‌پُرْسِتْ.

یاسمن باعثی

دسته بندی