روز و
ساعت مانده تا اختتامیه پویش
انّا علی العهد

محیا فاضلی – 2025-08-27 07:04:06

یه جاهایی مسیر انقدر شلوغ می‌شه که آدم چشم از دوستاش برداره، قاطی می‌شه. برای ما هم همین اتفاق افتاد. داشتیم کنار ستون ۱۳۰۰ می‌رفتیم که یکی از بچه‌ها رفت آب بیاره. گفت: «همین‌جا وایسید، برمی‌گردم.» ما هم گفتیم باشه. ولی شلوغی زیاد بود، جمعیت راه می‌رفت، ما هم چند قدم رفتیم جلوتر که راه باز شه.
دو دقیقه شد پنج دقیقه. هرچی نگاه کردیم، ندیدیمش. زنگ زدیم، گوشیش اشغال بود. چند بار امتحان کردیم، بعد خاموش شد. دیگه نگران شدیم. با خودمون گفتیم شاید رفته موکب جلوتر. شروع کردیم به جلو رفتن، ولی نه ازش خبری بود نه جوابی.
یه ساعت بعد، وقتی داشتیم ناامید می‌شدیم، توی یه موکب دیدیم داره با خیال راحت چای می‌خوره! گفتم: «داداش! کجایی؟ ما نصف مسیر رو برات پیاده رفتیم!» خندید و گفت: «آخه شما رفتید جلو، من مونده بودم عقب، بعد گفتم وایستم تا بیاید، بعدم گفتم برم اینجا یه استراحتی کنم.»
اون روز فهمیدیم تو این مسیر اگه یکی رو گم کنی، پیدا کردنش خودش یه ماجرای کامل می‌شه.
محیا فاضلی

دسته بندی