روز و
ساعت مانده تا اربعین حسینی
انّا علی العهد

محیا فاضلی – 2025-08-27 06:59:36

وقتی از نجف حرکت کردیم، کفش‌هایم تازه بود. هر روز، خاک بیشتری روی آنها می‌نشست. بعد از دو روز، رنگ اصلی‌شان پیدا نبود. هر بار می‌خواستم تمیزشان کنم، می‌گفتم: «ولش کن، قراره با همین برم پیش حسین.»
وقتی به نزدیکی کربلا رسیدیم، کفش‌ها دیگر قهوه‌ای شده بودند. حتی بندشان هم خاکی بود. یکی از بچه‌ها گفت: «این کفشا خودش شده یه نشونه که از کجا تا کجا اومدی.»
در ورودی کربلا، وقتی ایستادم تا کفش‌هایم را دربیارم، برایم جالب بود. این همه راه، این همه خاک، اما همین کفش‌ها باعث شد برسم. با خودم گفتم: «این خاک، ارزش داره نگهش دارم.»
برشان نداشتم. هنوز هم آن کفش را دارم. هر بار نگاهش می‌کنم، یاد تمام ستون‌ها، موکب‌ها و جاده خاکی می‌افتم.

محیا فاضلی

دسته بندی


ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.