روز و
ساعت مانده تا اربعین حسینی
انّا علی العهد

فرامرز کیامقدم – 2025-08-13 06:26:32

 اربعین – سوغات راه

راه اربعین، جاده‌ای خاکی نیست… جاده‌ای از دل‌هاست که از نجف آغاز می‌شود و در آغوش حسین تمام. هر قدمش با دانه‌های اشک شسته می‌شود و هر گامی که بر آن نهاده می‌شود، بر شانه‌های تاریخ می‌ماند. این راه، قصه‌ای هزار و چهارصد ساله را هر سال، با میلیون‌ها راوی تازه روایت می‌کند.
در این مسیر، کودک پنج‌ساله‌ای را دیدم که سبد کوچکی در دست داشت؛ چند جفت جوراب تعارف می‌کرد، اما پاهای خودش برهنه بود. لبخند می‌زد و انگار از خاک داغ شرم نداشت، چون می‌دانست که این خاک، خاک حسین است. پیرمردی با عصا را دیدم که به سختی نفس می‌کشید، اما می‌گفت: «آمده‌ام، حسین جان، تا بگویم که فراموشت نکرده‌ایم.» و مردی مسیحی از فرانسه، با صلیبی بر گردن و اشک در چشم، در گوشم زمزمه کرد: «پیامبرمان فرق می‌کند، ولی حسینمان یکی است.»
اینجا، مرزها از میان رفته‌اند؛ نه رنگ پوست مهم است، نه زبان، نه حتی دین. تنها پرچمی که بر فراز این جمعیت می‌رقصد، پرچم حسین است. اینجا، مهربانی در موکب‌ها موج می‌زند؛ مردم تو را نه می‌شناسند، نه می‌پرسند از کجایی، اما با خواهش دستت را می‌گیرند تا میهمان سفره‌شان شوی. پاهایت را می‌شویند، غذای گرم جلویت می‌گذارند، لبخندشان را بی‌قیمت تقدیمت می‌کنند.
سوغات این سفر، چیزی نیست که در کوله‌پشتی جا شود. سوغاتش، قلبی تازه است… قلبی که فهمیده حسین فقط یک نام در کربلا نیست، بلکه پرچم آزادی و عدالت است، نوری که از قلب قرن‌ها گذشته و هنوز چشم‌ها را خیره می‌کند. سوغاتش، ایمان دوباره است؛ ایمانی که می‌گوید: در برابر ظلم باید ایستاد، حتی اگر همه دنیا در مقابلت باشد.
و من، وقتی از این جاده بازگشتم، انگار خاکی از کربلا در رگ‌هایم ریخته بودند. فهمیدم چرا می‌گویند حسین زنده است؛ چون هر که این راه را برود، با خود پیامش را به خانه می‌برد. پیامش این است که: «آزادگی، مذهب نمی‌خواهد؛ شجاعت، مرز نمی‌شناسد.»
و حالا می‌دانم… سوغات اربعین، فقط خاک و پرچم نیست، سوغاتش «خودِ تازه‌ای» است که در آینه نگاهت می‌بینی؛ خودی که از حسین آموخته است چگونه زندگی کند و چگونه بایستد.

فرامرز کیامقدم

دسته بندی


ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.