روز و
ساعت مانده تا اختتامیه پویش
انّا علی العهد

علی سهرابی – 2025-08-17 22:57:34

سفرنامه اربعین ۱۴۰۴
من علی سهرابی خبرنگار عکاس و مستند ساز بعد از ۱۳ سال از سفر اول با کاروان به کربلا امسال برای اولین بار در پیاده روی اربعین روز پنجشنبه ۱۶ مردادماه عازم سفر به کشور عراق‌ شدم.
یک هفته قبل از سفر همه چیز را اماده کرده بودم نمی خواستم مانند سال قبل از قافله عشق جا بمانم اخر سال گذشته پاسپورتم را گرفتم حتی ثبت نام اولیه را هم انجام دادم ولی سهل انگاریم باعث شد سعادت حضور در پیاده روی معنوی اربعین را نداشته باشم بیش از ۱۳ سال بود این جوری بودم و دقیقه نود جامانده اربعین می شدم ولی امسال امام حسین(ع) طلبید یک هفته زودتر همه چیز را اماده کرده بودم پاسپورت و مجوز اولیه سفر را داشتم بعد در سایت سماح سازمان حج و زیارت ویژه سفر اربعین ثبت نام کردم ۲۰۰ دینار عراقی ارز مسافرتی گرفتم مقدمات فراهم شد دنبال یک رفیق خوب بودم تا اینکه یک دوست و رفیق خوب قدیمی به نام کربلایی جعفرحسنوند که بیش از ۱۸ سال بود هرسال به پیاده روی اربعین می رفت شب سه شنبه ۱۳ مرداد بود تماس گرفت و گفت امسال تنبلی را بذار کنار روز پنجشنبه ۱۶ مردادماه عازم سفر اربعین هستم با کاروان شهر نور اباد لرستان امادگی داری یک نفر هم جا داریم بلافاصله گفتم بله حتما چیز زیادی لازم نداشتم کوله پشتی را برداشتم مقدار کمی لباس و دو بسته بیسکویت و مقداری خشکبار با تماس اقای حسنوند ساعت ۲ بعد از ظهر به نهاوند رفتیم تاسوا. اتوبوس شوم و به مرز مهران عازم شویم از شانس بد ما اتوبوس خراب شد خیلی ناراحت شدم ولی دلم روشن بود به این سفر می روم سر کاروان که خانمی از دیار لک زبانان شهر نور اباد لرستان به نام خانم دلفان بود بذ اقای حسنوند حدود ساعت ۱۴و ۳۰ تماس گرفت و گفت با چند اژانس عازم شهر نور اباد شوید اخر یادم رفت بگم از شهرستان نهاوند حدود ۳ مرد و ۱۹ خانم همراه مابودند و قرار بود در قالب یک کاروان که اسمش را کاروان شهید نادری گذاشتیم عازم سفر اربعین شویم حدود ۸۰ نفر پس از حدود ۲ ساعت به محل قرار رسیدیم تا همه مسافران امدند در پارک طبیعی شهر نور اباد گردهم امدیم بعد از چند ساعت معطلی ساعت ۱۹ و ۲۰ دقیقه از نوراباد به سمت هرسین صحنه و کرمانشاه اسلام اباد و شهرایلام و سپس مرز مهران حرکت کردیم بعد از چندین بار توقف ساعت ۱و ۲۵ بامداد به پایانه مرزی مهران رسیدم چند ساعت هم انجا ماندیم تاهمه ۸۰ نفر برسند خلاصه چه بگویم بعد از نماز صبح از مرز عبور کردیم پس از انجام تشریفات مرزی بین دو کشور باید به نیروهای مقتد انتظامی و نظامی و امنیتی دو کشور عراق و ایران خسته نباشید گفت واقعا با صلابت ایستاده بودند انگار نه انگار که نزدیک به ۲۰ روز است خواب شبانه روزی ندارد با انواع و اقسام اب معدنی اب میوه شربت میوه از زایران پذیرایی می کردند و انها را از زیر قران بدرقه می کردند و تشریفات ورود و خروج را با ارامش و لبخند انجام می دادند و به زایران می گفتند برایمان دعا کنید
برایتان بگویم مرز مهران نقطه صفر مرزی! جایی که برای رفتن به کشور دیگر، هیچ فاصله ای وجود ندارد. حکایت از نوعی وصال و رسیدن به دوست است. با این همه، حکایت از نوعی دل کندن و هجران و جدایی هم دارد. همزمان حس اندوه و شادی را با هم دارد. حالا اگر این دو کشور، ایران و عراق باشند و ایام زیارتی اربعین سید و سالار آزادگان در پیش باشد، بی شک این با هم بودن حس های مختلف، بیشتر و شدیدتر می شود. رسیدن به خیل عاشقان و زیارت مولا در پیش است و دوری فرزندان و خانواده در پس! وطن ایمانی، روبروی تو قرار دارد و وطنی که در آن به دنیا آمده ای، بزرگ‌ شده ای و ایمان را آموخته ای در پشت سر! صبح روز جمعه ۱۷ مردادماه، کار بزرگی را شروع کردیم کاروان ۸۰ نفری شهید الله مراد نادری شهیدی مسجدی که اتفاقا در ۱۵ مرداد ماه سال ۱۳۶۱ در منطقه عملیاتی قصر شیرین به درجه شهادت رسیده بود حالا درکاروان حدود ۱۰ مرد بودند و ۷۰ خواهر که همه هم از تشریفات مرزی وارد عراق شدیم و حدود ۲ ساعت از پایانه مرزی پیاده روی کردیم در این مسیر عقل، عشق می خواهد. در این مسیر اگر کار دست عقل بیفتد، زود خسته می شوی، نگران می شوی ولی اگر با عشق قدم بگذاری، درهای رحمت باز می شوند و شیرینی آن را با وجود سختی ها، می چشی! قرار بود ابتدا به کاظمین برویم اتوبوس های عراقی کمی دورتر از پایانه مرزی منتظر مابودند سوارشدیم و حرکت به سمت شهر کاظمین برای زیارت امام جواد و امام موسی کاظم نهار را در موکب جبهه مقاومت به استراحت و پذیرایی پرداختیم چون بچه های این موکب با پرچمی که تمثال امام حسین(ع) بر روی ان نقش بسته بود ما را قسم دادند در انجا بمانیم پذیرایی بشویم انواع پذیرایی در انجا بود نکته جالب عکس همه شهدای جبهه مقاومت بخصوص شهید رئیسی رییس جمهور شهید و اسماعیل هنیه حاج قاسم و ابو مهندس المهدی و دیگر شهدای عراقی یمنی لبنانی فلسطینی ایرانی که همگی زینت بخش این موکب بودند نکته دیگر اینکه سطل آشغال جلو موکب را باعکس نتانیاهو درست کرده بودند و به زبان عراقی می گفتند نتانیاهو و همه صهیونیست ها را به زباله دان تاریخ می فرستیم پس از یک ساعت استراحت و پذیرایی به سمت کاظمین حرکت کردیم موکب ها و کاروان های سواره و پیاده توجه من را به خود جلب کرد چه حس زیبایی بود انگار در بهشت واقعی حرکت می کردیم راننده عراقی با هم دست و پاشکسته عربی صحبت می کردیم اسمش حاج الوان بود برایمان فیلم مداحی جاسم کربلایی مداح مشهور عراق و میثم مطیعی مداح مشهور ایرانی را پخش می کرد حس بسیار قشنگی بود این را بگویم نظم، بهداشت و ادب خادمان موکب های ایرانی و عراقی سرمایه بزرگ اجتماعی است که نباید به راحتی از آن گذشت.این یادداشت را درون اتوبوس و زمانی که در حال حرکت به سوی کاظمین هستیم، می نویسم. بیشتر افراد خواب هستند و تعدادی هم گریه کنان به فیلم مداحی و حرکت کاروانها در این افتاب سوزان توجه می کنند دلم می خواهد که بخشی از این تجربه را ثبت کنم. اما چه کنم که بسیاری از تصاویر وجه کیفی دارند و در حصر کلام و کلمه نمی گنجند. تجربه این سفر از سوی زائران، البته زیبایی‌های منحصر بفردی را دارد ولی از دریچه و نگاه من خبرنگار و عکاس مستند ساز زائران اربعین و خادمان و موکب داران نیز بی‌شک سرشار از زیبایی‌های یگانه و خاص است.
بعد از ظهر حدود ساعت ۴ به کاظمین رسیدیم هوا گرم بود و ماندن سخت بود هر جوری بود خود را به حرم رساندیم اینجا سختگیری شدیدی وجود داشد اجازه ورود فندک سیگار قرص موبایل و دوربین را به داخل حرم نمی دادند همه چیز را باید تحویل می دادیم و پس از حدود نیم ساعت معطلی و در صف تفتیش ماندن خود را به داخل حرم رساندیم زیارتی کردیم و چند رکعت نماز به یاد مرحوم پدرم که سال ۱۳۹۰ همسفرم بود و ۱۴۰۰ از بین ما سفرکرده بود و بسیار دلتنگ و به یادش بودم نماز خواندم سپس به نیت خانواده و دوستانم هم نماز خواندم و بعد از ۱ ساعت زیارت از انجا بیرون زدیم قرارمان با بقیه دوستان و هم سفرهایم باید رعایت می کردیم جمعیت به اندازه ای بود که امکان دست رساندن به ضریح منور امامان کاظم و جواد که درود خداوند بر آن دو باد وجود نداشت. حس و حال مشهد، اینجا حاکم است. یکی از ویژگی های مهم این رخداد حضور شیعیان عراقی برای خدمت رسانی در همه سنین است. این نوع حضور و همکاری و همراهی اجتماعی، کم نظیر بلکه به جرئت می توان گفت: بی نظیر است. یکی عاشقانه و خالصانه به تمام معنا خدمت کردن است. حتی نوعی التماس می کنند تا از خدمت آنها بهره برداری شود. همچنین اینجا آدم‌ها بیشتر از هر زمان دیگری با هم بودن و مهربانی جمعی را تجربه می کنند. این یادداشت را در مسیر حرکت به سمت زیارتگاه سید محمد عموی امام زمان (ع) می نویسم حرکت به سمت انجا را نزدیک غروب بود آغاز کردیم نماز غروب به بارگاه منور و ملکوتی ایشان رسیدیم نماز مغرب و عشا را انجا خواندیم بعد از دوساعت به سمت سامرا شهر صاحب الزمان(ع) حرکت کردیم چه شور حال و ذوق وصف نشدنی داشتیم همه از من و راننده می پرسیدن کی میرسیم رانند عراقی در مسیر می گفت برای شادی روح حاج قاسم و شهدای مبارزه با داعش و تکفیری ها که در سامرا زحمات زیادی کشیدند فاتحه و صلوات بفرستید بعد از حدود دوساعت سواره و پیاده به سامرا رسیدیم وارد حرم شدیم در مدت این ۱۳ سال به لطف خیران ایرانی خیلی تغییرات کرده بود و بزرگتر شده بود به زیارت رفتیم و نماز خواندیم به محل غیب شدن امام زمان عج رسیدیم زیارت کردم زیرزمین حرم مملو از جمعیت بود خیلی از انها هسته و در خواب بودند بعد از نماز صبح صحن و حرم امام حسن عسگری را ترک کردیم به سمت شهر مقدس نجف اشرف همه خوشحال تر از قبل بودند ماشین حرکت کرد بیشتر نفرات به علت خستگی راه در خواب بودند یکبار نزدیک بود تصادف کنیم ولی به خیر گذشت راننده هم خواب الود بود وقت صبحانه به شهر نجف رسیدیم یک حاجی عراقی که موکب بزرگی در کنار خانه اش داشت ما را دعوت کرد اسمش حاج علی نجف بود مرد نورانی و با اخلاق و خنده رویی بود به سرعت همراه فرزندان برای ۸۰ نفر صبحانه را اماده کرد به فرسی و عربی گفت دو حمام برای بانوان و دو حمام برای اقایان اماده است دوش بگیرید تا شاداب و سرحال راحی حرم حضرت علی علیه السلام شوید بعد صبحانه چون خیلی خسته بودیم تا نهار استراحت کردیم بعد از نماز و نهار حدود ساعت ۵ بعد از ظهر راحی حرم شدیم محل اسکان ما ابتدای شهر نجف بود حدود ۲ ساعت با توج به ترافیک جمعیت و کاروانها با حرم فاصله داشتیم باید از قبرستان وادی السلام عبور می کردیم دو روز در نجف بودیم مردم بسیار مهربان بیشترین موکب را در این شهر دیدم کودکان و پیر مردهایی که التماس می کردند به موکب و منزلشان برویم برای خوردن یک وعده غذا دختران کوچکی که به زبان عربی می گفتند زایر خاک کفش شما سرمه چشم ماست لبیک یازینب لبیک یا عباس لبیک یا حسین ورد زبانشان بود با آب پاش بر روی زوار آب می پاشیدند تا خنکشان شود اخر دمای شهر نجف ۵۰ درجه سانتیگراد بود بعضی روزها تا ۵۲ هم می رسید کودکان بر کف دست زوار کلمه یاعلی یا حسین یا زینب یا فاطمه و یا ابوالفضل علیهما سلام می نوشتند حس عجیبی که تاالان هیچ جای دنیاآن را تجربه نکرده بودیم به جز سرسمین بهشت یعنی عتبات عالیات در کشور عراق جمعیت در وادی اسلام کوچه های شهر نجف و اطراف حرم حضرت علی علیه السلام موج می زد بعد از دو روز با چشمانی گریان شهر مقدس نجف را بعد از نماز صبح و خوردن صبحانه زود هنگام به سمت کربلا موعودگاهمان ترک کردیم حس بسیار عجیبی همه داشتیم اینجا دیگر فراتر از فکرو عقل انسانها بود همه مسیر نجف تا کربلا جمعیت بود موکب بود و دسته های عزاداری ایرانی و عراقی و سایر ملیت های دنیا
به کربلا که می رسی بعد از ۱۴ قرن گویی وارد خود سوگ عزا و بلا شده ای اما سوگی از نوع سوگ سازنده و حماسی. این حماسه را می توان در رگ و پوست این شهر دید. کربلا شهر کشف شهود است کشف آسمان ها! و برای کشف آسمان، اگر به زمین نگاه کنی، زمین می خوری! کربلا شهر نیست، یکی از بزرگ ترین ظرفیت های تاریخ است. ظرفیتی که خوبی و بدی در آن به اوج قله رسیده است این یاداشت را در این مسیر نوشته ام ساعت ۸ صبح به کربلا رسیدیم ترافیک کاروان و ماشین زیاد بود به پل حضرت زهرا رسیدیم کاروان به حرکت افتاد همه سرگردان و خسته بودیم یاد غربت حضرت زینب افتادم هوا خیلی گرم بود باید تا عمود ۱۳۹۴ حدود دوساعت و شاید هم بیشتر باتوجه به ترافیک جمعیت پیاده روی می کردیم و بعد از گذاشتن وسایل و ساک هایمان در موکب بچه های اردبیل که از دوستان قدیم من بودند و در مدرسه ای ابتدایی اسکان پیدا کرده بودند بعد از استراحت کوتاهی به سمت حرم می رفتیم از موکت اردبیلی ها تا حرم بیشتر از یکساعت پیاده روی داشتیم از بچه های دوست داشتنی اردبیل بگویم موکبی بسار با نظم داشتند که روزانه از ۵۰۰ نفر زائر ایرانی و عراقی پذیرایی می کردند چهره های جوان و دوست داشتنی در کنار ریش سفیدان بزرگ ها از نکات جالب این بود که تمام ظرفیت این موکب مردمی بودن و با کمک خیران اداره می شد دو تریلی اب معدنی از اردبیل اورده بودند یک دهکده کوچک بود حمام سرویس بهداشتی ماشین لباس شویی اشپزخانه نانوایی بهداری نمازخانه و همه امکانات اماده بود بعد از استراحتی تا ظهر و اقامه نماز به جماعت و خوردن نهار و استراحتی کوتا روانه حرم شدیم از محل باب قبله چقدر لذت بخش بود برای عرض ادب و دلدادگی به مولا حسین و حضرت عباس علیه السلام وارد بین الحرمین و سپس حرم حضرت عباس علیه السلام شدیم. همچنین بعد از زیارت و خواندن نماز و به جای او دن اداب زیارت که بسیار شلوغ بود از موزه آستان مقدس حضرت عباس علیه السلام که در داخل حرم است و خیلی از مردم متوجه ان نمی شوند بازدید کردیم از ابزار مربوط به خود حرم تا شمشیرها و تفنگ های قدیمی و صدها شی گرانقدر دیگر در جلو نسخ خطی ، چیدمان زیبایی از کتاب و فرش های ابریشمی تا بیرق اهدایی پاذشاهان قاجار و صفوی و عثمانی هم درست شده بود نکته جالب اثر جنایات صدام در جریان انتفاضه ۱۹۹۱ معروف به شعبانیه عراق و حمله نیروهای وحشی بعثی به حرم امام حسین (ع) و حضرت عباس و به توپ بستن انها بود و قطعاتی از گنبد حرم در این نمایشگاه بود که در نوع خود زیبا و دیدنی بود. عصر خواستیم تل زینبیه برویم که مخصوص خانم ها بود و امکان ورود نداشت. در سرداب حرم، زیارت کردیم سپس راحی حرم حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام شدیم اشک در چشم ها مانند باران بهاری جاری بود و جمعیت لبیک گویان با شعار لبیک یا حسین وارد حرم می شدند دلمان راحی بهشت شده بود از خود بی خود شدیم مات و مبهوت ضریح ۶ گوشه اقا و جمعیت را نگاه می کردم بعد از خواندن نماز در زیر زمین حرم ودعا برای مومنان و دوستان مردم و خانواده در روز اول راهی موکب شدیم برای کسی که بخواهد قوم‌نگاری این مردم را انجام دهد، الان بهترین فرصت است ولی عموم افراد هیچ کاری به جز با حسین علیه السلام ندارند. برای آنها اصلا خیلی از اتفاق ها اهمیت خاصی ندارد. زائر اهل کشف است و کربلا بهترین مکان برای زیارت. ولی این کشف آنقدر شخصی و شیرین است که دهان فرد را برای انتقال و بازگویی می بندد. در این بین اتفاق های جالب در موکب ها و محل های اسکان زائران اتفاق می افتاد که نقل آنها خالی از لطف نیست. مانند آشنایی و درد دل آنها برای کسی که اولین بار است که همدیگر را می بینند. این جا افراد محافظه کاری کمتری دارند و راحت برای هم حرف می زنند مثل زائر اهل استان قزوین که می گفت ۲۰ روز است به همراه دوستانشان چرخ خیاطی را به کربلا اورده اند و کفش کیف و لباس زوار را صلواتی مرمت می کنند یا چادر بچه های هلال احمر ایرانی و عراقی که در خدمت مردم بودند روز بعد به زیارت پرداختیم مقدار کمی سوغاتی خریدم و روانه محل اسکان شدیم و ساعت دو بعد از ظهر از کربلا بیرون زدیم کربلایی جعفر حسنوند گفت خداحافظی نکن اینجا خداحافظی ندارد اینجا خانه امید تمامی مردم جهان است اینجا دلها دریاست و اشک ها سیل آسا اینجا کرب و بلا دیار حسین شهید است راستی یادم رفت بگویم لحظه به لحظه به تعداد جمعیت در کربلا اضافه می شود، اضافه مقدس! اینجا به شدت هوا در دمای ۵۱ درجه گرم است و آنچه مهم تر از هر چیزی اینجا لازم است همان آب سرد است که در کربلا تقریبا به وفور در مسیر زائران قرار دارد و این گونه در این گرما انبوه جمعیت مشکل آب خنک پیدا نمی کنند و دایم یاد لبان تشنه حضرت ارباب می افتندبا چشمانی اشکبار دوبار به سمت مرز مهران و ایران حرکت کردیم توی مسیر سفر معنوی اربعین ۱۴۰۳ را مرور می کردم اگر عمری بود تا سال آینده
علی سهرابی خبرنگار

دسته بندی