روز و
ساعت مانده تا اربعین حسینی
انّا علی العهد

زهرا یوسفی – 2025-08-27 10:30:02

به نام خدایی که عاشقانه دوستمان دارد
دل نوشته

دلم بوی انتظار می‌دهد…
انتظار رسیدن به تو…
صدای تپش‌های قلبم را می‌شنوم. حس و حال عجیبی دارم و از توصیف آن عاجزم.
خاطراتم را ورق می‌زنم. خزان خاطراتم را غارت کرده است. قدم که می‌زنم صدای خش خش برگ‌ها به گوش می‌آید. راه بی انتهاست. با یک دنیا شکایت، در میان روزها گم شده‌ام و همچون برگِ زردی، به التماس ماندن روی شاخه درخت، بادهای سردِ کینه و طعنه را تحمل می‌کنم. علف‌های هرزِ سکوت باغچه دلم را پر کرده‌اند. باز ورق می‌زنم. به صفحه‌ی بهاری حضور تو می‌رسم!
نگاهم به ضریحت که می‌افتد، قلبم بی قرار تر از همیشه می‌تپد‌. به سویت قدم برمی‌دارم اما ازدحام جمعیت به من اجازه نزدیک شدن نمی‌دهد.
نامت را صدا می‌زنم، جمعیت کنار می‌روند و من با بی‌قراری به سمتت می‌آیم.
اشک شوق از چشمانم، چون مروارید بر زمین می‌ریزد.
چه لحظه زیبایی! گویی زیر باران عشق نشسته‌ام. نمیدانم! شاید خداست که غزل می‌سراید. غزل‌های عاشقانه و پر نوازش، که هر قطره‌ی این باران کلمه‌ای از آن است.
به خودم می‌آیم…
چه لحظه‌ی شیرینی! نمی‌توانم باور کنم که فقط یک رویای زیبا بود.
تلویزیون، کربلایت را نشان می‌دهد. من در این فکرم که چقدر جای من آنجا خالیست و چقدر غمگینم که چشم مرا، لایق دیدار تو نیست. دلم هوای تو را کرده است. راست می‌گویند که دل به دل راه دارد؟!
دلم به این خوش است که صدایم را می‌شنوی و هوای ملکوتی بین الحرمینت را برای دل بی‌قرارم می‌فرستی.
آقا جانم!
دلم گرفته است و نیست مرا آرام جانی، آرام جانم میشوی؟
مولایم!
در جلسه‌ی امتحان عشق تو،
من ماندم و یک برگه‌ی سفید…
یک دنیا حرف و یک بغل دلتنگی…
در این سکوت غم انگیز، قطره‌ی اشکی هوس سرسره بازی می‌کند و برگه‌ی سفیدم، عاشقانه قطره را به آغوش می‌کشد.
عشق تو نوشتنی نیست…
کنار آن قطره‌ی اشک، یک قلب می‌کشم و درونش می‌نویسم حسین (ع)؛ چرا که این قلب فقط جای توست
وقت تمام است…
برگه ها بالا…
باز هم زائرت نیستم
به تو از دور سلام،
به سلیمان جهان، از طرف مور سلام
به تو از دور سلام،
به حسین (ع) از طرف وصله ناجور سلام

زهرا یوسفی

 

دسته بندی


ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.