تماس با ما
در صورت بروز هرگونه سوال یا مشکل میتوانید با ما در ارتباط باشید
از ابتدای خلقت، سایه به سایهات دویدهام؛ چشم به هر افق، کوبه به کوچههای بیمقصد، هرجا آینهای لرزان در مه نور را نشان میداد، ندای تو را جستوجو کردهام. اما انگار تمام تاریخ فقط مقدمهای بود برای همان روز، همان ظهرِ کشدارِ کربلا؛ جایی که زیر داغی مرگبار آفتاب، صدایم ترک برداشت و در ازدحام عطش و غبار، برای اولین و آخرینبار، نگاهت به من رسید. همانجا، آن سوی هیاهوی رکابها و شمشیرها، وسط خون و اشک و جنون، میان سایهات نشستم و صدای ضجهی کودکان، عطش بیامان و بغض خاک را شنیدم. صداهایی که نه فقط فریاد، که حقیقتی قدسی و زخمی بود و روح را خراش میداد و رخنه میکرد وسط موجودیت هر بشری… انگار همهی عمر را قدم به قدم آمده بودم تا برسم به آنروز که خون و زرداب از زخمِ پیکره ی آدمیت بیرون میزد، خیانت و جهل ساغر به ساغر هم میزندند و دور میدان جنگ شادمانه می رقصیدند… تا بفهمم تو را جایی نیافتم جز در همین خاک تشنه، در پژواک آن ضجهها که تا همیشه در رگهای من جاریست؛ اینجا بود که بودنم با بودن تو یکی شد. اینجا بود که معنی تسلیم و غرق شدن در تو را آموختم.
و اکنون که به انتهای بشریت رسیدم، به جایی که انسانیت مرده، جنازه اش سوزانده شده و حتی باد خاکسترهایش را برده… اینجا که کودکان این زمانه در دیاری که خون در خاکش جاریست ضجه ی عطش و گرسنگی میزنند و عاشورا برای آنها تا تو ادامه خواهد داشت، دوباره به سرزمین تو بر میگردم و قدم به قدم در راهی پیش می روم که سالهاست از آن، نور جاریست و عشق و خدا…. میخوام قدم به قدم برسم به جایی که خاکش هنوز زنده است و تپش دارد و از خونی گرم است که هزار سال پیش ریخنه شده اما همچنان تازه است و جاری در روح زمین… میخواهم در نذر این چله پا به پای عشق گام بردارم و به آغوشت برسم… میخواهم بیابمت همانگونه که هزار سال پیش در زیر زخم نعل های تازه دیدمت و در تو ذوب شدم…
در این راه بیانتها، جاده مثل رودی زخمی در زیر پای هزاران عابری جاریست که همگی سایه به سایه، رنج و امیدشان را در گِل و غبار میکِشند. هر گام، تکهای از تنهاییِ دیرینه را از خاک برمیدارد و بغضی که نسل به نسل مانده، با عطش و قدم، آرام میتراود. صدای صبور اذان و زیرصدای مویه ها، میان باد و پرچمهایی که اشک سرخ تاریخ را بر دوش دارند، غم و شوق را درمیآمیزد. اینجا، جاده فقط خاک نیست؛ جاییست که در هر نگاه، آینهای از سوگ و عهد دوباره پیدا میشود. اربعین نه فقط گردهمایی عاشقانه ی تنها، که سفری است به اعماق فقدان و امید، جایی بر مرز بودن تا تو، جایی که میتوانم خویش را رها کنم تا در رودی از اشک و امید حل شوم، و در روشنی بیانتها، دوباره به خانهی وحدت بازگردم. عشق را همچون غباری نقره ای جاری کنم و در دریای بیکران حرم تورا بیابم. سوغات اربعین برای من تویی… برای من رسیدن به خود است.. به تو… به عشق… به خدا… به نور…
پویش سوغات اربعین با هدف به تصویر کشیدن راهپیمایی اربعین و نمایش اجتماع عظیم مسلمانان و خلق این رویداد جهانی در قالب های فیلم، عکاسی، کلیپ. شعر، دلنوشته و خاطره، خوشنویسی و نقاشی برگزار میگردد.
021-67641716
Culture@jdsharif.ac.ir
تهران، بلوار اکبری، کوچه شهید قاسمی، سازمان جهاددانشگاهی صنعتی شریف