روز و
ساعت مانده تا اربعین حسینی
انّا علی العهد

بهمن زنگنه – 2025-08-03 08:09:53

جای تو خالی که چندین مَشک آب آورده بودند
از عطش سیراب بودیم و گلاب آورده بودند

مَقدمِ فرزندِ پیغمبر مُزیّن شد به مستی!
در شب شام غریبانت شراب آورده بودند

کاش بودی تا ببینی دختر شیر خدا را
بین مجلس دست بسته با طناب آورده بودند

جای تو خالی برادر آفتابی را به قصد
سوگواریِ غروبِ آفتاب آورده بودند

بی تو مجلس پر شد از جعل احادیثی که در آن
دشمنان شرحی دروغین از کتاب آورده بودند

روحت آنجا بود و دیدی که سرت را غرق خوناب
روی تشتِ زر به جشنِ التهاب آورده بودند

راست می‌گفتی جهان فهمید آخر که شیاطین
چه بلایی بر سر اسلام ناب آورده بودند

جان به قربانِ تو خواهر آمده پای مزارت
با شقایق های پرپر آمده پای مزارت

گفته بودی باید از مهمان پذیرایی کنم من
زائرانت را به سوگت غرقِ زیبایی کنم من

گفته بودی بعدِ تو تکرارِ ایمانِ تو باشم
تو کلامِ وحی و من تفسیرِ قرآنِ تو باشم

سر به صحرا می‌سپارد حکمت دریا همین است
دل به دریا می‌زند اعجاز عاشورا همین است

اربعین یعنی که خون در ریشه‌های خاک مانده
ذهنِ انسان قرن ها در حسرتِ ادراک مانده

اربعین یعنی جهادِ عشق را لبیک گو باش
شاهدِ تیری سه شعبه خورده بر نایِ گلو باش

مجلسِ سوگِ حسین است آبرو را آرزو کن
ریشه های خویش را در خاکِ ربّانی وضو کن

خواهرت برگشته تا جارو کند از خاک خون را
جان به قربان تو در من تازه کن بغض و جنون را

نیستی اما به عشقت پای سنگر ایستادم
تا جهانی کردنِ الله اکبر ایستادم!

هرکجا افتادم از پا روحِ بیدارم تو بودی
در تمام دردها تسکین و تیمارم تو بودی

آنکه از پرواز تو آوازه می‌گیرد منم من
خیمه را تا قتلگاه اندازه می‌گیرد منم من

چشم می‌بندم به سمتِ خیمه خود را می‌رسانم
تا پرستاری کنم از زخمِ فرزندِ جوانم!

چشم می‌بندم تداعی شد برایم تشنه بودن
با عطش مصلوبِ تیر و تیغ و زهرِ دشنه بودن

می‌دَوم همچون رباب از خاک بردارم گلم را
می‌سپارم به اَبالفضل آخرین مَشک و علم را

 

مطمئنم این مصیبت نامِ تلخش امتحان نیست
مطمئنم هیچکس راضی به مرگ دیگران نیست

مطمئنم دعوتت از کوفه بی پاسخ نمانده
مطمئنم آب را عباس بر خیمه رسانده

می‌نشینم تا کنارت لحن قرآن خواندنت را
از تو می آموزم آیین مسلمان بودنت را

کاش می‌شد تا ابد غرقِ خیالِ تو بمانم
در حریمِ روشنِ روحِ زلالِ تو بمانم

خاکِ تو دارُالسلام عاشقانِ پاکباز است
هرکه آمد در جهانت از جهانی بی نیاز است

ای تنِ بی سر چه تاجی بر سرِ عالم نهادی
که جهان با شوکتش پیشِ تو لبریز نیاز است

با قیامِ تو معمایِ قیامت فاش گردید!
در حریمت نورِ ایمان مشعلِ راهی دراز است

رازِ تو همواره پوشیده‌ست بر ذهنِ کسی که
از تو تصویری که می‌سازد فقط سوز و گداز است

روحِ بیدارِ زمانی، نبضِ شریانِ حقیقت
کوهِ دین بر دامنِ تاریخ با تو سرفراز است

داغِ تو از آتشِ سرخِ قرارت شعله ور ماند
خواهرت را خوب بنگر مثلِ تو پای خطر ماند

ای تنِ بی سر بگو این خاک تا کی داغدار است
سهمِ هستی بعدِ تو تکرارِ مشقِ انتظار است

باد نامت را پس از تو تا تهِ دنیا رسانده
دستِ دریا رود را بر دامنِ صحرا کشانده

عروهُ الوُثقی اگر در سینه‌ی ساقی نمی‌ماند
هیچ چیز از غربت آل علی باقی نمی‌ماند

کربلا در بینِ پاسخ‌ها و پرسش دفن می‌شد
کربلا در قابِ سردِ یک گزارش دفن می‌شد

رَختِ هفتاد و دو تن کردم به تن یک تن بجنگم
با ملائک بسته ام پیمان که با دشمن بجنگم

تا حلولِ آخرین خون پایِ عهدِ خویش ماندم
مثل تو اما به رزمی مصلحت اندیش ماندم

یاد داری روی ارثِ ذوالفقارت بحثمان شد؟!
هرچه می‌گفتی حقیقت بود آخر سر همان شد

ذوالفقارت تیغِ ایمان بود چندین دست چرخید
آه در دستِ علی اکبر به ضربِ شست چرخید

وارثِ تیغت شدم بدعت گذارِ سنگرِ صبر
روضه خواندم لابه لای خطبه‌ها از منبرِ صبر

از تو بهتر در رشادت شورِ شیدایی ندیدم
از چهل منزل گذشتم غیر زیبایی ندیدم!

آسمان از بغضِ هر ابری خبر دارد پس از تو
آفتاب از داغ تعبیری دگر دارد پس از تو

رسم ما مهمان نوازی بود گرچه میزبانت
نینوایی بود که خونین جگر دارد پس از تو

در طوافت ابر و باد و آسمان جمع اند اما
آب هنگامِ اذان شرم از نظر دارد پس از تو

این که می‌ریزم به خاکت اشک خونین فرات است
بنگر از وقتی که رفتی چشمِ تر دارد پس از تو

آفرین بر تو که تاریخِ امامت با قیام ات
مُهرِ خون آلود و نامی معتبر دارد پس از تو

آسمان را می‌شکافد کوه‌ها را می‌تراشد
حسِ طغیانی که در سر، هر بشر دارد پس از تو

سمتِ میدانِ شهادت می‌فرستد با دل و جان
در رکابِ اکبرت هرکس پسر دارد پس از تو

خاکِ پاکِ مرقدت دارُ الشفای مومنین است
تا قیامت قلبِ شب نبضِ سحر دارد پس از تو

از چهل منزل گذشتیم و سر افکنده‌ست بی شک
هر که از قومِ ستم بر سینه سر دارد پس از تو

ماهِ سوگت بازدارنده‌ست بر خیلِ گناهان!
روضه‌ات در جانِ شیطان هم اثر دارد پس از تو

جان به قربانِ تو خواهر آمده از خاک برخیز
با شقایق های پرپر آمده از خاک برخیز

پیش پای زائران برخیز و مولایی کن امشب
نزد پیغمبر نمازت را تماشایی کن امشب

بهمن زنگنه

 

دسته بندی


ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.