روز و
ساعت مانده تا اربعین حسینی
انّا علی العهد

احمد رفیعی وردنجانی – 2025-08-20 07:09:08

فرصت پرواز…

راهی جاده ست هرکس اذن مولا داشته
هرکه قصد رستن از اندوه دنیا داشته

دل به این رود خروشان داده دارد می رود
هرکه همچون قطره قصد قرب دریا داشته

مادری با اشک چشم وکاسه ای آب آمده
موکبی در گوشه ای از راه برپا داشته

پیرمردی ثروتش را نذر مولا کرده است
او فقط از زندگی یک ظرف خرما داشته

این پسر بچه که مشغول است اینجا، موکبش
هست میراثی که از اموال بابا داشته

دردمندان غالبند اینجا که عمری دیده اند
هر که هر دردی که آورده مداوا داشته

عشق باعث می شود آسان فراموشش کند
هر کسی راهی شده هر مذهبی را داشته

عشق اینجا مذهب دلدادگان خالص است
عاشقان را عشق بر راهی شدن واداشته

فرصت راهی شدن داده به او از لطف،دوست
هر که وصل دوست را در دل تمنا داشته

داده از کف شوق دیدار شکوه شمع را
هر که در پروانه گی از شعله پروا داشته

خوش به حال هرکه در حال و هوای اربعین
فرصت عازم شدن در راه حق را داشته

دنیایِ مواکب

چون قطره ای در بین دریایِ مواکب
چون ذره ای کوچک به دنیای مواکب

تا راه می اُفتم دلم گردد خدایی
از حسِ خوب و حال زیبایِ مواکب

شورِ حسینی تا‌ ابد زنده ست ،دیدم
این شور را وقت تماشایِ مواکب

تا آب می نوشم نگاهم می رسد باز
بر پرچم زیبایِ بالایِ مواکب

آقایِ لب تشنه سلامم باد بر تو
ای شورِ عشقت حکم فرمایِ مواکب

یک گوشه زیر پرچم او می نشینم
گوشِ دلم مجذوبِ آوایِ مواکب

تا می نشینم نایِ حرکت می دهد باز
بر جان من یک استکان چایِ مواکب

آتش به جان

هر واژه ای می گوید از سُوزِ مدامم
آتش به جانم می زند هر دم کلامم

بشکن مرا پیشانی از غم،چوبِ محمل
درگیر جورِ مردمانی بدمرامم

در ظهر عاشوراست گر اوج مصیبت
این صحنه ی اندوه و غم را چون بنامم؟

تا هست زخمی بر جگر دارم از این درد
تا هست از این اندوه عظمی تلخ کامم

در شعله می سوزر تمام‌خیمه ی شعر
وقتی که فکر گفتن از بازارِ شامم

درسی است در هر آن این مکتب نمایان
یک آن اگر باشم از آن غافل،حرامم

پیچیده در گوش جهان فریادِ مهدی(ع):
یک روز می آید زمانِ انتقامم

ای نسیم….

می روی چون سوی او صحرا به صحرا ای نسیم
می شوی هر لحظه از این شوق،شیدا ای نسیم

بر لبت هر لحظه می روید گل سرخِ سلام
هدیه کن آنجا سلام خاص ما را ای نسیم

در میان جاده چون با رهروان راهی شدی
یاد کن از هرکه چون من مانده تنها ای نسیم

می شود چون لحظه ی جوشیدن لبیک ها
یاد کن از جمعِ در یالیتناها ای نسیم

چون گرفت از ما سراغ از لطف آقامان حسین(ع)
شرح حالی گو به او از غصه ی ما ای نسیم

از کویر ما بگو پیغامی از لب تشنگی
می رسی وقتی که با شوقت به دریا ای نسیم

جای ما هم قطره ی اشکی بریز از چشم خویش
می کنی وقت حریمش را تماشا ای نسیم

چون به جانت می نشنید بوی سیب آن حرم
تربت او را ببوس از جانب ما ای نسیم

آه

ماند پایِ بی نصیبم بازهم از راه ،آه
دستم از نخلِ بلندِ وصل شد کوتاه آه

بازهم من ماندم و واگویه های رنجِ خویش
بازهم ماندم من و این حسرتِ جانکاه،آه

موسم مشایه کنج خانه باغم مانده ام،
خانه یعنی چه،بگو کنج اسارتگاه ،آه

خانه ی ما خانه بر دوشان حریم امن اوست
جز حرم ما را نباشد خانه ای دلخواه،آه

آه برخیزد از این آتش که دارم در دلم
آتش افزون تر کند در جان من هرگاه ،آه

مرغ جان در کنج این ماتم سرای تنگِ تن
می زند بر سینه و سر با طنینِ آه ،آه

هاتفی در جان ندایم داد در مشایه است
هرکه دارد می کشد با یادِ ثارالله ،آه

“من ایرانم”و…

دوباره مانده ام من با “حلالم کن”شنیدن ها
شکوهِ رفتن یارانِ به راهِ عشق دیدن ها

چه عطر جنتی می آید از کرب و بلای تو
چه شوقی هست در،ازبند این دنیا رهیدن ها

برای عاشقانی که به سر دادن شتابانند
چرا حیرت کنم از شوق در با سر دویدن ها

چه دلچسب است هر رنجی به شوق دیدن جانان
چه جانبخش است باسودای تو سختی کشیدن ها

جهان را طی کنی پای پیاده باز می ارزد
به یک آن طعم شیرین نگاهت را چشیدن ها

صفایی هست در سعی همه دلدادگان تو
چه شوری هست در جانهایشان وقت رسیدن ها

پریشان در فراقم من ،فقط،فکر عراقم من
به جانم می زند آتش”من ایرانم…”شنیدن ها

تو خیلی مهربان تر هستی از آنی که بگذاری
بماند عاشق دلداده ای درگوشه ای تنها

عاشق مولا شده تا کربلایش آمده
از جهان دل کنده ،با قلب رهایش آمده

اربعین را دیده مثل حج بیت الله عشق
هر قدم با نیت وصلِ خدایش آمده

با نوایِ دلکش لبیک های یاحسین
با مرور روضه ها تا نینوایش آمده

آمده تا یاور دین خدایِ خود شود
با مرورِ نغمه یِ یا لیتنایش آمده

همسری دارد که در راه وصالِ کوی دوست
گرچه سختی دیده،اما پا به پایش آمده

مثل خیل عاشقان مخلصِ کرب و بلا
در مسیر سرخ ابراز وفایش آمده

ساده و خاکی و بی آلایش و بی ادعا
با همان رخت و لباس بی ریایش آمده

مثل مولای خودش با شوقِ دیدار حبیب
با همه دار و ندار و بچه هایش آمده

خوش به حال هر کسی که مثل این مرد شریف
نامه ی دعوت از اربابش برایش آمده

زینب و معصومه و احسان و محسن در مسیر
دورهم دارند حسی دلنشین و دلپذیر

این برادرها و خواهرها که راهی گشته اند
در وصالِ حضرتِ جان در مسیری بی نظیر

تا که یاری شان کند مولا امیرالمومنین
در نجف گیرند اذن عشقبازی از امیر

می شکوفد هر قدم در راه بر لبهایشان
نعم مولاهایشان پیوسته با نعم النصیر

تا که در درس محبت رتبه گیرند از امام
می شوند از پیرمردی مانده در ره دستگیر

در کمالِ مهربانی میهمانش می کنند
بر سر یک سفره ی ایرانیِ نان و پنیر

قدری از ره توشه ی خود را به احسان می دهند
در کنار موکبی کوچک به بانویی فقیر

هر نفس هستند در این جاده ی پر شور و نور
فکر لطف مادر ِآزاده و بابایِ پیر

خاصه آنجا که ز دیده اشک جاری می شود
در میان روضه ی جانسوز آن طفلِ صغیر

یا در آنجا ‌که شود دلهایشان صد پاره از
روضه ی آن ساقی لب تشنه،آن ماه منیر

خوش به حال هر پدر مادر که از لطف خدا
در مسیر اربعین دارندچون اینان سفیر

می شود دنیا گلستان با چنین اولاد نیک
از چه هستی جان من با نا امیدی در کویر

خانه ی خود را گلستان کن ز فرزندان پاک
همتی کن ای برادر هیچ گاهی نیست دیر

اربعین است و محبان ولایت
در ره یارند با قصد عبادت

اربعین است و دوباره عاشقان را
می دهند از بهرِ وصلِ دوست فرصت

هرکه حین روضه دل را وصل کرده
سهم او گردیده یک دنیا اجابت

در مسیر اربعین با خانواده
راهی اند آزادگان راهِ عزت

مثلی خیلی های دیگر مرتضی هم
راهی جاده ست با شور ارادت

قلب او سرشار از عشق حسین است
روی لبها ذکر ارزقنی شهادت

نسترن را روی دوش خود گرفته
دست پروین را گرفته با محبت

چشم او بر همسرش زهراست آرام
با نثار قابِ لبخند رضایت

قلب زهرا در کنار بچه هایش
راضی است از مرد پاک و با صلابت

مصطفی را تویِ آغوشش گرفته
مجتبی را می دهد آرام حرکت

دوست دارد از ته دل مرتضی را
کرده با او در مسیر عشق بیعت

مردی از مردان نیک روزگار است
اهل حُب خانواده اهل غیرت

صرف کرده خویشش را در ره ایران
ایستاده در ره حق با متانت

پای دین و مکتب خود ایستاده
با تمام‌هستی خود با شجاعت

او سپاهی نیست یک نجار ساده ست
خادم جانبرکف دین است و ملت

می کند با میخ و چکش صبح تا شب
صندلی و میز و درها را مرمت

کار زهرا هم اگر چه خانه داریست
هست با ایثار سرباز همین خط

خوش به حالِ عالی این خانواده
اینچنین داده به آنان عشق،برکت

ملت مولا حسین اند اینگونه هستند
خوش به حال مردم اینگونه ملت

ده نفر دوستان شادی و غم
نوجوانان مخلص و با حال
جورشد بس خدا خدا کردند
سفر اربعینشان امسال

مجتبی و سعید و عبدالله
صادق و محسن و علی و حسن
کاظم و یوسف و یکی دیگر
بازهم رفت یادمان ،…بهمن

این رفیقان…یکی صدا زد که
آی شاعر رفیق نه داداش
ماند در شعر بعد از این جمله
حس زیبا و دلنشین صداش

راست می گفت خوبتر دیدم
مهربانند مثل داداشند
خوب دیدم برایشان سخت است
لحظه ای را بدون هم باشند

دست در دست هم برادر وار
راهی جاده های مشایه
می شود دست این یکی گاهی
بر سر آن یکی دگر سایه

یک نفر تا که آب می بیند
فکر داداشهای لب تشنه ست
بیت من را شنید عبدالله
در گلویش بلورِ بغض شکست

گاه که دور سفره ای جمعند
جمع داداشها صمیمانه
مهربانند و باصفا باهم
مثل اعضایِ خوب یک‌خانه

گاه در بین جاده ها باهم
در دل اشک نوحه می خوانند
نوحه گاه از جواب می ماند
بس که در حال خویش گریانند

خاطراتی که از سفر دارند
می شود ثبت در دل آنها
خوش به حال چنین برادرها
خوش بر اینگونه اربعینی ها

خوش به حال چنین برادرها
که در این شور ناب مهمانند
خوش به حال دمی که همره هم
در دل اشک نوحه می خوانند

با خانواده…

خوشبخت آن کسی که با جان به جاده رفته
با شوق وصل دلدار پای پیاده رفته

چیزی نداده از دست،جز کوره راهِ بُن بست
آن کس که از زمین با دست گشاده رفته

آسان بریده از خاک، پرواز کرده تا اوج
دل کنده از تکلف ،بسیار ساده رفته

تا آورد به دست آن حالِ نگفتی را
دنیایِ حسرتش را از دست داده رفته

دانسته که زیان است هر سودِ غیر از این عشق
با شوق کسبِ کوهی از استفاده رفته

دریافته که هستی،یعنی ز عشق مستی
با شوقِ می پرستی دنبال باده رفته

خوشبخت آن که جزء زُوار اربعین است
خوشبخت تر کسی که با خانواده رفته

اشعار احمد رفیعی وردنجانی

دسته بندی


ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.