روز و
ساعت مانده تا اربعین حسینی
انّا علی العهد

آمنه سلیمانی – 2025-08-20 16:46:19

عطر خاک و نان گرم

 

سوغات اربعین برای من فقط یک چیز نبود، مجموعه‌ای از حس‌ها، نگاه‌ها و لحظه‌هایی بود که هنوز در جانم زنده‌اند.
اولین‌بار که پا به مسیر گذاشتم، فکر می‌کردم قرار است چیزی ببرم، شاید مهر تربت، شاید تسبیحی از کربلا. اما آن‌چه بردم، چیزی نبود که در چمدان جا شود.
در مسیر، پیرزنی نان گرم به دستم داد و فقط گفت: دعایم کن، پسرم شهید شده. نان را گرفتم، اما بغضش را هم با خودم آوردم.
در نگاه کودکی که کفش‌هایم را خاک‌گرفته دید و بی‌کلام شروع کرد به تمیز کردنشان، فهمیدم سوغات اربعین گاهی یک نگاه است، نگاهی که غرورت را می‌شکند و دلت را نرم می‌کند.
وقتی برگشتم، مادرم پرسید: چی آوردی؟
گفتم: یه دل سبک‌تر، یه چشم اشک‌خورده، یه قلب پرتر.
حالا می‌فهمم که سوغات واقعی اربعین، همان چیزی است که در سکوتِ بازگشت، در خلوتِ دل می‌روید؛ بذری که آنجا کاشتی و اینجا باید پرورشش دهی. شاید حقیقت زیارت همین باشد: بردن بذر تحول و کاشتنش در زندگی روزمره. و این سوغات، نه در کیف که در اعماق وجودمان جا می‌گیرد… جایی که هر ذکر “یا حسین”، آبیاری‌اش می‌کند.

اربعین برای من سفری نبود که تمام شود. هنوز وقتی صدای لبیک یا حسین را می‌شنوم، انگار دوباره در آن مسیرم.
و هر بار که نان گرم می‌خورم، یاد پیرزن می‌افتم.
سوغات اربعین، نان نبود دعای او بود که هنوز گرم است.

پایان

آمنه سلیمانی

دسته بندی


ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.