روز و
ساعت مانده تا اختتامیه پویش
انّا علی العهد

امیرصالح نظاملو – 2025-09-06 23:08:06

 

شهر بوی تعفن می‌دهد ، شهر دریای منیّت هاست ، در شهر همسایه ها غریبه‌اند ،
همکار ها رقیب و کودکان افسرده…
انگار شهر هر روز بیشتر در یک چرخه‌ی باطل حل می شود ، در شهر عشق جرم است ، محبّت ده سال زندان دارد و سرفه های تلخ ماشین‌ها آدم را به گریه می‌اندازد…
امّا هنوز چشم های بیداری به امید روزنه‌ای پیر می‌شوند ، امّا هنوز قلب حسینیه ها در شهر می‌تپد ، هنوز کوچه ها ، خیابان ها به نام قهرمان هاست… هنوز کودکانی هستند که دوست دارند قهرمانانه زندگی کنند…
هنوز در خیابان ها گاه گاه تئاتر ایثار پخش می شود و هنوز موسیقی‌دان های شهر ملودی حسین را از یاد نبرده‌اند…
آری ، مشایه حادثه نیست ، مسیر نیست ، یک فیلم سینمایی است که تمام بازیگرانش نقش اوّل هستند و قهرمانانش واقعی… کوچه پس کوچه های شهر مشایه است…
هرگاه کاری می‌کنند که رنگ خدا دارد ، هرگاه… یک قدم به فتح نزدیک تر می شوند !
آری ، در هیاهوی منیّت و ریای شهر کسانی هستند که دست از خویش شسته‌اند و در دریای عشق حسین غسل تطهیر کرده‌اند
به راستی که در مسیر حسین تمام معادلات عوض می شود ، همه چیز جوان می شود ، همه چیز عاشق
می‌شود…
آن‌قدر که با یک کوله و دو دست لباس و یک دل آرام می‌توان دنیا را تسخیر کرد ، آن قدر که خورشید هر غروب با آن عظمتش پایین می آید تا پای زائران را ببوسد ، آن‌قدر که ریگ ها از شرم بی‌بضاعتی در مسیر حسین سرخ می‌شوند… باورش سخت است ولی آفتاب کربلا هر ظهر دعا می کند که ای کاش ابر ها… ای کاش ابر ها زودتر برسند… نمی‌دانی نسیم چقدر از وزیدنش، از خنکایش خوشبخت است…
این‌جا حتّی ویلچر ها به پیاده روی دعوت شده‌اند…حتّی عصا ها می‌دوند… این‌جا بزرگ ها خاکساری می‌کنند و کودکان بزرگ می شوند …
انگار دستی پنهانی تمام عناصر جهان را به حسین دعوت کرده و کسی چه می‌داند عیار مهر آدم ها بیشتر است یا مخلوقات بی‌جان …
آری ، کربلا نقطه‌ی مشترک عشق و عقل است ،کربلا ورای تصور تمام فیلسوفان تاریخ ، کربلا بزرگ تر از اندیشه من و توست … کربلا آنجاست که مرز ها رنگ می بازند ، ملیت ها می‌میرند ، جنسیت ها دفن می‌شوند و همه تو را با یک نام می شناسند : « زائر…»

 

دسته بندی