روز و
ساعت مانده تا اختتامیه پویش
انّا علی العهد

فائزه زرافشان – 2025-09-06 20:25:28

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

کیستی؟ ای جان‌پناه از نفس افتاده‌ها
ای نگاهت ساحل آرامِ طوفان‌زاده‌ها

پرچمت پوشانده بر محراب‌ها گل‌جامه‌ای
خوش نشسته تربتت بر دامن سجّاده‌ها

ای که زلف پرچمت افتاده در دست نسیم
ای که چای روضه‌ات سرخوش‌ترینِ باده‌ها

ای که حتی بی‌طرف‌ها هم پریشانِ تواند
هان، چه خواهی کرد با جمعیّتِ دلداده‌ها؟

اربعین در اربعین داغِ بلند‌آوازه‌ات
میکشد آتش‌دلان را تا زلالِ جاده‌ها

وقتِ مردن، تنگ در آغوشِ خود می‌گیری‌اش
هر که مثلِ حرّ بیاید در صفِ آزاده‌ها

۲
چیست ، این بانگ رها ، آوای نوشانوشِ کیست؟
این سپر انداخته ، سر باخته مدهوشِ کیست؟

تیغ با خود زخم های نوبری آورده است
پیکر عریان صحرا بعد از این ، گلپوشِ کیست؟

باز میخواند مرا هَل مِن مُعین ِ نیزه ها
ای زمین ، ای آسمان ، این نغمه ی چاووشِ کیست؟

هروله در هروله ، دریا دلانِ کیستید؟
مرهم زخمِ نفس های شما آغوش کیست؟

از چه خواب از چشم باران خیزتان افتاده است
گوشتان آواره ی غم ناله ی خاموش کیست؟

باز کن قرآن لب های خودت را و ببین
حلقه ی دلدادگی تا پای جان در گوشِ کیست

از عراق ، از هند ، از ایرن ، از آفریقا ، یمن
پیشِ تو فرقی ندارد پرچمت بر دوشِ کیست
۳

بادها هم پیاده می آیند که ببوسند خاک پایت را
آسمان هدیه می دهد به زمین، عطر آن پرچم رهایت را

موج لبیک می رسد از دور، فوج پروانه های حضرت نور
عاشقانت هنوز می شنوند آیه ی روشن صدایت را

و خدا اینچنین مقدر کرد، که پس از آن همه غریبی و درد
پر و بال فرشته فرش کند دور تا دور سرسرایت را

نیست جای عجب که یک باره، همه دریایی از شراب شوند
نهرهای عسل اگر بچشند چای شیرین روضه هایت را

اربعین، اربعین دلم تنگ است، آه پای رسیدنم لنگ است
همه تن حسرت است آن چشمی که ندیده است کربلایت را

آسمان هم پیاده راهی اوست، مرز مهران، کجاست خانه ی دوست؟
تا که یک گوشه بر زمین بنهم بارِ این بغضِ بی نهایت را

۴

از آفتاب اربعینت دورِ دورم
لب تشنه ام، لب تشنه ی باران نورم

مردم چه راحت دل به راهت می سپارند
من سخت ، مثل جاده ای صعب العبورم

جامانده ام از آسمانت کاش میشد
در چشمه ی لبخندهایت پر بشورم

با موج موجِ مستندها و نواها
گاهی دل از کف می دهم ، گاهی صبورم

با هر ” خداحافظ ، حلالم کن ” دلم رفت
دیدم خودم را که سراپا شوق و شورم

حل شد غبارِ خلوتم در ازدحامت
دیدم که در دریای تو غرق حضورم

هر بذرِ آهم پیچکی شد در هوایت
امروز من هم در صف سبز ظهور

 

دسته بندی