روز و
ساعت مانده تا اختتامیه پویش
انّا علی العهد

لیلا کاظمی پاک – 2025-09-02 07:44:15

دلنوشته -خاطره نگاری
روز اربعین بود و من غرق در غصه. از پیاده‌روی جا مانده بودم و دلتنگی دلم را می‌فشرد. مادرم هم در خانه دلشکسته و غمگین بود و من تمام راه فکر می‌کردم چه می‌شد اگر پاهایم در مسیر نجف تا کربلا بود. اما سرنوشت مرا به مشهد کشانده بود، به حرم امام رضا علیه‌السلام.
وقتی وارد صحن شدم، بغضی سنگین گلویم را گرفت. با چشمانی خیس و ملتمسانه به گنبد نگاه می‌کردم و در دل می‌گفتم: « یا امام رضا! چه بگویم؟ چه بخواهم تا خدا به دست شما گره از کارم باز کند؟» آن‌قدر آشفته بودم که دلم می‌خواست کسی دستم را بگیرد و بگوید چگونه دعا کنم. همان لحظه، اتفاقی افتاد که هیچ ‌وقت فراموش نمی‌کنم. خادمی ، بی‌آنکه چیزی بگوید، بسته‌ای پسته در دستم گذاشت و آرام گفت این برای شماست و رفت. نمی‌دانم از کجا آمد و چرا من را انتخاب کرد اما حس کردم این همان نشانه‌ای روشن بودکه دنبالش می‌گشتم. آن بسته پسته برای من فقط یک خوراکی ساده نبود؛ یادآوری بود که خدا حتی در اوج غصه هم راهی برای آرام کردن دل بنده‌اش پیدا می‌کند. و انگار جواب اشک های جامانده ای را امام حسین علیه‌السلام از کربلا و امام رضا علیه‌السلام از مشهد با هم دادند. با شوق، آن را برای مادرم بردم. وقتی لبخند آرامی روی لب‌هایش نشست، فهمیدم این هدیه کوچک، بزرگ‌ترین سوغات سفر من شد. فهمیدم حتی جاماندگان هم سهمی از اربعین دارند، سهمی از مهربانی خدا و عنایت اهل بیت.

نام و نام خانوادگی: لیلا کاظمی پاک
استان و شهر: همدان
تحصیلات: کارشناسی ارشد
تاریخ تولد:1368

دسته بندی