تماس با ما
در صورت بروز هرگونه سوال یا مشکل میتوانید با ما در ارتباط باشید
جامانده بودن، زخمی است که هر سال تازه میشود؛ زخمی که نه با زمان مرهم میگیرد و نه با گذر روزها فراموش. اربعین که میرسد، دلها پر میکشد، پاها بیقرار میشود و اشتیاق، جان را میسوزاند. زائران در جادهی عشق، قدم به قدم به سوی خورشید کربلا روانهاند و من، در گوشهای از این دنیا، جاماندهای بیش نیستم؛ جاماندهای که هر لحظه خود را میان سیل عاشقان میبیند، بیآنکه خاک مسیر نجف تا کربلا زیر پایش باشد.
من جاماندهام، اما دلم هر روز در هوای حرم پر میکشد. گاهی خود را در میان جمعیت خسته و غبارآلود پیادهروی تصور میکنم، زیر آفتاب سوزان، با پاهایی تاولزده و چشمانی اشکآلود. صدای یا حسینها را میشنوم، پرچمهای برافراشته را میبینم، دستهای بخشندهی مردمان عراق را حس میکنم که با یک لیوان آب، با یک تکه نان، با یک نگاه، میزبان زائران تو هستند. اما ناگاه، واقعیت تلخ چون پتکی فرود میآید: من در این مسیر نیستم؛ من جا ماندهام.
ای حسین، جامانده بودن یعنی هر شب، زائر خیالیات شدن. یعنی در نمازهای تنهایی، به سمت کربلا سلام فرستادن. یعنی اشک ریختن از دور، برای گنبدی که از فاصلهها هم درخشان است. جامانده بودن یعنی لحظهلحظه در حسرت، اما همزمان در امید بودن؛ امید به اینکه این دلشکسته هم روزی اجازهی قدمزدن در جادهی عاشقی را بیابد.
اربعین تو، ای مولای مظلوم، تنها سفر خاکی نیست؛ این راه، جادهای است میان زمین و آسمان. آنان که قدم میزنند، خاک را طی میکنند؛ و آنان که جا ماندهاند، دل را. شاید جسمم اینجا مانده باشد، اما روحم از مدتها پیش به سوی تو روانه است.
ای کربلا!
به زائران بگو سلام مرا هم برسانند،
به پرچم سرخت بگو دلم را جا دادهای،
و به ششگوشهی حسین بگو:
جاماندهای از دور، هر روز جانش را در اشتیاق تو میگذارد…
امید ابراهیمی
پویش سوغات اربعین با هدف به تصویر کشیدن راهپیمایی اربعین و نمایش اجتماع عظیم مسلمانان و خلق این رویداد جهانی در قالب های فیلم، عکاسی، کلیپ. شعر، دلنوشته و خاطره، خوشنویسی و نقاشی برگزار میگردد.
021-67641716
Culture@jdsharif.ac.ir
تهران، بلوار اکبری، کوچه شهید قاسمی، سازمان جهاددانشگاهی صنعتی شریف