روز و
ساعت مانده تا اختتامیه پویش
انّا علی العهد

فاطمه سادات میرزایی – 2025-08-20 20:43:52

#خاطره خادمیاری

در هیاهوی صبحگاهی موکب، جایی که عطر چای تازه دم و نان گرم در هم می‌آمیخت، جنب و جوشی دلنشین برپا بود. خادمان عراقی، با آن دستان پرمهر، بی‌وقفه مشغول بودند؛ پتوها تا می‌شدند، متکاها روی هم چیده می‌شدند. آنها که خود را وقف خدمت به زائران حسین (ع) کرده بودند، حتی اجازه نمی‌دادند ذره‌ای غبار بر دامن آسایش زائران بنشیند.
اما، نگاهم به سمت دختران نوجوانی خیره ماند؛ همان‌هایی که شور حسینی در چشمانشان برق می‌زد و معصومیت چهره‌شان مثل آسمان زلال بود. آرام و بی‌صدا، به سمت تشک‌ها و پتوها می‌رفتند. با وجود اینکه خادمان با اشاره و لبخند، آنها را از زحمت‌کشیدن بازمی‌داشتند؛ اما انگار گوش‌هایشان بدهکار این حرف‌ها نبود.اصراری آمیخته با احترام، همدلی و عشقی عمیق به اهل بیت. با آن دست‌های کوچک اما پرتوان، به کمک خادمان می‌شتافتند. یکی پتوها را تا می‌کرد، دیگری بالشت‌ها را جابه‌جا می‌کرد و آن دیگری، با لبخندی شیرین، آب و چای تعارف می‌کرد.میخواستند بگویند: “ما هم خادم شماییم، خادم زائران حسین.روایتی از پیوند ناگسستنی دل‌ها؛ پیوندی که مرزها را در هم می‌شکست و زبان مشترکشان، عشق به حسین (ع) و ابراز ارادت به زائرانش بود. دختران نوجوان ایرانی، با آن همت بلند و روحیه ایثارگرشان، نه تنها باری از دوش خادمان برمی‌داشتند، بلکه درس بزرگی از همدلی و فروتنی به همه می‌آموختند. آنها درمکتب حسین (ع)، یاد گرفته بودند که خادم بودن، نه تنها افتخار است،بلکه نهایت عشق و ارادت است.و چه زیبا بود این صحنه همدلی،در قلب موکب‌های پرمهر کربلا
#گالیکش #گلستان

فاطمه سادات میرزایی۱۵ساله

دسته بندی