روز و
ساعت مانده تا اربعین حسینی
انّا علی العهد

سیدعلی میراکبری – 2025-08-20 13:30:38

میزبانان بی‌منت

چقدر شگفت‌آور است این مهربانی… هنوز چند ساعت است که در مسیرم، اما هر مواکبی که می‌بینم، دلم پر از حس عجیبی می‌شود. مردان و زنان عراقی با دستان باز، بدون هیچ چشم‌داشتی، به زائران غذا، آب، سایه و حتی لبخند هدیه می‌دهند. دلم می‌خواهد بنشینم و با هر کسی که روبرو می‌شوم، حرف بزنم و از محبت بی‌پایانشان تشکر کنم، اما کلمات کافی نیستند.
هر بار که جلوی یک مواکب می‌ایستم، حس می‌کنم چیزی عمیق‌تر از پذیرایی ساده وجود دارد. این‌ها نه تنها به جسم زائر توجه دارند، بلکه دل‌ها را هم تغذیه می‌کنند. چشم‌هایشان پر از مهربانیست، و در همان نگاه، می‌توانی عشق به اهل بیت و ارادت واقعی به مسیر را ببینی. برای لحظه‌ای، خودم را فراموش می‌کنم و فقط می‌نشینم، نفس می‌کشم، و با تمام وجودم حضورشان را حس می‌کنم.
گاهی از خودم می‌پرسم: چرا این مردم، که خودشان سختی‌ها دیده‌اند، چنین دستان باز و دل‌های مهربان دارند؟ شاید جوابش ساده است: چون ایمان و عشق، مرز و محدودیت نمی‌شناسد. شاید همین عشق است که دل‌هایشان را با زائران پیوند می‌دهد و ما را در مسیر حس مشترک انسانی و معنوی قرار می‌دهد.
مواکب نه تنها غذا می‌دهند، بلکه داستان‌ها و خاطرات خود را با زائران تقسیم می‌کنند. پیرمردی که از تجربه‌های سخت زندگی‌اش می‌گوید، کودکی که با شور و شوق نان تازه می‌آورد، زنی که با مهربانی لباس خیس و کثیف مرا خشک می‌کند… همه‌ی این‌ها نشان می‌دهد که مسیر فقط یک سفر جسمانی نیست، بلکه ارتباط قلب‌ها و روح‌هاست.
گاهی ایستاده‌ام و نگاه می‌کنم به حرکت جمعیت و جریان مداوم خدمت‌رسانان؛ هر قدم زائران، هر دست بلند شده برای دعا، هر لقمه نان، همه و همه تبدیل به نمادی از همبستگی و عشق به مسیر می‌شوند. حتی صداهای خنده کودکان و زمزمه‌های دعا، با بوی خاک مرطوب و نسیم خنکی که از کنار درختان می‌گذرد، ترکیبی می‌سازند که جانم را پر از آرامش و شور می‌کند.
و من، میان این جمعیت، میان این مواکب بی‌منت، حس می‌کنم که بخشی از چیزی بزرگ‌تر هستم. هر جرعه آب، هر لقمه نان، هر لبخند، به من یادآوری می‌کند که مسیر اربعین تنها یک سفر زمینی نیست، بلکه تجربه‌ای است که روح‌ها را به هم نزدیک می‌کند. من هر لحظه یاد می‌گیرم که انسانیت و عشق، بالاترین میراث هر مسیر مقدس هستند.
حتی وقتی پاهایم خسته می‌شوند و بدنم درد می‌گیرد، نمی‌توانم جلوی شگفتی و احترام نسبت به این مردم را بگیرم. هر جا که نگاه می‌کنم، مهمان‌نوازی و همدلی موج می‌زند؛ و من، با جریان فکر و احساس درونی‌ام، می‌فهمم که این مسیر، درس‌های زندگی را با خود دارد. درس‌هایی درباره صبر، همدلی، و مهربانی بی‌پایان.
گاهی فکر می‌کنم که هر مواکب، هر خدمت خالصانه، هر دست بلند شده و هر لبخند ساده، یک درس زندگیست که با هزاران سال تاریخ و فرهنگ عجین شده است. این مردم، با تمام تجربه‌های سختشان، به ما نشان می‌دهند که خدمت واقعی، نیاز به ستایش ندارد، نیاز به دیده شدن ندارد، و شاید همین بی‌منت بودن، بزرگ‌ترین درس مسیر است.
من بار اولی که هستم، نه تنها جسمم، بلکه قلبم نیز مهمان این مسیر شده است. هر لحظه، هر نگاه و هر قدم، مرا به خودم و به معنای واقعی مسیر نزدیک‌تر می‌کند. و وقتی از کنار مواکب می‌گذرم، با نگاه‌های پرمهری که به من می‌تابند، با دل‌هایی که برای خدمت به دیگران می‌تپند، با خودم می‌گویم: “این مسیر، درس زندگی است و من آماده‌ام که تمام عمر آن را به یاد بیاورم و در قلبم نگه دارم”.

سید علی میراکبری

دسته بندی


ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.