روز و
ساعت مانده تا اربعین حسینی
انّا علی العهد

سید محمد امین میراکبری – 2025-08-20 13:28:26

 

نامه‌ای به تو، ای سالار شهیدان،
امروز دوباره نشستم تا با دلی شکسته برایت بنویسم… دلی که پر از حسرت است و پر از اشتیاق، اما پاهایم هنوز اینجا مانده‌اند. دلم راه افتاده، اما من، جامانده، فقط می‌توانم نگاه کنم و حسرت بخورم. زائران عاشق، گام به گام به سمتت می‌آیند و من اینجا نشسته‌ام، با اشک‌هایی که بی‌وقفه از چشم‌هایم جاری می‌شوند و قلبم را می‌سوزانند.
چقدر دلم می‌خواست کنارشان باشم، دست در دستشان راه بروم، نفس نفس زدن‌هایمان یکی شود و با هر گام کمی به تو نزدیک‌تر شوم. می‌خواستم خستگی‌شان را لمس کنم، لبخندهایشان را ببینم، حتی برای چند لحظه جزئی از مسیرت باشم. می‌خواستم صدای قدم‌هایمان با صدای دل‌هایشان هم‌آهنگ شود، هوای پر از عطر خاک مسیرت را حس کنم و با هر نسیم، عشق به تو را در ریه‌هایم بدهم. اما نشد… نشد که پاهایم هم همراه دلم باشند.
گاهی فکر می‌کنم شاید همین دل‌تنگی و اشک ریختن راهی باشد برای رسیدن به تو. شاید همین دل شکسته، همین حسرت و بی‌قراری، قدم‌هایی باشند که من نتوانستم بردارم. گاهی با خودم می‌گویم: «شاید همین اشتیاق و این دلتنگی هم عبادت است.» دل من پر است از ای کاش‌ها؛ ای کاش می‌توانستم موکب‌ها را ببینم، با خادمان تو حرف بزنم، نان و آب به زائران بدهم و سهمی از عشقشان بگیرم. کاش می‌توانستم صدای گام‌هایمان را با صدای قلبم یکی کنم و کنار جمع عاشقان بگویم: «لبیک یا حسین». کاش می‌توانستم لحظه‌ای در سکوت مسیرت، دست در دست خاک، سر به سجده بگذارم و با دل شکسته با تو حرف بزنم.
ای حسین، بگذار بدانم که تو این دل شکسته را می‌بینی، بگذار بدانی که حتی اگر پاهایم نتوانسته‌اند بیایند، قلبم با هر تپش، با هر نفس، با هر «یا حسین» که بی‌وقفه می‌گویم، مسیرت را می‌پیماید. دلم می‌خواهد بدانی که من عاشقم، حتی وقتی از تو دورم و حتی وقتی پاهایم در مسیرت نیستند.
گاهی از خودم می‌پرسم آیا تو حس می‌کنی؟ آیا می‌بینی دل پر از حسرت و بی‌قرارم را؟ می‌خواهم بدانی که اشک‌هایم فقط از غم نیستند، از عشق هم هستند، از عشقی که نمی‌تواند خودش را کامل نشان دهد. یاد زائرانی که کنارم نیستند، پیرمردی که با عصا قدم می‌زند، کودکان شورانگیزی که با عشق به سمت تو می‌آیند، همه و همه در ذهنم حک شده‌اند. و حسرت اینکه نمی‌توانم کنارشان باشم، نمی‌توانم تجربه کنم خستگی و شادی مسیرت را… این حسرت‌ها مثل باران روی قلبم می‌بارند و هر بار که یاد مسیرت می‌افتم، قلبم پر از اشتیاق و درد می‌شود.
ای سالار شهیدان، بگذار همین جاماندگی و دلتنگی من هم پذیرفته شود. بگذار دل بی‌قرارم، همین که بی‌وقفه برایت تپیده و «یا حسین» گفته، راهی باشد برای نزدیک شدن به آستانت. حتی اگر پاهایم نرفته باشند، حتی اگر نتوانسته‌ام کنار زائران باشم، قلبم همیشه با تو بوده، همیشه عاشقانه راهت را پیموده و هر بار که می‌گویم «یا حسین» کمی به تو نزدیک‌تر می‌شوم.
با دلی شکسته، با اشکی که از عشق می‌ریزد، با قلبی که بی‌وقفه برای تو می‌تپد، این نامه را برایت می‌نویسم… بگذار بدانی حتی وقتی جامانده‌ام، حتی وقتی دورم، عشق من به تو همیشه و همیشه زنده است و هیچ فاصله‌ای نمی‌تواند آن را کم کند.
با دلی پر از حسرت و عشقی بی‌پایان

سید محمد امین میراکبری

دسته بندی


ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.