به جانم درد میریزد چه زخمی پیکرت برداشت
شبیه ابر باریدم که تا دست از سرت برداشت ….
تمام دشت پرخون ،تو حواست جای دیگر بود
نگاهِ غیرتت را دید و چشم از دخترت برداشت
په فرقی میکند آیا ؟ به روی نیزه یا در دشت
که این بار امانت را،پس از ت خواهرت برداشت
برای حرمله که نه ، برای تیر میگویم ….
تبرک خواست آمد از گلوی اصغرت برداشت
هزار و عشق و زیبایی شمار زخمهایت بود
یکی پیراهنت را برد یکی انگشترت برداشت
زمین از روح خالی شد ،زمان حالی به حالی شد
که شمشیر آمد و دست از یلِ نام اورت برداشت
پز از تیر است چشمانت ،نشسته روی دامانت
نمیدانم نمیگویم ،چه داغی مادرت برداشت ….