روز و
ساعت مانده تا اربعین حسینی
انّا علی العهد

راه عشق و ایمان

آن روز که خورشید با نوری سوزان بر فراز آسمان کربلا می‌تابید، گویی همه عالم در انتظار یک معجزه بود. گام به گام، بر زمین خشکیده و خاکی می‌نهادیم که یادگار قدم‌های بی‌نظیر زائرانی بود که سال‌ها پیش همین راه را پیموده بودند؛ راهی که آکنده بود از عشق و دلدادگی به سید و سالار شهیدان، حضرت اباعبدالله الحسین(ع).
نسیمی ملایم از سوی حرم مبارک می‌وزید و دل‌هایمان را به آرامشی می‌رساند که جز با یاد خدا حاصل نمی‌شد. در دل آن مسیر طولانی و پر از سختی، بار دیگر یاد آیه‌ای از قرآن در جانم زنده شد:«فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا» (سوره‌ فتح، آیه 5)
همان‌گونه که این آیه تکرار می‌کند، همراه با هر سختی، گشایش و رحمت الهی در انتظار است. پای در پای هزاران زائر دیگر، با وجود تشنگی، خستگی و گاهی درد، همچنان گام برمی‌داشتیم. انگار هر قدم، جرقه‌ای از عشق به حضرت حسین(ع) بود که شعله‌ی درونمان را فروزان نگه می‌داشت.
در میان آن جمعیت عاشق، مردمانی از رنگ‌ها و زبان‌های مختلف، همه یک صدا و یک دل، زمزمه می‌کردند:«وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا» (سوره آل عمران، آیه 103)
رسم اتحاد و همبستگی را به زیباترین شکل ممکن دیده بودم؛ دست‌ها به هم پیوسته، دل‌ها به خدا متصل، و گام‌ها به سوی نور. بی‌هیچ سخن اضافه‌ای، هر نگاه و هر لبخند، پیامی از ایمان و اخلاص داشت. گویی در دل این بیابان خشک، دریایی از مهربانی و صفا به جریان افتاده بود.
وقتی به کنار رود فرات رسیدیم، تکه‌ای از خاک مقدس کربلا زیر پاهایمان بود؛ جایی که شهدای دشت کربلا جان خود را در راه حق فدا کردند. در آن لحظه‌ی مقدس، اشک شوق و حزن از چشمانم جاری شد و با دلی شکسته و قلبی مملو از عشق، دعایی بلند سر دادم: «رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ» (سوره آل عمران، آیه 8)
آن دعا، تضرع و التماس به درگاه رحمان بود که دل‌هایمان را استوار نگاه دارد و در راه حقیقت ثابت قدم بمانیم. هر قطره اشک، نمادی بود از عهدی که با حضرت حسین(ع) بسته بودیم؛ عهدی به ماندن در مسیر حق و صبر در برابر مشکلات.
در طول مسیر، صدای نوای زیارت عاشورا و زمزمه‌های «لبیک یا حسین» همچون نغمه‌ای آسمانی در گوش جان پیچید. دل‌ها به هم نزدیک‌تر شدند، دردها سبک‌تر شد، و گام‌ها استوارتر. در آن لحظه فهمیدم که این راه، فقط پیاده‌روی نیست؛ بلکه سفر جان به سوی خدا و یادگاری است که انسان را از ظلمت به نور می‌کشاند.
و چه زیبا خداوند می‌فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا» (سوره الأحزاب، آیه 41)

این راهپیمایی، بهترین فرصت برای یاد خدا بود؛ برای نزدیک شدن به ذات پاکش و احساس حضور در محضر مقدسش. در میان گرمای سوزان و خستگی جانکاه، دل‌ها روشن بود، چشم‌ها پر از اشک و زبان‌ها در ذکر و دعا.
و در نهایت، وقتی به حرم مطهر رسیدیم، احساس کردم همه‌ی مسیر، همه‌ی سختی‌ها و رنج‌ها به چشم برهم زدنی محو شده‌اند؛ جای خود را به آرامشی عمیق داد که فقط عشق به خدا و اهل بیت می‌تواند آن را هدیه دهد.
آنجا، در کنار ضریح نورانی، باز هم آیه‌ای در خاطرم تداعی شد: «وَمَا تَوفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ» (سوره هود، آیه 88)
موفقیت و پایداری در این راه، فقط به مدد خداوند متعال ممکن است. و این بود خاطره‌ی من از پیاده‌روی اربعین؛ روزهایی که گام‌هایمان با نور ایمان روشن شدند و دل‌هایمان پر از امید و عشق.

دکتر حسین سلطان محمدی

دسته بندی


ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.