روز و
ساعت مانده تا اربعین حسینی
انّا علی العهد

مهشید ماه صفت شهیدانی – 2025-08-11 12:34:48

به نام خداوند بخشنده مهربان

اربعین برای خیلی‌ها شاید فقط یک مناسک مذهبی باشد، اما برای من شبیه یک بیداری بود. ما از ایران می‌رویم، با پای خودمان، با دل خودمان، به کشوری دیگر، برای چهلم بزرگ مردی شهید که ۱۴ قرن پیش ایستاد و نگفت «بگذار بگذرم» و همین «نایستادن» در برابر ظلم، برای ما تبدیل شده به یک مسیر پر از معنا. این یک پیاده‌روی ساده نیست، اعلام موضع است. انگار به دنیا می‌گوییم: ما راه را انتخاب کرده‌ایم. حتی اگر سخت باشد، حتی اگر پاهایمان تاول بزند، دل‌هایمان روشن است.
سوغات اربعین برای من، یک نسخه‌ی تازه از خودم بود. در آن راه، که آدم‌ها برایت آب می‌آورند، خنک‌ترین لبخندها را وسط داغ‌ترین آفتاب‌ها تحویلت می‌دهند، یک‌هو متوجه می‌شوی چقدر می‌توانی مهربان‌تر باشی. جایی در بین خاک و خستگی و دعا، خودم را دیدم. کسی که از بی‌حوصلگی و گلایه‌های بی‌دلیل فاصله گرفته بود. کسی که بیشتر شبیه امامش شده بود تا دیروزش. در سکوت بین قدم‌ها، صدای درونت را می‌شنوی. می‌فهمی که هنوز هم آدم‌ها برای حقیقت از خودشان می‌گذرند. هنوز هم عشق، بدون چشم‌داشت، جاری‌ست.
قبل از اربعین فکر می‌کردم آدم صبوری هستم، اما وسط مسیر، جایی که زخم پا اذیتم می‌کرد و صدای روضه پیرمرد عراقی از بلندگوها می‌آمد، فهمیدم هنوز خیلی مانده. و این “فهمیدن” خودش یک هدیه است.
سوغات اربعینم؟ یک ساک پر نبود، منِ تازه‌ای بود که شاید سال‌ها گمش کرده بودم.
کربلا مقصد نبود، آینه‌ای بود برای برگشتن به خودم.
شاید از دور، اربعین فقط یک تجمع میلیونی به‌نظر برسد. اما برای من، برای ما، اربعین یعنی رفتن از خود به خدا.
برگشتم، نه با چمدان پُر، بلکه که با دل پُر.

مهشید ماه صفت شهیدانی

دسته بندی


ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.