روز و
ساعت مانده تا اختتامیه پویش
انّا علی العهد

محمدمهدی ترابی – 2025-08-06 18:34:42

به نام خدا
تجربه شخصی
همراهی نسل‌ها در پیاده‌روی اربعین؛ تجربه‌ای شخصی از همبستگی و عشق حسینی

هر قدمی که در مسیر پیاده‌روی اربعین برمی‌داشتم، حس می‌کردم بخشی از یک زنجیره عظیم هستم؛ زنجیره‌ای که نسل‌ها را به هم وصل می‌کند، از دیروز تا امروز و فردا. آن روز که همراه خانواده‌ام راهی این سفر شدیم، نه تنها به زیارت امام حسین (ع) می‌رفتیم، بلکه به پیوندی عمیق‌تر و ناگسستنی دعوت شده بودیم.
همراهی مادر بزرگم که دستانش پر از خاطرات بود، پدرم که به سختی گام برمی‌داشت اما هرگز ناامید نمی‌شد، و برادرم که جوانی‌اش را با شور و انرژی به مسیر بخشید، همه این‌ها تبدیل به داستانی شد که در هر لحظه‌اش همبستگی و عشق حسینی را لمس می‌کردم. قدم‌های کوچک من کنار قدم‌های استوار آن‌ها، هر یک گواهی بود بر اینکه این راه فراتر از یک پیاده‌روی ساده است؛ راهی است که قلب‌ها را به هم نزدیک‌تر می‌کند.
در مواکبی که می‌گذشتیم، حس می‌کردم نه فقط میزبانان عراقی، بلکه هزاران زائر دیگر هم خانواده‌ای بزرگ‌تر ساخته‌اند. نگاهی به پیرمردی که با لبخند روی لب و چای داغ در دست، ما را مهمان خود می‌کرد، یادم می‌آورد که اینجا مرزها و زبان‌ها کنار رفته‌اند و فقط عشق و محبت باقی مانده است. گاهی مادر بزرگم اشک می‌ریخت و آرام می‌گفت: «این همبستگی، رمز بقای دین ماست.»
یادم می‌آید در یکی از شب‌ها، در کنار آتش کوچکی نشسته بودیم و همه نسل‌ها، از کوچک‌ترین کودک تا سالمندترین خادم، کنار هم دعا می‌خواندیم. آنجا بود که فهمیدم این سفر، سفری برای همراهی نسل‌هاست؛ سفری که هر یک از ما پیوندی به گذشته و آینده می‌زنیم تا چراغ عشق حسین (ع) هرگز خاموش نشود.
وقتی به پایان راه رسیدیم، دیگر فقط جسم‌مان خسته نبود؛ روح‌مان پر از آرامش و امید بود. تجربه‌ای که فقط با گذر زمان پررنگ‌تر می‌شود و هر بار که به آن فکر می‌کنم، قلبم را گرم می‌کند.
این بود تجربه من؛ سفری که نه فقط یک زیارت، بلکه یک درس بزرگ از همبستگی، مهربانی و عشق حسینی بود. سفری که نسل‌ها را به هم گره زد و یاد داد معنای واقعی همراهی چیست.

 

دسته بندی