روز و
ساعت مانده تا اختتامیه پویش
انّا علی العهد

مریم تابسه – 2025-10-07 20:33:51

«سفرِ بی‌انتها»

در دلِ شب، سکوتِ هستی ریخت
ماه بر خاک، اشکِ خود می‌ریخت

راه، از عطرِ گریه لبریز است
دل، زِ نورِ حضور سرریز است

هر نگاهِ زُوّار، نوری شد
بر دلِ شب، ستاره‌دوری شد

خاک، در بوسه‌ی قدم‌ها سوخت
عرش، در نغمه‌ی نظرها دوخت

باد می‌خواند: «سلام، یا مولا

خاک می‌گفت: «تمامِ ما، مولا».

در دلِ هر نفس، دعایی هست
در لبِ هر غبار، نایی هست

دست‌ها سوی آسمان رفتند
پای‌ها تا جنون کشان رفتند

اشک، تسبیحِ عاشقانِ تو شد
سفرِ ما، خضوعِ جانِ تو شد

کربلا، بی‌کرانگی در خاک
عرشِ معناست، جاودان افلاک

دستِ عباس در وفا جاری
خونِ او روشنیِ هر کاری

آب، از داغِ او خجل مانَد
کوه از صبرِ او بهل مانَد

در عطش، باغِ عشق می‌رویید
در سکوت، ندایِ تو می‌جوشید

اربعین آمد و زمین برخاست
ذره‌ذره، زمان، تماشاگرِ ماست

زائران، عاشقانِ بیدارند
در غبارِ طریق، عطرِ یارند

هر غمی بر جبین‌شان خورشید
هر دمی در دل‌شان امید

جاده از اشک، آسمان دارد
پایِ آنان، زمینِ جان دارد

نسیم از حریم می‌پرسد
«زینب از صبرِ خویش می‌خندد؟»

او که طوفانِ دهر را آرام
کرد با یک نگاهِ چون پیغام

از خرابه به اوجِ معنا رفت
از دلِ خون، به سویِ دریا رفت

لب به تفسیرِ درد بگشوده
آفرینش به پایش آسوده

کوه در صبرِ او خضوع آورد
دلِ خورشید، خشوع آورد

او اگر در مسیرِ محمل رفت
با تماشایِ عشق، منزل رفت

در نگاهش هزار نخلِ یقین
در دلش سرِّ بی‌کرانِ حُسین

کاروانِ نثارِ جان آمد
در رهِ عشق، بی‌نشان آمد

کربلا، خانه‌ی تجلّی شد
دشتِ خون، محرَمِ تولّی شد

هر که از خویش، پا فرا بگذارد
در دلِ نور، جاودان ماند

راهِ زُوّار، راهِ بی‌پایان
سفرِ دل، نه سیرِ این سامان

هر که افتاد در طریقِ شما
یافت در خویش، خویشِ معنا

ای که در اشک، آفتابی، تو
در نَفَس، در دَمِ صوابی، تو

دل اگر در طوافِ عشقت سوخت
عینِ ایمان از آن برون آموخت

ای حسین، ای طلوعِ بی‌خاموش
ای نمادِ حضورِ در آغوش

راهِ تو در دلِ زمان جاری‌ست
نامِ تو ترجمانِ بیداری‌ست

 

سروده: مریم تابسه

دسته بندی