روز و
ساعت مانده تا اختتامیه پویش
انّا علی العهد

سعید مبیّن شهیر – 2025-09-06 20:22:42

  • کوله پشتی؛ فاشکننده بی صدا
    وقتی تازه از نجف به سمت کربلا راه افتاده بودیم، در راه افرادی بودند که همه را به زدن عکسهایی با سنجاق به کوله پشتی خود دعوت میکردند. بیشترشان اصرار میکردند که عکسها را به کوله پشتی بزنیم و چند سنجاق نیز همراه با عکس میدادند. عکسها با پلاستیک پرس شده بودند و این باعث میشد زود با خیس شدن یا غبارآلود شدن خراب نشوند. روی عکسها به زبانهای مختلف درباره مفاهیم شیعی مطالبی نوشته شده بود.

    وقتی در مسیر پیش رفتیم تعداد بسیاری را دیدیم که این عکس را به کوله پشتی خود یا کالکسه بچهشان چسبانده بودند. مسیر کوتاهی که اواخر راه با مرد خوش مشرب تهرانی گذراندم با حرف زدن درباره این پوسترهای کولهای گذشت. از این طرح خوشش آمده بود. میگفت که: « یکسان بودن این طرحها نشان میدهد که مردم یکرنگ هستند و عقیده مشترکی دارند. وقتی دشمنان اسلام این را ببینند ترسان خواهند شد». پسرش نیز همه حرفهای پدر را تأیید میکرد. او تصمیم داشت همراه با جوانان اهل مسجد خودشان سال دیگر تعداد بسیار زیادی از این پوسترها را چاپ کنند و در پخش آن مشارکت داشته باشند. او اسم این حرکت را جهاد تبلیغی گذاشته بود. علاوه بر پوستر مشهور پیاده روی اربعین، در مسیر میشد پوسترها و عکسهای مختلفی را دید که به کوله پشتیها یا پرچمها و یا حتی وسایل دیگر الصاق شده بود. عکسها بیشتر، عکس رهبران مذهبی و سیاسی شیعیان بودند. اهالی عراق نیز گاه گاهی عکس عزیزان فوت شدهشان را به کوله پشتی خود چسبانده بودند.
    یکی از هم موکبیهای ما در کربلا که اتفاقاً همشهری هم بودیم درباره علت سنجاق کردن عکسها به کولهها از عراقیها سؤال کرده بود و در جواب گفته بودند که پیاده روی را به یاد آن عزیز فوت کرده انجام میدهند و در زیارت نیز نائب او هستند. عکسها، اشیاء و نمادهای چسبیده به کوله پشتیها در راه، به دیگر مسافران نشان میدهد که فرد به چه چیزی علاقه دارد. وقتی فرد به سمت جلو حرکت میکند، کوله پشتی او با اشخاص پشت سر صحبت میکند و اطلاعاتی از فرد را در اختیار پشت سریها قرار میدهد. به نظرم این راه ساده شناخت افراد در راه است. اینجاست که دگرشناسی انتقالی اتفاق میافتد. افراد بدون صرف کوچکترین زمانی، خود را به دیگران میشناسانند و دیگران را میشناسند.

  • تربت کربلا؛ داروخانهای با بنای تقدس!
    در ایران، مسافر پیش از رفتن به سفر درباره تربت کربلا خیلی میشنود. تربت کربلا همان خاک کربلاست که برای شیعیان مقدس است. در فرهنگ شیعه نیز خاک کربلا شفادهنده و از بین برنده بیماریها توصیف شده است. شیعیان خوردن همه خاکها را حرام میدانند اما خوردن خاک کربلا را ( خاک باید از جای تمیزی تهیه شده باشد و هر چه قدر خاک تهیه شده به حرم نزدیکتر باشد بهتر است) به اندازه یک نخود برای شفا گرفتن مریض بی مانع میدانند. نقلهای بسیاری در روایتهای شیعیان مبنی بر شفا یافتن بیماران با خاک کربلا وجود دارد.
    در شهر کربلا نیز بیشتر خانمهای کاروان دنبال تربت کربلا برای خانواده یا دوستان خود بودند. برخی، از افرادی که به کربلا میروند درخواست میکنند که تربت کربلا با خود بیاورند و آن را از دیگر سوغاتیها با ارزشتر میدانند. امروزه تربت کربلا در بستههای کوچک یا در پارچههایی به اندازه کف دست فروخته میشود. تربت کربلا از عباراتی است که در فرهنگ مکتوب و شفاهی شیعیان بسیار استفاده میشود. در نوحهها و شعرهای آیینی میتوان به وفور این عبارت را شنید.
  • در سرعت؛ شتابندگی کنش(مستخرج از پژوهش مردم نگاری)
    هر جا میرفتم با زود کار کردن، زود رفت و آمد کردن و زود کاری را انجام دادن مواجه میشدم. در یکی از خانههایی که مشغول شستن لباسهای خود در ماشین لباسشویی بودم، صاحب خانه اجازه نمیداد لباسها خوب شسته شوند و اصرار داشت که فوراً لباسها را برداریم و خشک کنیم. احسان هم از یکی از زنان خوزستانی که عربی بلد بود خواست که او را به عنوان پسرش معرفی کند و از صاحب موکب بخواهد زمان بیشتری برای شست و شوی لباسها به او بدهد.
    در پیدا کردن خانه حاج عباس نیز با عجله کردن او مواجه شدم و با اصرار زیاد از من میخواست تا هتل عطر جنت را پیدا کنم. وقتی تنها پنجاه متر با هتل فاصله داشتم پشت تلفن میگفت: پس کجایید؟ چرا نمیرسید؟ چرا نمیرسید؟
    این عجله را در موکبها هم میتوان دید؛ در توزیع غذا و خوابیدن و بیدار شدن. در یکی از موکبهای نزدیک به نجف در خانه مردی قد بلند ماندیم. اسمش محمد بود. صبح زود همه را از خواب بیدار و با عجله شروع به جمع کردن جای خواب همه کرد. این همه عجله برای من و دوستم عجیب بود. شاید ما با افرادی مواجه شده بودیم که عجول بودند، اما به نظر میآید فرهنگ عمومی اهل عراق آن هم در زمان اربعین، خصیصه عجله کردن را در خود به وجود میآورد.
    در موکب کربلا، غذاها خیلی زود پخش شده و خورده میشدند. زود سفره جمع میشد و همه چیز در چند دقیقه تمام میشد. حتی صاحب موکب از ما انتظار داشت صبح پس از بیداری فوراً جای خواب خود را جمع کنیم و گوشه موکب، روی هم تلنبار کنیم. چون ویژگی داشتنِ عجله برایم جالب شده بود، آن را همه جا دنبال میکردم. حرف زدنها هم سریع بود. شاید زیست موقتی در ایام اربعین، چنین حالتی را در افراد به وجود میآورد. باید به تعداد بیشتری از انسانها توجه کرد. تعداد زیادی از آدمها در این ایام خواستار زیارت، غذا خوردن، خوابیدن، دعا کردن، آدرس پیدا کردن و … هستند. باید زمان کمتری برای هر کدام صرف کرد، ولی همان کنش را انجام داد. انجام کنش در زمان کمتر به صورت عجله بروز میکند. اگر در پیاده روی شهری، عجله کردن را کنار بگذاریم، ساعتها به موکب خود نخواهیم رسید. عجله کردن خیلی وقتها زود انجام دادن کاری تلقی میشود.
    وقتی یکی از خادمان حرم به شما میگوید که تندتر حرکت کنید، فیلم و عکس کمتر بگیرید، بدین معناست که اگر عجله نکنید راه بندان درست میشود. باید کار زودتر تمام شود. حتی این ویژگی در گشتن افراد موقع ورود به حرم نیز دیده میشود. برای همین است که تجربه این ویژگی، در جاهای مختلف و توسط افراد مختلف باعث میشود انسان حس کند همهاش عجله کرده است. کنار دکانها نیز فروشندگان زود به زود مشتریان را راه میانداختند تا نوبت به مشتری بعدی برسد. از تند گره زدن نایلون تا تند شمردن پولها این را نشان میداد.

 

دسته بندی